شاخص‌های ارزش‌دهی محتوا؛ نکته‌ای درباره متادیتای گمراه‌کننده

اگر کلمات دیتا و مِتادییا برای‌تان ناآشناست، توصیه می‌شود پیش از آغاز به مطالعه این نوشته، مقاله مرتبطْ تحت عنوان «دیتا و متادیتا؛ دو بازیگر اصلی از بازیگران عصر دیجیتال» را مطالعه فرمایید – زمان تخمینی مطالعه: ۳ دقیقه.

در واپسین وهله‌ها، گویی تمام احساسات خاموش می‌شود؛ گوش‌ها هیچ صدای بیرونی را نمی‌شوند؛ چشم‌ها فقط به آنچه مقابل‌شان هستْ خیره می‌مانند؛ ذهن مطلقاً در اختیار داستان و روایت است؛ و در یک کلام تمام توجه متمرکز بر سوژه است. این تجربه را شاید در دیدن یک فیلم، خواندن یک کتاب،‌ گوش دادن به  یک سخنرانی و موارد مشابه تجربه کرده باشید.

ادامه خواندن “شاخص‌های ارزش‌دهی محتوا؛ نکته‌ای درباره متادیتای گمراه‌کننده”

داریم به کجا می‌رویم؟!

هیچ‌کس دوست ندارد با وجود باخبری از امکانات و لذت‌های موجود در «هفت شهرِ عشق»، «اندر خمِ یک کوچه» گیر بماند. اما در دورانی که همه آهنگ سفر به هفت شهر عشق را دارند و حجم ترافیک بسیار بالاست؛ برای فتحِ پیروزمندانه‌ی هفت شهر، لااقل ضرورت به دو چیز مهم است:

ادامه خواندن “داریم به کجا می‌رویم؟!”

سواد دیجیتال، تسلط بر تکنولوژی، مهارت حل مسئله و …

من، روی استفاده از کلمات بیگانه در نوشتن متون فارسی و به‌کارگیری آن در هنگام گپ زدن حساسیت زیادی داشتم؛ اینطور فکر می کردم: کسانی واژه‌های بیگانه – زیادتر از زبان انگلیسی – را چی در گفتار چی در نوشتار وارد زبان ما می‌کنند، به‌نحوی به ادبیات و زبان ما بی احترامی کرده و لااقل به آن بی‌توجهی می‌نمایند. این قضیه تا آن حد جدی بود که از یکی استادان دانشگاه، صرفا به دلیل اینکه واژه‌های تخصصی را به انگلیسی می‌گفت، نفرت داشتم.

من که مشکل زبان انگلیسی‌ام جدی بود و متاسفانه هنوز هم به اندازه‌ی قابل قبول خوب نیست، کاملا از منابع فارسی برای توسعه‌ی مهارت‌ها و حل مسائل – که از این راه می‌شد به راه حلی رسید – استفاده می‌کردم.

ادامه خواندن “سواد دیجیتال، تسلط بر تکنولوژی، مهارت حل مسئله و …”

اهمیتِ داشتن مهارت ارتباطی و دو نکته‌ی دیگر

نمی‌توانم خودم را قانع کنم تا این واقعیت را با شما شریک نکنم:

در یک گفتگویی دوستانه، من از آدم و عالم و زمین و زمان شکایت داشتم؛ چطور پیشرفت، پویایی و زندگی دارند از جسم نیمه‌جان این کشور رخت می‌بندد – واسطه‌بازی: دستان قدرتمندِ پشت فسادِ نابود‌کننده و عقب‌ماندگی خجالت‌بار! این چیزی‌ست که منجر می‌شود تا استعدادها سرکوب، امیدها ناامید و زندگی فانی شوند؛ واسطه‌بازی!.. خدای من! این تنها چیزی است  که فقط و فقط در این ممکلت – که جز یک چاردیواری خیالی چیزی از آن باقی نیست – با تمام قدرتش خودنمایی می‌کند.

دوستم غفور کرار – او که دوست دارد در آینده در موسسات بین المللی‌ای خارج از کشور کار کند و در این مورد تحقیقاتی نیز داشته‌است، گفت:

ادامه خواندن “اهمیتِ داشتن مهارت ارتباطی و دو نکته‌ی دیگر”

تقدس بخشیدن به دانایی یکی از عوامل کند شدنِ سرعت رشد ما به سوی متعالی شدن

تقدس بخشیدن به دانایی - جستوجو

درست پنج سال می‌شد همدیگر را ندیده بودیم. او در دانشگاهی در غرب کشور تحصیل می‌کرد و من در شرق. دوری‌ای این هفت سال سبب شده بود که انبوهی از حرف‌های ناگفته انبار شده و برای گفته‌شدن به نوبت ایستاده شوند.

ما هم، از مصرف زمانِ دست‌داشته‌ی خود در این مورد دریع نکردیم و مدتی زیادی باهم حرف زدیم؛ یادآوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته، گفتگو در باره‌ی مکان‌های تازه‌ای که دیده بودیم، شریک کردن تجربه‌های‌مان از فرهنگ‌های متفاوت، حکایت از خلق دوستان تازه، بیشترین خوراک صحبت‌های‌مان بود. با گوش دادن، به‌ همدیگر احترام و محبت هدیه کرده و چیزهایی جدیدی یاد می‌گرفتیم و با گپ زدن فضای لذت‌بخش باهم بودن را خلق می‌کریم – حتما می‌دانید که لازم نیست بگویم ترکیب مناسبی از حرف زدن و گوش دادن چی لذتی را به ارمغان می‌آورد.

ادامه خواندن “تقدس بخشیدن به دانایی یکی از عوامل کند شدنِ سرعت رشد ما به سوی متعالی شدن”

کشف خلاهایی که آینده‌ای ما را متفاوت‌تر می‌سازند

ایجاد فضایی خالی برای یادگیری

معلم با چهره‌ای خندان و روحیه‌ای سرشار از انرژی وارد صنف درسی شد. او دو گلاس/لیوان با خود داشت؛ یک گلاس تا نیمه از آب و گلاس دیگر لبریز از آب.

وی تجربه جدیدی آموخته بود و از رفتارش معلوم بود می‌خواهد هرچه زودتر آنرا به شاگردانش منتقل کند – این سعادت برزگی‌ست: داشتن کسانی که به آموخته‌های جدیدت گوش فرادهد.
معلم بعد از احوال‌پرسیِ کوتاه، گلاس نیمه از آب و لبزیر از آب را در دست گرفت و سوالش را چنین مطرح کرد:

«دوستان خوبم! کدام‌ یکی از گلاس‌ها گنجایش آب بیشتر دارد؟»
همه یک‌صدا پاسخ دادند: «گلاس نیمه از آب!»

ادامه خواندن “کشف خلاهایی که آینده‌ای ما را متفاوت‌تر می‌سازند”

دشواری معرفی منابع سودمند در جهان زیر رگبار تبلیغات

تبلیغات

از آن روزها زمانی زیادی گذشته که پدربزرگم برایم داستان تعریف می‌کرد. اما هنوز هم، هرازچندگاهی داستان‌های شیرین او به ذهنم می‌رسد.

شیوه‌های زیادی برای این‌‌ کار وجود دارد، اما پدرکلانم به‌منظور رساندن ژرفای اندرزهایش از داستان‌گویی استفاده می‌کرد؛ او – که قهرمان زندگی‌ام بود و هست – روزی ادامه‌ی حرف‌اش را در مودر داستان «دوستی‌ای خِرس و انسان) چنین پی‌گرفت:

ادامه خواندن “دشواری معرفی منابع سودمند در جهان زیر رگبار تبلیغات”