غول‌های که یادِشان رفته تا چی اندازه قدرت‌مند اند

مدل ذهنی ضعیف و قوی - یک داستان

زندانی‌های عظیم‌الجسه و توانا که هیچ‌وقت از قدرتِ‌شان برای آزادی استفاده نمی‌کنند: فیل‌ها

سال‌ها پیش وقتی که هفت سالم بیشتر نبود، والدینم مرا به سیرک بردند؛ محل نمایش‌های مهیج. می‌خواستم فیل‌ها را ببینم؛ آن موجودات قدرتمند را.  دیدم که آنها را به یک چوب می‌بستند. فیل‌ها می‌توانستند یک درخت را از جا بِکَنن. ولی با این وجود با یک تکه چوب ساده سرِ جای‌شان نگه می‌داشتند. خوب. من، متوجه نمی‌شدم. تا اینکه پدرم به من گفت؛.. آن گفت: وقتی که فیل‌ها خیلی کوچک اند و قبل از اینکه بتوانند چوب‌ها از جا بِکَنن، از آنها استفاده می‌شوند. و  بعد از آن، آن حیوانات دیگر هرگز تلاش نمی‌کنند چوب‌ها را از جا دربیاورند.

ادامه خواندن “غول‌های که یادِشان رفته تا چی اندازه قدرت‌مند اند”

تقدس بخشیدن به دانایی یکی از عوامل کند شدنِ سرعت رشد ما به سوی متعالی شدن

تقدس بخشیدن به دانایی - جستوجودرست پنج سال می‌شد همدیگر را ندیده بودیم. او در دانشگاهی در غرب کشور تحصیل می‌کرد و من در شرق. دوری‌ای این هفت سال سبب شده بود که انبوهی از حرف‌های ناگفته انبار شده و برای گفته‌شدن به نوبت ایستاده شوند.

ما هم، از مصرف زمانِ دست‌داشته‌ی خود در این مورد دریع نکردیم و مدتی زیادی باهم حرف زدیم؛ یادآوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته، گفتگو در باره‌ی مکان‌های تازه‌ای که دیده بودیم، شریک کردن تجربه‌های‌مان از فرهنگ‌های متفاوت، حکایت از خلق دوستان تازه، بیشترین خوراک صحبت‌های‌مان بود. با گوش دادن، به‌ همدیگر احترام و محبت هدیه کرده و چیزهایی جدیدی یاد می‌گرفتیم و با گپ زدن فضای لذت‌بخش باهم بودن را خلق می‌کریم – حتما می‌دانید که لازم نیست بگویم ترکیب مناسبی از حرف زدن و گوش دادن چی لذتی را به ارمغان می‌آورد. ادامه خواندن “تقدس بخشیدن به دانایی یکی از عوامل کند شدنِ سرعت رشد ما به سوی متعالی شدن”

کشف خلاهایی که آینده‌ای ما را متفاوت‌تر می‌سازند

ایجاد فضایی خالی برای یادگیری

معلم با چهره‌ای خندان و روحیه‌ای سرشار از انرژی وارد صنف درسی شد. او دو گلاس/لیوان با خود داشت؛ یک گلاس تا نیمه از آب و گلاس دیگر لبریز از آب.

وی تجربه جدیدی آموخته بود و از رفتارش معلوم بود می‌خواهد هرچه زودتر آنرا به شاگردانش منتقل کند – این سعادت برزگی‌ست: داشتن کسانی که به آموخته‌های جدیدت گوش فرادهد.
معلم بعد از احوال‌پرسیِ کوتاه، گلاس نیمه از آب و لبزیر از آب را در دست گرفت و سوالش را چنین مطرح کرد:

«دوستان خوبم! کدام‌ یکی از گلاس‌ها گنجایش آب بیشتر دارد؟»
همه یک‌صدا پاسخ دادند: «گلاس نیمه از آب!» ادامه خواندن “کشف خلاهایی که آینده‌ای ما را متفاوت‌تر می‌سازند”

محک زدنِ آخر سالی؛ ارزیابی اندک از تغییرات مدل ذهنی‌‌ام در زمینه‌ای رشد و پیشرفت

رشد و پیشرفت
در فرهنگ‌های توسعه‌نیافته، انسان‌ها به پیشرفت فکر می‌کنند و در فرهنگ‌های توسعه‌یافته به رشد؛

پیشرفت، به سنجش موقعیت ما نظر به دیگران تعریف می‌شود و رشد، به سازنده بودن حضور ما در کنار دیگران؛

سلول سرطانی، سلولی است که پیشرفت خود را به رشد در کنار دیگران ترجیح دهد.

حدود ۸ ماه پیش این جمله را خواندم و شنیدم (+). نظر به شرایط و جو فکری آن وقت من، این جمله بسیار عمیق و تاثیرگذار می‌نمود و تا اکنون برایم ارزشمند است.

روزهای اخیر سال بود و خواستم تغییرات مدل ذهنی‌ام را در این زمینه محک بزنم.

از شما چی پنهان، در یک سنجش مقایسه‌ای، متوجه شدم، رفتارم هنوز با سوگیری به‌سمت پیشرفت است تا رشد؛ این جایی تاسف دارد. اما خبر امید‌دهنده اینجاست که در مبارزه‌ای میان رشد و پیشرفت، طرف رشد را گرفته‌ام – زمان می‌برد و من هم به آینده خوش‌بینم؛ انتظار دارم هرچه زودتر، مدل پیشرفت به حاشیه رفته و زمام امور ذهنم به‌دست مدل رشد بیافتد.

فکر می‌کنم، در جهانی که ما زندگی می‌کنیم، زیستن با مدل ذهنی‌ای مبتنی به رشد بیشتر با کارِمان می‌آید تا طرزفکر مبتنی بر پیشرفت.

درباره چشم ذهن و قدرتِ نوشتن در جهت دستکاری آن

مدل ذهنی و نوشتن

مدل ذهنی، چشم ذهنِ‌ماست برای دیدن جهان بیرون از ذهن، اعضایی این جهان و رویدادهای که در آن اتفاق می‌افتد؛ و در یک کلام وسیله‌ای برای دیدنِ هر آنچه که در دنیایی بیرون نیاز به معنا بخشیدن  دارد.

بدون داشتن مدل ذهنی نمی‌توانیم در مورد افراد قضاوت کنیم، رویدادها را تفسیر کرده و به خوب و بد تفکیک کنیم.
نمی‌توانیم به لبخندِ دوستِ‌مان معنا دهیم؛  رفتارش را با صفاتی گرم بودن و یا سرد بودن برچسب‌/لیبل‌گذاری کنیم؛ قادر نیستیم گذشته را دیده و حلاجی کنیم؛ آینده را پیش‌بینی کرده، به‌منظور بهبود آن تصمیم گرفته و برای رسیدن به آن تلاش کنیم – فارغ از اینکه درست عمل می‌کنیم یا غلط؛ حرفم اینست که بدون این ابزار، اصلا ما نمی‌توانیم هیچ‌یکی از این کارها را انجام دهیم. ادامه خواندن “درباره چشم ذهن و قدرتِ نوشتن در جهت دستکاری آن”