در شبکه‌های اجتماعی همه فالوور اند، اما ادمین‌ها متعهدتر!


راست است که می‌گویند: بسیاری از عادات، رفتارها، توانایی‌ها و ضعف‌های انسان‌ها، تا اینکه در شرایط مناسب قرار نگیرند، به‌صورت دقیق‌ برای شان قابل شناسایی نیستند. اعتیاد به شبکه های اجتماعی نیز چنین است.

اعتیاد به شبکه های اجتماعی؛ جایی‌که در اغلب موارد تولیدکننده‌ها بیشتر از مصرف‌کننده‌ها معتاد است.

مسئله وقتی جدی شد که تصمیم گرفتم استفاده از شبکه‌های اجتماعی – مشخصا فیس‌بوک – را به حداقل برسانم. راهکارهای مختلف را امتحان کردم: از کاستنِ تعداد صفحات لایک‌شده گرفته تا خارج شدن از گروه‌های که معلوم نبود چی وقت عضو شده بودم؛ از اَن‌فریند کردن تعدادی رفقای که نمی‌شناختم تا اَن‌فالو نمودن دوستانی که لازم نبود فالو شوند. اکانت فیس‌بوک جدید تحت نام مستعار برای خود ایجاد کردم، اما بنا به دلایلی مجبور بودم گه‌گاهی به حساب اصلی‌ام هم سری بزنم. ناکارامدی‌ِ هریک از این راهکارها یکی پس از دیگری به‌زودی نمایان شد. در آخر، بعد از تِست اپلیکیشن‌های مختلف، اپ‌بلاک را نصب کردم؛ راهکاری که تا حالا به‌صورت نسبی جواب داده.

ادامه خواندن “در شبکه‌های اجتماعی همه فالوور اند، اما ادمین‌ها متعهدتر!”

سواد دیجیتال، تسلط بر تکنولوژی، مهارت حل مسئله و …

من، روی استفاده از کلمات بیگانه در نوشتن متون فارسی و به‌کارگیری آن در هنگام گپ زدن حساسیت زیادی داشتم؛ اینطور فکر می کردم: کسانی واژه‌های بیگانه – زیادتر از زبان انگلیسی – را چی در گفتار چی در نوشتار وارد زبان ما می‌کنند، به‌نحوی به ادبیات و زبان ما بی احترامی کرده و لااقل به آن بی‌توجهی می‌نمایند. این قضیه تا آن حد جدی بود که از یکی استادان دانشگاه، صرفا به دلیل اینکه واژه‌های تخصصی را به انگلیسی می‌گفت، نفرت داشتم.

من که مشکل زبان انگلیسی‌ام جدی بود و متاسفانه هنوز هم به اندازه‌ی قابل قبول خوب نیست، کاملا از منابع فارسی برای توسعه‌ی مهارت‌ها و حل مسائل – که از این راه می‌شد به راه حلی رسید – استفاده می‌کردم.

ادامه خواندن “سواد دیجیتال، تسلط بر تکنولوژی، مهارت حل مسئله و …”

وقتی تصمیم‌های ما هزینه‌ای جبران‌ناپذیری به همراه دارد

امیر که کمتر از ده‌ سال داشت، در حالیکه به کاکایش اشاره می‌کرد، به دوستِ هم‌سن‌اش حسن گفت: خوشِش آمد؛ داستانِ‌مه. و ادامه داد:

ادامه خواندن “وقتی تصمیم‌های ما هزینه‌ای جبران‌ناپذیری به همراه دارد”

اهمیتِ داشتن مهارت ارتباطی و دو نکته‌ی دیگر

نمی‌توانم خودم را قانع کنم تا این واقعیت را با شما شریک نکنم:

در یک گفتگویی دوستانه، من از آدم و عالم و زمین و زمان شکایت داشتم؛ چطور پیشرفت، پویایی و زندگی دارند از جسم نیمه‌جان این کشور رخت می‌بندد – واسطه‌بازی: دستان قدرتمندِ پشت فسادِ نابود‌کننده و عقب‌ماندگی خجالت‌بار! این چیزی‌ست که منجر می‌شود تا استعدادها سرکوب، امیدها ناامید و زندگی فانی شوند؛ واسطه‌بازی!.. خدای من! این تنها چیزی است  که فقط و فقط در این ممکلت – که جز یک چاردیواری خیالی چیزی از آن باقی نیست – با تمام قدرتش خودنمایی می‌کند.

دوستم غفور کرار – او که دوست دارد در آینده در موسسات بین المللی‌ای خارج از کشور کار کند و در این مورد تحقیقاتی نیز داشته‌است، گفت:

ادامه خواندن “اهمیتِ داشتن مهارت ارتباطی و دو نکته‌ی دیگر”

احترام به اولویت‌های دیگران

مدیریت زمان

غم‌انگیز است، اما من هیچ وقت موفق نشدم؛ بعد از هر برنامه‌ریزی‌ای، چند روز و یا حداکثر یکی‌دو هفته طول می‌کشد که دوباره نه، بلکه برای بار چنددهم، به آن آدم بی‌برنامه‌ و نامنظمی تبدیل شوم که فعلا هم هستم. اینطور به‌نظر می‌رسد، خودم که هیچ، حتا و اگر عالم و آدم نیز دست‌در‌دستِ هم دهد، هنوز هم قادر به طراحی برنامه‌ای نیست که به زندگی‌ام نظم دهد. گویی، به این دلیل هنوز زنده‌ام، تا کسی در این دنیا باشد که نماد بی‌نظمی و بی‌برنامه‌گی را برای دیگران به تصویر بکشد. غم‌انگیز است، اما تاحال، هرگز موفق به انجامِ مداوم برنامه‌ی نشدم که براساس اولویت‌بندی‌های زندگی‌ِ خود ساخته‌ بودم‌اش.

ادامه خواندن “احترام به اولویت‌های دیگران”

آنچه را که تو مفید می‌دانی به من هم معرفی کن

دستان نوازشگر

همین چند وقت پیش در یک خلوت دونفره، همراه با دوستم علی فکور گپ می‌زدیم؛ او به نوشته‌یی در وبسایتی اشاره کرد، که حیرت‌ام را بر انگیخت؛ راستش، من بارها برای پیگیری نوشته‌های جدید به آن وبسایت سر زده بودم، بدون اینکه حتی متوجه عنوان چنین مطلبی شوم.

ادامه خواندن “آنچه را که تو مفید می‌دانی به من هم معرفی کن”

اگر بفهمی که سیستم چگونه کار می‌کند؛ درسی از فیلم رستگاری در شاوشنگ

سیستم
کاش فرصت کنیم و اندکی بیشتر روی این دیالوگ ارزشمند بیاندیشم!

پیش‌نوشت: فیلم رستگاری در شاوشنگ را حتمن دیده‌اید؛ فیلم جذاب با دیالوگ‌های آموزنده و پیام‌های عمیق. من این دیالوگ را از آن فیلم برداشتم.

توضیح بیشتر (می‌توانید نخوانید): اندی قبل از وارد شدن به زندان یک بانکدار بود. او به منظور زنده نگهداشتن کتابخانه‌اش در داخل زندان، پول‌های کثیفی رئیس زندان را از طریق پولشویی پاک و قانونی می‌کرد. روزی با دوستش رِد  ادامه‌ی گفتگویی را چنین پی گرفت:

–  رِد: می‌دونم کارت خوبه؛ ولی کاغذها یه ردی از خود شان به جا می‌ذارن. اگر کسانی کنجکاو بشن، رد یکی رو می‌گیرن!
– اندی: حتمن. ولی نه رد من و نه رد رئیس زندان.
رِد: خوب رد کی رو؟
– اندی: رندال اِستِون.
– رِد: کی؟!
– اندی: یک شریک خاموش. من خلق‌اش کردم؛ از باد هوا.
– رِد: مگه میشه همین‌جوری یک آدم خلق کنی!
– اندی: البته که میشه؛ اگر بفهمی که «سیستم چگونه کار می‌کنه».

اگر به‌دقت روی این گفتگو تمرکز کنیم، متوجه اهمیت بالای دانستن ساز کار یک سیستم خواهیم شد.

نوشته‌ی مرتبط: باتلاق سیستم‌های فاسد؛ زمان حال خوب برای عده‌ای و آینده‌ مرگبار برای همه.