اگر بفهمی که سیستم چگونه کار می‌کند؛ درسی از فیلم رستگاری در شاوشنگ

سیستم
کاش فرصت کنیم و اندکی بیشتر روی این دیالوگ ارزشمند بیاندیشم!

پیش‌نوشت: فیلم رستگاری در شاوشنگ را حتمن دیده‌اید؛ فیلم جذاب با دیالوگ‌های آموزنده و پیام‌های عمیق. من این دیالوگ را از آن فیلم برداشتم.

توضیح بیشتر (می‌توانید نخوانید): اندی قبل از وارد شدن به زندان یک بانکدار بود. او به منظور زنده نگهداشتن کتابخانه‌اش در داخل زندان، پول‌های کثیفی رئیس زندان را از طریق پولشویی پاک و قانونی می‌کرد. روزی با دوستش رِد  ادامه‌ی گفتگویی را چنین پی گرفت:

–  رِد: می‌دونم کارت خوبه؛ ولی کاغذها یه ردی از خود شان به جا می‌ذارن. اگر کسانی کنجکاو بشن، رد یکی رو می‌گیرن!
– اندی: حتمن. ولی نه رد من و نه رد رئیس زندان.
رِد: خوب رد کی رو؟
– اندی: رندال اِستِون.
– رِد: کی؟!
– اندی: یک شریک خاموش. من خلق‌اش کردم؛ از باد هوا.
– رِد: مگه میشه همین‌جوری یک آدم خلق کنی!
– اندی: البته که میشه؛ اگر بفهمی که «سیستم چگونه کار می‌کنه».

اگر به‌دقت روی این گفتگو تمرکز کنیم، متوجه اهمیت بالای دانستن ساز کار یک سیستم خواهیم شد.

نوشته‌ی مرتبط: باتلاق سیستم‌های فاسد؛ زمان حال خوب برای عده‌ای و آینده‌ مرگبار برای همه.

ارزش ها؛ برای افراد مختلف متفاوت است!

خوب است، اگر و هرازچندگاهی روی این موضوعات بیاندیشیم:

  • ارزش یک صفحه ترجمه – که دوستی به درخواست ما انجام داده – فقط از روی تعداد کلمات آن سنجیده نمی‌شود؛ بلکه این ارزش به مدت زمانی که برای این کار صرف شده؛ به دقت در انتخاب کلمات و نحوه‌ی ترکیب آن‌ها، حفظ اصالت اثر و رسایی پیام آن نیز بستگی دارد؛
  • ارزش یک پیاله قهوه یا چای، صرفا به پولی نیست که بابت آن به مسئول کافی‌شاپ پرداخت می‌کنیم؛ بلکه به مدت زمانی که آنجا سپری می‌کنیم، به شادی که به همدیگر می‌بخشیم، به انگیزه‌هایی که برای هم تولید می‌کنیم؛ به ایده‌هایی که رد و بدل می‌شود و به دوستی‌های تازه‌ای که شکل می‌گیرد، نیز بستگی دارد؛
  • ارزش یک مهمانی فقط بسته به نوعیت غذایی که میزبان آماده نموده، نیست؛ بلکه به مدت زمانی که برای ما اختصاص داده، مهمان‌نوازی که از ما کرده، محبت‌های که به ما ارزانی داشته و به سایر موارد مشابه نیز بستگی دارد؛ و
  • ازرش ۵ دقیقه چَت کردن در محیط اینترنیت، صرفا بسته به مقدار پهنای باند مصرفی و یا مصرف برق باطری موبایل نیست؛ بلکه از روی مدت زمانی که صرف این کار می‌شود، نوعیت پیام‌هایی که رد و بدل می‌شود، احساس خوشی و یا خستگی که خلق می‌شود، نیز سنجیده می‌شود.
ادامه خواندن “ارزش ها؛ برای افراد مختلف متفاوت است!”

لحظه‌یی آزاد از بند گوشی هوشمند

من این را می‌خواهم

هیچ وقت صدای دل‌انگیزی گنجشک‌های در یک باغ را در ترکیب با صدای دلنشین جریان آب شنیده‌ای؟؛ آیا این صدا را حین خیره شدن به حرکات موجی و منظم برگ‌هایی درختان در نتیجه‌ای وزش باد ملایم تجربه کرده‌ای؟ من این تجربه را می‌خواهم؛ فارغ از هرگونه پریشان فکریِ دیگری؛

من صدای خنده‌ای بچه‌های را می‌خواهم بشنوم که بدون هیچ‌گونه دغدغه‌ای زندگی می‌کند؛ نوایی شادی سر می‌دهند؛ به معنای واقعی کلمه مملو از شور و نشاط اند؛ من می‌خواهم این صداها را در پارکی بشنوم که از شور و هیجان بچه‌ها در حین بازی به فضا می‌پیچد، طوریکه من، آرام روی نیمکتی نشسته، با تمام وجود متوجه آنها باشم. من این تجربه را می‌خواهم بدون هرگونه عوامل حواس‌پرت‌کن دیگری؛

ادامه خواندن “لحظه‌یی آزاد از بند گوشی هوشمند”

قطره قطره دریا می‌شود؛ اندکی در مورد چگونگی شکل‌گیری یک نوشته‌ای کوتاه من

هوا به‌شکل بی‌سابقه‌ای سرد بود، کاروان خسته و ازپامانده، در بیابانی اردو زدند؛ بیابان خشک و بی‌روح بود، جز ذرات ریز خاک که باد را همراهی می‌کرد، چیزی دیگری به‌چشم نمی‌خورد.

سردی‌یی هوا غیر قابل تحمل به‌نظر می‌رسید. راهنمای کاروان، امرِ جمع‌آوری هیزم را صادر کرد تا در مقابله با سردی‌یی که به‌شکل بی‌رحمانه آسایش را از کاروان می‌گرفت، مقابله کنند.

دستور زعیم کاروان بُهت و حیرتِ اعضا را برانگیخت؛ جمع‌آوری هیزم در صحرای بی‌هیزم کاری دشواری‌ست و هر دستوری در این زمینه غیر منطقی می‌نمود. اما، این بُهت و حیرت، عکس‌العمل حرفه‌ای و سلاحی موثر برای سرپیچی از امر سرکرده‌ی کاروان نبود.

ادامه خواندن “قطره قطره دریا می‌شود؛ اندکی در مورد چگونگی شکل‌گیری یک نوشته‌ای کوتاه من”

زندگی بازاری هست ۷/۲۴، و ما هم تمام‌وقت در حال خرید و فروش!

زندگی بازاری ۲۴/۷
گویی، ما برای تجارت کردن خلق شدیم – همیشه داریم چیزی را می‌فروشیم و چیزی بدست می‌آوریم.

بگذریم از اینکه:

– بعضی‌ها پول برای خرید اشیا می‌آورند، برخی‌ها اشیا را برای خرید پول؛
– تعدادی زر برای خرید موقف اجتماعی بالاتر پیشکش می‌کنند، تعدادی موقف اجتماعی بالاتر برای خرید زر؛
– عده‌ی ریسک می‌کنند و از روی مجبوریت و شاید هم ندانستگی آبروی خویش را به میدان تبادله می‌آورند، عده‌ی هم مهارت‌های اجتماعی و توانایی‌های مرتبط را برای خرید – بهتر بگویم حفظِ – آبروی از دست رفته؛
– تعدادی تهدید و پرخاشِ توام با دروغ برای فروش دارند، عده‌ی هم ناز و کرشمه؛
– بعضی‌ها از روی بیچارگی عزتِ‌نفس خویش را می‌فروشند، برخی‌ها هم شاید از روی حماقت ارزش‌های دوستی و رفاقت را،
…. بگذریم! از این دست معامله‌ها زیاد است!

ادامه خواندن “زندگی بازاری هست ۷/۲۴، و ما هم تمام‌وقت در حال خرید و فروش!”

چگونه «نیازِ در اجتماع بودن» دارد به بیماری «فرار از اجتماع» تبدیل می‌شود؟

فرار از اجتماع - مدیریت توجه
گذر زمان باعث شد که بسیاری از مردم «در اجتماع بودن»را به عنوان یک نیاز نبینند، بلکه یافتن راهی «فرار از اجتماع» را چیزی ارزشمند بدانند و مشتاقانه در پی‌ یافتن‌اش باشند.

در گذشته‌های دور، شاید زمانی بوده است که تنهایی و سکوت بیماری بود و بیشتر مردم دنبال کسی می‌گشتند، تا با لحظه‌ی صحبت کردن، از خفقان سکوت و تنهایی فرار کرده و لحظه‌ای را در آرامش عمیق و لذت‌بخش یک گفتگوی دونفره یا چند‌نفره فرو روند. این مشغله برای آنها برعلاوه خلق یک سرگرمی،  نیاز فطری «در اجتماع بودنِ شان»  را ارضا می‌کرد.

ادامه خواندن “چگونه «نیازِ در اجتماع بودن» دارد به بیماری «فرار از اجتماع» تبدیل می‌شود؟”

باتلاق سیستم‌های فاسد؛ زمانِ حالِ خوب برای عده‌ای و آینده‌ مرگبار برای همه

فرار باتلاق سیستم‌های فاسد

صبحی قشنگی بود، بُرس‌دندان/مسواک را از مجموعه‌ای لوازم بهداشتی، که به طرزِ شگفت‌انگیزی پاک و به شکل ظریفی مرتب چیده شده بود، براداشتم. بعد از مسواک کردن داندان‌هایم بر گشتم به اتاق. در فاصله‌ای زمانی تا آماده شدن صبحانه، تیترهای مجله‌ای صبحگاهی دو روزنامه‌ای معتبر و پرطرفدار ملی را یکی پس دیگری مرور کرده و مطالبی مرتبط با کار و علاقه‌ام را به صورت مفصل و با تمرکز خواندم. بعد از صرف صبحانه به سمتِ محل کار می‌رفتم – فضای شهر به طرزِ بی‌سابقه‌ای خوش‌آیند بود؛ سرزندگی همه‌جا خودنمایی می‌کرد. حس همدلی و کمک از رخسار هر باشنده‌ای این شهر می‌درخشید. گویا همه‌چیز برعکس/وارونه شده بود.

ادامه خواندن “باتلاق سیستم‌های فاسد؛ زمانِ حالِ خوب برای عده‌ای و آینده‌ مرگبار برای همه”