داستان‌گویی بدون متادیتا

حذف متادیتا در داستان‌گویی

«هِی رفیق! این طمع‌اش چیه؟!» اگر این جمله خودمان استفاده نکرده باشیم، در مارکیت‌ها و سوپرمارکیت‌ها لااقل برای یکبار شنیده‌ایم. جمله‌ی که باعث می‌شود، در بسیاری از مواقع، به یک نوشیدنی نسبت به نوشیدنی دیگر ترجیح داده شود و به خوراکیِ هم نظر به خوراکی دیگر. طعم چیزی‌ست که تجربه‌ی ناشی از خوردن و نوشیدن را لذت‌بخش‌تر می‌کند و در مواردی هم، مزه و بوی بدی بعضی خوردنی‌های که مجبوریم بخوریم را قابل تحمل‌تر.

ادامه خواندن “داستان‌گویی بدون متادیتا”

موجوداتی که از کاه کوه می‌سازند؛ درباره ذهنِ دلیل‌ساز ما

ذهن دلیل‌ساز ما

حکایت قدیمی تبردزد را حتماً یادتان هست: آن حکایت ترکیبی از روایت ساده با مفهوم عمیق از ناتوانی (توانایی) ذهن ماست.

فرض کنید دربدترین شرایط زندگی‌ام، قرار است تا هفته‌ی دیگر شغلم را از دست دهم. بی‌قرارم و از شدت اندوهی توأم با عصانیت زمین و زمان را یکی می‌کنم، البته اگر توانایی‌اش را داشتم. بی‌وقفه و پیوسته به دنبال پاسخ این سوال می‌گردم که چه‌چیزی ممکن باعث این بدبختیِ منِ بدبخت شده باشد؟ مکثی می‌کنم؛ نه! سوال درست این است: چی کسی؟ نه چه‌چیزی!

ادامه خواندن “موجوداتی که از کاه کوه می‌سازند؛ درباره ذهنِ دلیل‌ساز ما”

استریوتایپ؛ بیماری دیگر با شیوع سرطانی

استریوتایپ
استریوتایپ؛ طرز تفکر دیگری که به شکل سرطانی‌اش در کشور ما شیوع پیدا کرده و همچنان در حال گسترش است.

من آن کارمند اداری‌ام که سال‌ها پیش یکجا با دوستانم در اداره‌ای، کار می‌کردیم؛ کسانی بودند که اول با من ناآشنا و بعدا همکار و رفته‌رفته برای‌هم دوست‌های خوبی شدیم. یادم می‌آید یکی از آن‌ها، کمی دیرتر به ما پیوستند. دوستان جدید، به اضافه‌ای دوستان قبلی‌ام، یکی از معدود سرمایه‌های است که داشتن‌شان باعث افتخار من است.
حالا که فرصت رو کرده، بگذارید داستان آن دوست آخری را برای تان بازگو کنم:

ادامه خواندن “استریوتایپ؛ بیماری دیگر با شیوع سرطانی”