درباره صیاد واقعی؛ ایده‌های کسب‌وکار چگونه به ذهن‌مان می‌رسد؟

صیاد واقعی - یافتن ایده

اجازه دهید برای بار چندم حرفم را با آن جمله‌ی عمیق آغاز نمایم که می‌فرماید: انسان‌های موفقِ امروز، در گذشته‌ی دورتر دو چیز را فهمیده‌اند: از زندگی چی میخواهند و هزینه‌ی رسیدن به خواسته‌شان چیست!

•••

گدایی، هرروزه در ایستگاه مترو گدایی می‌کرد. روزی مدیری شرکتی از کنار او عبور کرد و نظر به جوِ فکری و احساسی که در آن وقت داشت، دلش به حال گدا سوخت و مبلغ ۱۰۰ دلار/دالر را ریخت به کاسه‌ی گدا. مدتی در ایستگاه انتظار قطار را کشید. معلوم بود که قطار دیر می‌رسد. از سرِ بی‌حوصلگی برگشت پیش گدا و یک عدد قلم از مجموعه‌ قلم‌های برداشت که در کاسه گدا انبار شده بود؛ او به قلم ضرورت داشت. اینطوری هم از احساس حقارت و گدا بودنِ گدا کاسته می‌شد و هم مشکل مدیر شرکت حل. بی‌خداحافظی با گدا، مدیر سوار قطار شد و رفت به سمتِ دفتر کارش.

ادامهٔ “درباره صیاد واقعی؛ ایده‌های کسب‌وکار چگونه به ذهن‌مان می‌رسد؟”

شهر هوشمند: مقدمه‌ی پیش از انتشار نوشته‌ها و فهرست مطالب

مقدمه: قبل از پرداختن به مجموعه نوشته‌های مرتبط با مفهوم شهر هوشمند، چند نکته قابل یادآوری است:

ادامهٔ “شهر هوشمند: مقدمه‌ی پیش از انتشار نوشته‌ها و فهرست مطالب”

در امتداد لحظه‌ها – پنجمین کنفرانس ملی شهری

رحمت الله علامه - پنجمین کنفرانس ملی شهری
رحمت الله علامه - پنجمین کنفرانس ملی شهری

پنجمین کنفرانس ملی شهری، با شعار «شهر بستر توسعه و تکامل» در کابل برگزار شد. دو تصویری را که می‌بینید، جریان ارائه‌ام از مقاله‌ی «شهر هوشمند» را در دانشگاه پولی‌تخنیک نشان می‌دهند.

در پی این مقاله، تصمیم‌ دارم برداشت خودم از مفهوم شهر هوشمند را در چند پُست آتی وبلاگ ثبت کنم. تمام مطالب مرتبط با این مقاله با هشتگ #شهر هوشمند در دسترس خواهند بود.

داستان‌گویی بدون متادیتا

حذف متادیتا در داستان‌گویی

«هِی رفیق! این طمع‌اش چیه؟!» اگر این جمله خودمان استفاده نکرده باشیم، در مارکیت‌ها و سوپرمارکیت‌ها لااقل برای یکبار شنیده‌ایم. جمله‌ی که باعث می‌شود، در بسیاری از مواقع، به یک نوشیدنی نسبت به نوشیدنی دیگر ترجیح داده شود و به خوراکیِ هم نظر به خوراکی دیگر. طعم چیزی‌ست که تجربه‌ی ناشی از خوردن و نوشیدن را لذت‌بخش‌تر می‌کند و در مواردی هم، مزه و بوی بدی بعضی خوردنی‌های که مجبوریم بخوریم را قابل تحمل‌تر.

ادامهٔ “داستان‌گویی بدون متادیتا”

درون جی‌میل؛ چیزی که می‌توان از آن در زندگی روزمره استفاده کرد

درسی از جی‌میل برای زندگی

همه‌ی‌ما، کمابیش در شرایطی قرار گرفته‌ایم که مخاطبان‌مان آدم‌های خشمگینی بودند که صرفاً روایتِ خودشان از داستان را می‌دانستند. آدم‌های که همیشه به درستی روایت‌هاشان مُهر تأیید صددرصد می‌زنند. آنها به مرور یاد گرفته‌اند که ارتباطِ مستقیمی بین بلندی صدا و میزانِ صحتِ استدلال‌شان وجود دارد، و معمولا از این شیوه برای جهت دادنِ طرف مقابل‌شان به سمت سکوتِ تلخ و نیز در اندک مواردی هم برای شعله‌ور کردن درگیری لفظی استفاده می‌کنند.

ادامهٔ “درون جی‌میل؛ چیزی که می‌توان از آن در زندگی روزمره استفاده کرد”

تجربه‌های از وبلاگ نویسی: درباره جابجایی پاراگراف‌ها

جابجایی پاراگراف‌ها در وبلاگ‌نویسی

در سخنرانی‌ها و تبلیغات دینی / مذهبی – لااقل در محیطی که من زندگی می‌کردم – تقریباً بلااستثنا، شروع سخنرانی با درود و سلام فرستادن به پیشگاهِ آنهایی که احتمالاً به درگاه خداوند نزدیک‌ترند رقم می‌خوردْ. آیه‌یی از قرآن و یا حدیثی به‌عنوان دروازه اصلی بحث انتخاب، به زبان بومی ترجمه و با الفاظ ساده‌تر توضیح داده می‌شد. از چندین روایتی دیگر به عنوان پشتیبان فقره‌ی آغازین بحث یادآوری می‌گردید. در این میان داستان‌ها هم به شیوایی ممکن بیان می‌شد تا در کنارِ فهم مطلب مخاطبان را متقاعد به انجام رفتارهای نمایند که هدف اصلی و خواسته‌ی نهایی سخنران بود. اختتامیه مجلس هم با دعای خیر و درنظر گرفتن حاجت‌های مشروعه به اتمام می‌رسید – فکر کنم تا حالا هم، چنین است.

ادامهٔ “تجربه‌های از وبلاگ نویسی: درباره جابجایی پاراگراف‌ها”

موجوداتی که از کاه کوه می‌سازند؛ درباره ذهنِ دلیل‌ساز ما

ذهن دلیل‌ساز ما

حکایت قدیمی تبردزد را حتماً یادتان هست: آن حکایت ترکیبی از روایت ساده با مفهوم عمیق از ناتوانی (توانایی) ذهن ماست.

فرض کنید دربدترین شرایط زندگی‌ام، قرار است تا هفته‌ی دیگر شغلم را از دست دهم. بی‌قرارم و از شدت اندوهی توأم با عصانیت زمین و زمان را یکی می‌کنم، البته اگر توانایی‌اش را داشتم. بی‌وقفه و پیوسته به دنبال پاسخ این سوال می‌گردم که چه‌چیزی ممکن باعث این بدبختیِ منِ بدبخت شده باشد؟ مکثی می‌کنم؛ نه! سوال درست این است: چی کسی؟ نه چه‌چیزی!

ادامهٔ “موجوداتی که از کاه کوه می‌سازند؛ درباره ذهنِ دلیل‌ساز ما”