درباره صیاد واقعی؛ ایده‌های کسب‌وکار چگونه به ذهن‌مان می‌رسد؟

صیاد واقعی - یافتن ایده

اجازه دهید برای بار چندم حرفم را با آن جمله‌ی عمیق آغاز نمایم که می‌فرماید: انسان‌های موفقِ امروز، در گذشته‌ی دورتر دو چیز را فهمیده‌اند: از زندگی چی میخواهند و هزینه‌ی رسیدن به خواسته‌شان چیست!

•••

گدایی، هرروزه در ایستگاه مترو گدایی می‌کرد. روزی مدیری شرکتی از کنار او عبور کرد و نظر به جوِ فکری و احساسی که در آن وقت داشت، دلش به حال گدا سوخت و مبلغ ۱۰۰ دلار/دالر را ریخت به کاسه‌ی گدا. مدتی در ایستگاه انتظار قطار را کشید. معلوم بود که قطار دیر می‌رسد. از سرِ بی‌حوصلگی برگشت پیش گدا و یک عدد قلم از مجموعه‌ قلم‌های برداشت که در کاسه گدا انبار شده بود؛ او به قلم ضرورت داشت. اینطوری هم از احساس حقارت و گدا بودنِ گدا کاسته می‌شد و هم مشکل مدیر شرکت حل. بی‌خداحافظی با گدا، مدیر سوار قطار شد و رفت به سمتِ دفتر کارش.

ادامه خواندن “درباره صیاد واقعی؛ ایده‌های کسب‌وکار چگونه به ذهن‌مان می‌رسد؟”

فقط به کاربر توجه کنید، همه‌چیز درست می‌شوند

کار برای بهبود زندگی دیگران
بسیاری از کسب و کارهای موفق امروز، در نخست ایده‌ای بوده‌است؛ ایده‌ای که صاحبانش، فراتر از کسب درآمد، «باور» به موثریت آن، در جهت بهبود وضعیت موجود و یا به خلق سهولت تازه، در زندگیِ مردم داشتند.

سال‌ها پیش، بخشی از صفحه درباره گوگل را، که در رابطه به اصول بنیادی‌ فعالیت‌اش نوشته بود، خواندم. دقیق یادم نیست، بنظرم حدود ۱۳ اصل بود و با مقدمه‌ی شروع می‌شد که قسمتی آن چنین نوشته بود*: «اصولی که به آنها باورمندیم و هرازچندگاهی برمی‌گردیم اینجا و می‌بینیم که آیا اعتقادِ ما پابرجاست و هنوز مطابق آن عمل می‌کنیم یا بی‌راهه رفته‌ایم.»

ادامه خواندن “فقط به کاربر توجه کنید، همه‌چیز درست می‌شوند”