در شبکه‌های اجتماعی همه فالوور اند، اما ادمین‌ها متعهدتر!


راست است که می‌گویند: بسیاری از عادات، رفتارها، توانایی‌ها و ضعف‌های انسان‌ها، تا اینکه در شرایط مناسب قرار نگیرند، به‌صورت دقیق‌ برای شان قابل شناسایی نیستند. اعتیاد به شبکه های اجتماعی نیز چنین است.

اعتیاد به شبکه های اجتماعی؛ جایی‌که در اغلب موارد تولیدکننده‌ها بیشتر از مصرف‌کننده‌ها معتاد است.

مسئله وقتی جدی شد که تصمیم گرفتم استفاده از شبکه‌های اجتماعی – مشخصا فیس‌بوک – را به حداقل برسانم. راهکارهای مختلف را امتحان کردم: از کاستنِ تعداد صفحات لایک‌شده گرفته تا خارج شدن از گروه‌های که معلوم نبود چی وقت عضو شده بودم؛ از اَن‌فریند کردن تعدادی رفقای که نمی‌شناختم تا اَن‌فالو نمودن دوستانی که لازم نبود فالو شوند. اکانت فیس‌بوک جدید تحت نام مستعار برای خود ایجاد کردم، اما بنا به دلایلی مجبور بودم گه‌گاهی به حساب اصلی‌ام هم سری بزنم. ناکارامدی‌ِ هریک از این راهکارها یکی پس از دیگری به‌زودی نمایان شد. در آخر، بعد از تِست اپلیکیشن‌های مختلف، اپ‌بلاک را نصب کردم؛ راهکاری که تا حالا به‌صورت نسبی جواب داده.

ادامه خواندن “در شبکه‌های اجتماعی همه فالوور اند، اما ادمین‌ها متعهدتر!”

وقتی تصمیم‌های ما هزینه‌ای جبران‌ناپذیری به همراه دارد

امیر که کمتر از ده‌ سال داشت، در حالیکه به کاکایش اشاره می‌کرد، به دوستِ هم‌سن‌اش حسن گفت: خوشِش آمد؛ داستانِ‌مه. و ادامه داد:

ادامه خواندن “وقتی تصمیم‌های ما هزینه‌ای جبران‌ناپذیری به همراه دارد”

احترام به اولویت‌های دیگران

مدیریت زمان

غم‌انگیز است، اما من هیچ وقت موفق نشدم؛ بعد از هر برنامه‌ریزی‌ای، چند روز و یا حداکثر یکی‌دو هفته طول می‌کشد که دوباره نه، بلکه برای بار چنددهم، به آن آدم بی‌برنامه‌ و نامنظمی تبدیل شوم که فعلا هم هستم. اینطور به‌نظر می‌رسد، خودم که هیچ، حتا و اگر عالم و آدم نیز دست‌در‌دستِ هم دهد، هنوز هم قادر به طراحی برنامه‌ای نیست که به زندگی‌ام نظم دهد. گویی، به این دلیل هنوز زنده‌ام، تا کسی در این دنیا باشد که نماد بی‌نظمی و بی‌برنامه‌گی را برای دیگران به تصویر بکشد. غم‌انگیز است، اما تاحال، هرگز موفق به انجامِ مداوم برنامه‌ی نشدم که براساس اولویت‌بندی‌های زندگی‌ِ خود ساخته‌ بودم‌اش.

ادامه خواندن “احترام به اولویت‌های دیگران”

اگر بفهمی که سیستم چگونه کار می‌کند؛ درسی از فیلم رستگاری در شاوشنگ

سیستم
کاش فرصت کنیم و اندکی بیشتر روی این دیالوگ ارزشمند بیاندیشم!

پیش‌نوشت: فیلم رستگاری در شاوشنگ را حتمن دیده‌اید؛ فیلم جذاب با دیالوگ‌های آموزنده و پیام‌های عمیق. من این دیالوگ را از آن فیلم برداشتم.

توضیح بیشتر (می‌توانید نخوانید): اندی قبل از وارد شدن به زندان یک بانکدار بود. او به منظور زنده نگهداشتن کتابخانه‌اش در داخل زندان، پول‌های کثیفی رئیس زندان را از طریق پولشویی پاک و قانونی می‌کرد. روزی با دوستش رِد  ادامه‌ی گفتگویی را چنین پی گرفت:

–  رِد: می‌دونم کارت خوبه؛ ولی کاغذها یه ردی از خود شان به جا می‌ذارن. اگر کسانی کنجکاو بشن، رد یکی رو می‌گیرن!
– اندی: حتمن. ولی نه رد من و نه رد رئیس زندان.
رِد: خوب رد کی رو؟
– اندی: رندال اِستِون.
– رِد: کی؟!
– اندی: یک شریک خاموش. من خلق‌اش کردم؛ از باد هوا.
– رِد: مگه میشه همین‌جوری یک آدم خلق کنی!
– اندی: البته که میشه؛ اگر بفهمی که «سیستم چگونه کار می‌کنه».

اگر به‌دقت روی این گفتگو تمرکز کنیم، متوجه اهمیت بالای دانستن ساز کار یک سیستم خواهیم شد.

نوشته‌ی مرتبط: باتلاق سیستم‌های فاسد؛ زمان حال خوب برای عده‌ای و آینده‌ مرگبار برای همه.

ارزش ها؛ برای افراد مختلف متفاوت است!

خوب است، اگر و هرازچندگاهی روی این موضوعات بیاندیشیم:

  • ارزش یک صفحه ترجمه – که دوستی به درخواست ما انجام داده – فقط از روی تعداد کلمات آن سنجیده نمی‌شود؛ بلکه این ارزش به مدت زمانی که برای این کار صرف شده؛ به دقت در انتخاب کلمات و نحوه‌ی ترکیب آن‌ها، حفظ اصالت اثر و رسایی پیام آن نیز بستگی دارد؛
  • ارزش یک پیاله قهوه یا چای، صرفا به پولی نیست که بابت آن به مسئول کافی‌شاپ پرداخت می‌کنیم؛ بلکه به مدت زمانی که آنجا سپری می‌کنیم، به شادی که به همدیگر می‌بخشیم، به انگیزه‌هایی که برای هم تولید می‌کنیم؛ به ایده‌هایی که رد و بدل می‌شود و به دوستی‌های تازه‌ای که شکل می‌گیرد، نیز بستگی دارد؛
  • ارزش یک مهمانی فقط بسته به نوعیت غذایی که میزبان آماده نموده، نیست؛ بلکه به مدت زمانی که برای ما اختصاص داده، مهمان‌نوازی که از ما کرده، محبت‌های که به ما ارزانی داشته و به سایر موارد مشابه نیز بستگی دارد؛ و
  • ازرش ۵ دقیقه چَت کردن در محیط اینترنیت، صرفا بسته به مقدار پهنای باند مصرفی و یا مصرف برق باطری موبایل نیست؛ بلکه از روی مدت زمانی که صرف این کار می‌شود، نوعیت پیام‌هایی که رد و بدل می‌شود، احساس خوشی و یا خستگی که خلق می‌شود، نیز سنجیده می‌شود.
ادامه خواندن “ارزش ها؛ برای افراد مختلف متفاوت است!”

لحظه‌یی آزاد از بند گوشی هوشمند

من این را می‌خواهم

هیچ وقت صدای دل‌انگیزی گنجشک‌های در یک باغ را در ترکیب با صدای دلنشین جریان آب شنیده‌ای؟؛ آیا این صدا را حین خیره شدن به حرکات موجی و منظم برگ‌هایی درختان در نتیجه‌ای وزش باد ملایم تجربه کرده‌ای؟ من این تجربه را می‌خواهم؛ فارغ از هرگونه پریشان فکریِ دیگری؛

من صدای خنده‌ای بچه‌های را می‌خواهم بشنوم که بدون هیچ‌گونه دغدغه‌ای زندگی می‌کند؛ نوایی شادی سر می‌دهند؛ به معنای واقعی کلمه مملو از شور و نشاط اند؛ من می‌خواهم این صداها را در پارکی بشنوم که از شور و هیجان بچه‌ها در حین بازی به فضا می‌پیچد، طوریکه من، آرام روی نیمکتی نشسته، با تمام وجود متوجه آنها باشم. من این تجربه را می‌خواهم بدون هرگونه عوامل حواس‌پرت‌کن دیگری؛

ادامه خواندن “لحظه‌یی آزاد از بند گوشی هوشمند”

قطره قطره دریا می‌شود؛ اندکی در مورد چگونگی شکل‌گیری یک نوشته‌ای کوتاه من

هوا به‌شکل بی‌سابقه‌ای سرد بود، کاروان خسته و ازپامانده، در بیابانی اردو زدند؛ بیابان خشک و بی‌روح بود، جز ذرات ریز خاک که باد را همراهی می‌کرد، چیزی دیگری به‌چشم نمی‌خورد.

سردی‌یی هوا غیر قابل تحمل به‌نظر می‌رسید. راهنمای کاروان، امرِ جمع‌آوری هیزم را صادر کرد تا در مقابله با سردی‌یی که به‌شکل بی‌رحمانه آسایش را از کاروان می‌گرفت، مقابله کنند.

دستور زعیم کاروان بُهت و حیرتِ اعضا را برانگیخت؛ جمع‌آوری هیزم در صحرای بی‌هیزم کاری دشواری‌ست و هر دستوری در این زمینه غیر منطقی می‌نمود. اما، این بُهت و حیرت، عکس‌العمل حرفه‌ای و سلاحی موثر برای سرپیچی از امر سرکرده‌ی کاروان نبود.

ادامه خواندن “قطره قطره دریا می‌شود؛ اندکی در مورد چگونگی شکل‌گیری یک نوشته‌ای کوتاه من”