انتقادپذیر نبودن صفت منفی یا مثبت؟

انتقادپذیری
«انتقادپذیر بودن» به مانند توصیه‌ای «در راه از بزرگان پیش نرو»، اندرزِ گنگ و غیر واضح است. یکی از راه‌های فرار از دام عوامل وقت‌کشی و گریز از چنگ بیماری رنج‌آورِ استرس، «انتقادناپذیریِ» هوشنمدانه است.

نوجوانی را تصور کنید که برای اولین بار آهنگ سفر به شهر کرده و بعد از سفر ملا‌ل‌آور و خسته‌کننده پا به شهر کابل گذاشته‌است. همینکه از موتر پیاده می‌شود، خود را در میان انبوهی از جمعیت می‌یابد؛ جمعیت متراکم که چنان همهمه‌ای سرسام آور و گیج‌کننده‌ای را سر می‌دهد، که آدم تکِ‌تنها در بیابان بی‌انتها از سر دادن آن خجالت می‌کشد. او خود را در جایی می‌بیند که مردم به طرزِ حیران‌کننده و سرگشته، بدون اینکه حتی لحظه‌ای فکر کند که جلوی راهش کیست و چیست، به جهت‌های ظاهرا مبهم و با انتهایی ناپیدا در حرکت است.

ادامه خواندن “انتقادپذیر نبودن صفت منفی یا مثبت؟”

برنامه‌های هست، که در مقایسه به هزینه‌هایش، هیچ نتیجه‌ای مثبت و محسوسی ندارد

کم نیستند برنامه‌ها و پروژه‌های بزرگ ملی، سازمانی و شخصی که  مصروفیت ایجاد می‌کنند – فقط مصروفیت! مصروفیتی بدون هیچ نتیجه‌ای مثبت و محسوس!

چی تعداد کسب‌ و کارهای تازه بودند که به دلیل پرداخت مالیات سنگین، برای زنده نگهداشن مکاتب و پوهنتون‌ها/دانشگاه‌ها، نابود شدند – مکتب‌های که دوازه سال از عمرِ بسیاری از ما را دزدید و پوهنتون‌های که در آن تنها مشوق و عامل انگیزاننده‌ای مطالعه، چانس نخوردن است. ادامه خواندن “برنامه‌های هست، که در مقایسه به هزینه‌هایش، هیچ نتیجه‌ای مثبت و محسوسی ندارد”

در جست‌وجوی مدت زمان مناسب برای هر فعالیت

مدیریت زمان
مدیریت درست زمان به عنوان یک شاه‌کلید برای حل بسیاری از مشکلاتی عمل می‌کند که نهایتاً به فشارهای روانی یا استرس منجر می‌شود.

احساس پوچی، بی معنایی و مفید نبودن در خانواده، جامعه و کشور؛ نداشتن دورنمایی شفاف و مسیرِ مشخص برای رسیدن به آن، احساس باردوش بودن و غیره موارد مشابه – به عنوان خالق‌های اصلی استرس و معدودی از بیماری‌های است که به‌صورت بی‌سابقه در بین نسل جوان امروزی شیوع پیدا کرده‌است.

ادامه خواندن “در جست‌وجوی مدت زمان مناسب برای هر فعالیت”

توصیف رویایی از آینده؛ شروع یک روز معمولی از زندگی

سیستم
انسان در سیستم حرفه‌ای عمل می‌کند که با ساز و کار آن سیستم بلدیت داشته باشد.

صبحی قشنگی بود، بُرس‌دندان/مسواک را از مجموعه‌ای لوازم بهداشتی، که به طرزِ شگفت‌انگیزی پاک و به شکل ظریفی مرتب چیده شده بود، براداشتم. بعد از مسواک کردن داندان‌هایم بر گشتم به اتاق. در فاصله‌ای زمانی تا آماده شدن صبحانه، تیترهای مجله‌ای صبحگاهی دو روزنامه‌ای معتبر و پرطرفدار ملی را یکی پس دیگری مرور کرده و مطالبی مرتبط با کار و علاقه‌ام را به صورت مفصل و با تمرکز خواندم. بعد از صرف صبحانه به سمتِ محل کار می‌رفتم – فضای شهر به طرزِ بی‌سابقه‌ای خوش‌آیند بود؛ سرزندگی همه‌جا خودنمایی می‌کرد. حس همدلی و کمک از رخسار هر باشنده‌ای این شهر می‌درخشید. گویا همه‌چیز برعکس/وارونه شده بود.

ادامه خواندن “توصیف رویایی از آینده؛ شروع یک روز معمولی از زندگی”

دو درس از یک خاطره‌ای قدیمی؛ مشاهده‌ای اوج تمرکز و نهایت نابینایی

تمرکز
ما انسان‌ها تحت شرایط خاص می‌توانیم به اندازه‌ای عمیق تمرکز کنیم که صدایی، جز حرف مورد نظر، نشنویم و چشم‌ِمان چیزی، جز نقطه تمرکز، نبیند.

هر یک از ما خاطراتی داریم – چی تلخ، چی شیرین و چی فارغ از جنبه‌های احساسی – که دوست داریم با دوستان‌مان شریک کنیم: خاطراتی که نشان می‌دهد کی بودیم، کجا بودیم، تحت چی شرایطی قرار گرفته و زندگی کرده‌ایم و شاید هم خاطراتی که چندان معنای خاصی ندارد و ذکر آن فقط جنبه‌ای ساعت‌تیری/سرگرمی دارد و در بسیاری از موارد، به‌جایی اینکه سرگرمِ‌مان کند، خسته‌کن واقع می‌شود. متاسفانه، زیادترین خاطرات من از دسته‌ای آخری هست. به خاطر آپدیت‌شدنِ وب‌سایت، مجبورم گه‌گاهی از آنها نقل کنم.

ادامه خواندن “دو درس از یک خاطره‌ای قدیمی؛ مشاهده‌ای اوج تمرکز و نهایت نابینایی”