در شبکه‌های اجتماعی همه فالوور اند، اما ادمین‌ها متعهدتر!

راست است که می‌گویند: بسیاری از عادات، رفتارها، توانایی‌ها و ضعف‌های انسان‌ها، تا اینکه در شرایط مناسب قرار نگیرند، به‌صورت دقیق‌ برای شان قابل شناسایی نیستند. اعتیاد به شبکه های اجتماعی نیز چنین است.

اعتیاد به شبکه های اجتماعی؛ جایی‌که در اغلب موارد تولیدکننده‌ها بیشتر از مصرف‌کننده‌ها معتاد است.

مسئله وقتی جدی شد که تصمیم گرفتم استفاده از شبکه‌های اجتماعی – مشخصا فیس‌بوک – را به حداقل برسانم. راهکارهای مختلف را امتحان کردم: از کاستنِ تعداد صفحات لایک‌شده گرفته تا خارج شدن از گروه‌های که معلوم نبود چی وقت عضو شده بودم؛ از اَن‌فریند کردن تعدادی رفقای که نمی‌شناختم تا اَن‌فالو نمودن دوستانی که لازم نبود فالو شوند. اکانت فیس‌بوک جدید تحت نام مستعار برای خود ایجاد کردم، اما بنا به دلایلی مجبور بودم گه‌گاهی به حساب اصلی‌ام هم سری بزنم. ناکارامدی‌ِ هریک از این راهکارها یکی پس از دیگری به‌زودی نمایان شد. در آخر، بعد از تِست اپلیکیشن‌های مختلف، اپ‌بلاک را نصب کردم؛ راهکاری که تا حالا به‌صورت نسبی جواب داده. ادامه خواندن “در شبکه‌های اجتماعی همه فالوور اند، اما ادمین‌ها متعهدتر!”

هر کسی حق دارد جواب دادنِ پیام ما را به تعویق اندازد!

در دنیایی امروز، بیش از چیزی دیگر، لازم است یادگیریم تا پیامی را که جواب دادنش لازم نیست، جواب ندهیم.

و مهمتر از آن، اگر کسی پیام ما را دید و فوراً جواب آنرا نداد، رفتارش را بی‌جنبگی تلقی نکنیم؛ ناراحت نشویم. دیگران هم حق دارند در زندگـی‌شــان اولویت‌های داشته باشند.

این، تنها یک مورد است و مصداق‌های زیادی دارد.

 

مطلب مرتبط: «چگونه «نیازِ در اجتماع بودن» دارد به بیماری «فرار از اجتماع» تبدیل می‌شود؟» در دسته «اجتماعات».

مدیریت زمان؛ گویی من همیشه بی‌کارم!

مدیریت زمان

غم‌انگیز است، اما من هیچ وقت موفق نشدم؛ بعد از هر برنامه‌ریزی‌ای، چند روز و یا حداکثر یکی‌دو هفته طول می‌کشد که دوباره نه، بلکه برای بار چنددهم، به آن آدم بی‌برنامه‌ و نامنظمی تبدیل شوم که فعلا هم هستم. اینطور به‌نظر می‌رسد، خودم که هیچ، حتا و اگر عالم و آدم نیز دست‌در‌دستِ هم دهد، هنوز هم قادر به طراحی برنامه‌ای نیست که به زندگی‌ام نظم دهد. گویی، به این دلیل هنوز زنده‌ام، تا کسی در این دنیا باشد که نماد بی‌نظمی و بی‌برنامه‌گی را برای دیگران به تصویر بکشد. غم‌انگیز است، اما تاحال، هرگز موفق به انجامِ مداوم برنامه‌ی نشدم که براساس اولویت‌بندی‌های زندگی‌ِ خود ساخته‌ بودم‌اش. ادامه خواندن “مدیریت زمان؛ گویی من همیشه بی‌کارم!”

مدیریت منابع: تامل اندک درباره‌ی موارد برازنده‌ی توجه و چیزهای محکوم به فراموشی

چند وقتی پیش در بخش پیام اختصاصی متمم جمله‌ی را خواندم؛ هرچند ساختار دقیق جمله یادم نیست، اما به احتمال زیاد، سعی داشت چنین مفهومی را به ما یادآوری کند:

ما انسان‌ها دو چیز را نمی‌بینیم:

چیزی را که اصلا در محیط دید ما نیست و چیزی که دائماً در محوطه‌ی دید ماست.

ادامه خواندن “مدیریت منابع: تامل اندک درباره‌ی موارد برازنده‌ی توجه و چیزهای محکوم به فراموشی”

زندگی بازاری هست ۷/۲۴، و ما هم تمام‌وقت در حال خرید و فروش!

زندگی بازاری ۲۴/۷
گویی، ما برای تجارت کردن خلق شدیم – همیشه داریم چیزی را می‌فروشیم و چیزی بدست می‌آوریم.

بگذریم از اینکه:

– بعضی‌ها پول برای خرید اشیا می‌آورند، برخی‌ها اشیا را برای خرید پول؛
– تعدادی زر برای خرید موقف اجتماعی بالاتر پیشکش می‌کنند، تعدادی موقف اجتماعی بالاتر برای خرید زر؛
– عده‌ی ریسک می‌کنند و از روی مجبوریت و شاید هم ندانستگی آبروی خویش را به میدان تبادله می‌آورند، عده‌ی هم مهارت‌های اجتماعی و توانایی‌های مرتبط را برای خرید – بهتر بگویم حفظِ – آبروی از دست رفته؛ ادامه خواندن “زندگی بازاری هست ۷/۲۴، و ما هم تمام‌وقت در حال خرید و فروش!”