اعتیاد دیجیتال؛ وقتی‌های که صرفاً مصروفیم!

۵ عصر بود. بسیار وقت بود که باهم سینما نرفته بودیم. دوستم بدون اینکه از من بپرسد که آیا مصروفیتی دیگری دارم یا خیر، خواست با او – برای تماشای فیلم مورد علاقه‌اش – برویم. قبول کردم.

رسیدیم. مسئولین دمِ دروازه، بدون حتا تمایل به اجازه گرفتن، بدن ما گشتند؛ مبادا به قصد انتحاری نیامده باشیم. اینجا کابل است. هیچ‌کس بدون تلاشی نمی‌تواند وارد سینما که چه؛ وارد مکان‌های عمومی شوند. از اینرو اجازه گرفتنِ قبل از تلاشی و معذرت‌خواهیِ بعد از آن، برای آنها از لحاظ زمانی چندان مقرون‌به‌‌صرفه نبود. تلاشی شدیم و رفتیم داخل.

ادامه خواندن “اعتیاد دیجیتال؛ وقتی‌های که صرفاً مصروفیم!”

اگر می‌خواهی کشورت را بشناسی لااقل یک بار ترک‌اش کن!

سفر - اگر می‌خواهی کشورت را بشناسی

این جمله را جایی خواندم و بعداً به‌فکرم رسید که معنای آن فراتر از یک جمله است و ارزش بازتاب دادن را دارد.
از این گفته چیزهای زیادی را می‌توان آموخت؛ از جمله:

ادامه خواندن “اگر می‌خواهی کشورت را بشناسی لااقل یک بار ترک‌اش کن!”

غول‌های که یادِشان رفته تا چی اندازه قدرت‌مند اند

مدل ذهنی ضعیف و قوی - یک داستان

زندانی‌های عظیم‌الجسه و توانا که هیچ‌وقت از قدرتِ‌شان برای آزادی استفاده نمی‌کنند: فیل‌ها

سال‌ها پیش وقتی که هفت سالم بیشتر نبود، والدینم مرا به سیرک بردند؛ محل نمایش‌های مهیج. می‌خواستم فیل‌ها را ببینم؛ آن موجودات قدرتمند را.  دیدم که آنها را به یک چوب می‌بستند. فیل‌ها می‌توانستند یک درخت را از جا بِکَنن. ولی با این وجود با یک تکه چوب ساده سرِ جای‌شان نگه می‌داشتند. خوب. من، متوجه نمی‌شدم. تا اینکه پدرم به من گفت؛.. آن گفت: وقتی که فیل‌ها خیلی کوچک اند و قبل از اینکه بتوانند چوب‌ها از جا بِکَنن، از آنها استفاده می‌شوند. و  بعد از آن، آن حیوانات دیگر هرگز تلاش نمی‌کنند چوب‌ها را از جا دربیاورند.

ادامه خواندن “غول‌های که یادِشان رفته تا چی اندازه قدرت‌مند اند”

در شبکه‌های اجتماعی همه فالوور اند، اما ادمین‌ها متعهدتر!


راست است که می‌گویند: بسیاری از عادات، رفتارها، توانایی‌ها و ضعف‌های انسان‌ها، تا اینکه در شرایط مناسب قرار نگیرند، به‌صورت دقیق‌ برای شان قابل شناسایی نیستند. اعتیاد به شبکه های اجتماعی نیز چنین است.

اعتیاد به شبکه های اجتماعی؛ جایی‌که در اغلب موارد تولیدکننده‌ها بیشتر از مصرف‌کننده‌ها معتاد است.

مسئله وقتی جدی شد که تصمیم گرفتم استفاده از شبکه‌های اجتماعی – مشخصا فیس‌بوک – را به حداقل برسانم. راهکارهای مختلف را امتحان کردم: از کاستنِ تعداد صفحات لایک‌شده گرفته تا خارج شدن از گروه‌های که معلوم نبود چی وقت عضو شده بودم؛ از اَن‌فریند کردن تعدادی رفقای که نمی‌شناختم تا اَن‌فالو نمودن دوستانی که لازم نبود فالو شوند. اکانت فیس‌بوک جدید تحت نام مستعار برای خود ایجاد کردم، اما بنا به دلایلی مجبور بودم گه‌گاهی به حساب اصلی‌ام هم سری بزنم. ناکارامدی‌ِ هریک از این راهکارها یکی پس از دیگری به‌زودی نمایان شد. در آخر، بعد از تِست اپلیکیشن‌های مختلف، اپ‌بلاک را نصب کردم؛ راهکاری که تا حالا به‌صورت نسبی جواب داده.

ادامه خواندن “در شبکه‌های اجتماعی همه فالوور اند، اما ادمین‌ها متعهدتر!”

سواد دیجیتال، تسلط بر تکنولوژی، مهارت حل مسئله و …

من، روی استفاده از کلمات بیگانه در نوشتن متون فارسی و به‌کارگیری آن در هنگام گپ زدن حساسیت زیادی داشتم؛ اینطور فکر می کردم: کسانی واژه‌های بیگانه – زیادتر از زبان انگلیسی – را چی در گفتار چی در نوشتار وارد زبان ما می‌کنند، به‌نحوی به ادبیات و زبان ما بی احترامی کرده و لااقل به آن بی‌توجهی می‌نمایند. این قضیه تا آن حد جدی بود که از یکی استادان دانشگاه، صرفا به دلیل اینکه واژه‌های تخصصی را به انگلیسی می‌گفت، نفرت داشتم.

من که مشکل زبان انگلیسی‌ام جدی بود و متاسفانه هنوز هم به اندازه‌ی قابل قبول خوب نیست، کاملا از منابع فارسی برای توسعه‌ی مهارت‌ها و حل مسائل – که از این راه می‌شد به راه حلی رسید – استفاده می‌کردم.

ادامه خواندن “سواد دیجیتال، تسلط بر تکنولوژی، مهارت حل مسئله و …”

وقتی تصمیم‌های ما هزینه‌ای جبران‌ناپذیری به همراه دارد

امیر که کمتر از ده‌ سال داشت، در حالیکه به کاکایش اشاره می‌کرد، به دوستِ هم‌سن‌اش حسن گفت: خوشِش آمد؛ داستانِ‌مه. و ادامه داد:

ادامه خواندن “وقتی تصمیم‌های ما هزینه‌ای جبران‌ناپذیری به همراه دارد”

اهمیتِ داشتن مهارت ارتباطی و دو نکته‌ی دیگر

نمی‌توانم خودم را قانع کنم تا این واقعیت را با شما شریک نکنم:

در یک گفتگویی دوستانه، من از آدم و عالم و زمین و زمان شکایت داشتم؛ چطور پیشرفت، پویایی و زندگی دارند از جسم نیمه‌جان این کشور رخت می‌بندد – واسطه‌بازی: دستان قدرتمندِ پشت فسادِ نابود‌کننده و عقب‌ماندگی خجالت‌بار! این چیزی‌ست که منجر می‌شود تا استعدادها سرکوب، امیدها ناامید و زندگی فانی شوند؛ واسطه‌بازی!.. خدای من! این تنها چیزی است  که فقط و فقط در این ممکلت – که جز یک چاردیواری خیالی چیزی از آن باقی نیست – با تمام قدرتش خودنمایی می‌کند.

دوستم غفور کرار – او که دوست دارد در آینده در موسسات بین المللی‌ای خارج از کشور کار کند و در این مورد تحقیقاتی نیز داشته‌است، گفت:

ادامه خواندن “اهمیتِ داشتن مهارت ارتباطی و دو نکته‌ی دیگر”