وقتی تصمیم‌های ما هزینه‌ای جبران‌ناپذیری به همراه دارد

امیر که کمتر از ده‌ سال داشت، در حالیکه به کاکایش اشاره می‌کرد، به دوستِ هم‌سن‌اش حسن گفت: خوشِش آمد؛ داستانِ‌مه. و ادامه داد:

ادامه خواندن “وقتی تصمیم‌های ما هزینه‌ای جبران‌ناپذیری به همراه دارد”

اگر بفهمی که سیستم چگونه کار می‌کند؛ درسی از فیلم رستگاری در شاوشنگ

سیستم
کاش فرصت کنیم و اندکی بیشتر روی این دیالوگ ارزشمند بیاندیشم!

پیش‌نوشت: فیلم رستگاری در شاوشنگ را حتمن دیده‌اید؛ فیلم جذاب با دیالوگ‌های آموزنده و پیام‌های عمیق. من این دیالوگ را از آن فیلم برداشتم.

توضیح بیشتر (می‌توانید نخوانید): اندی قبل از وارد شدن به زندان یک بانکدار بود. او به منظور زنده نگهداشتن کتابخانه‌اش در داخل زندان، پول‌های کثیفی رئیس زندان را از طریق پولشویی پاک و قانونی می‌کرد. روزی با دوستش رِد  ادامه‌ی گفتگویی را چنین پی گرفت:

–  رِد: می‌دونم کارت خوبه؛ ولی کاغذها یه ردی از خود شان به جا می‌ذارن. اگر کسانی کنجکاو بشن، رد یکی رو می‌گیرن!
– اندی: حتمن. ولی نه رد من و نه رد رئیس زندان.
رِد: خوب رد کی رو؟
– اندی: رندال اِستِون.
– رِد: کی؟!
– اندی: یک شریک خاموش. من خلق‌اش کردم؛ از باد هوا.
– رِد: مگه میشه همین‌جوری یک آدم خلق کنی!
– اندی: البته که میشه؛ اگر بفهمی که «سیستم چگونه کار می‌کنه».

اگر به‌دقت روی این گفتگو تمرکز کنیم، متوجه اهمیت بالای دانستن ساز کار یک سیستم خواهیم شد.

نوشته‌ی مرتبط: باتلاق سیستم‌های فاسد؛ زمان حال خوب برای عده‌ای و آینده‌ مرگبار برای همه.

قطره قطره دریا می‌شود؛ اندکی در مورد چگونگی شکل‌گیری یک نوشته‌ای کوتاه من

هوا به‌شکل بی‌سابقه‌ای سرد بود، کاروان خسته و ازپامانده، در بیابانی اردو زدند؛ بیابان خشک و بی‌روح بود، جز ذرات ریز خاک که باد را همراهی می‌کرد، چیزی دیگری به‌چشم نمی‌خورد.

سردی‌یی هوا غیر قابل تحمل به‌نظر می‌رسید. راهنمای کاروان، امرِ جمع‌آوری هیزم را صادر کرد تا در مقابله با سردی‌یی که به‌شکل بی‌رحمانه آسایش را از کاروان می‌گرفت، مقابله کنند.

دستور زعیم کاروان بُهت و حیرتِ اعضا را برانگیخت؛ جمع‌آوری هیزم در صحرای بی‌هیزم کاری دشواری‌ست و هر دستوری در این زمینه غیر منطقی می‌نمود. اما، این بُهت و حیرت، عکس‌العمل حرفه‌ای و سلاحی موثر برای سرپیچی از امر سرکرده‌ی کاروان نبود.

ادامه خواندن “قطره قطره دریا می‌شود؛ اندکی در مورد چگونگی شکل‌گیری یک نوشته‌ای کوتاه من”

سپاسگزاری از یک دوست و کمی درباره‌ای راه اندازی بلاگ

سپاسگزاری از دوستم اسحاق خدایار
من (راست) و خدایار (چپ) خزان ۱۳۹۶، کابل |  عکس از: سجاد شریفی

در باره اولین نوشته‌ی وبلاگ اینجا بخوانید.

اسحاق خدایار دوست من، که حدود چهار سال پیش با هم آشنا شدیم؛ دوستِ که در خیلی از صفات، کم‌نظیر و در تعدادی از ویژگی‌ها بی‌نظیر است. من مانند هرکسی دیگر، دوستانی زیادی دارم که دوستِ‌شان دارم و معدودی است که بر علاوه‌ای دوست داشتن، به داشتنِ‌شان افتخار می‌کنیم که بی‌تردید، خدایار یکی از آنهاست. اگر فرصت شد از تک‌تکِ‌شان قدردانی خواهم کرد.

در کنار سایر دوستانم که رو‌به‌رو به نسبتِ راه‌انداری وبسایت به من تبریک گفتند، خدایار در تایم‌لاین فیسبوک‌اش به من تبریک گفت و فرصتی و یا به عبارتی، بهانه‌ای دستم داد، تا در مورد ثبت این وب‌سایت چیزی بنویسم؛ اما قبل از آن:

ادامه خواندن “سپاسگزاری از یک دوست و کمی درباره‌ای راه اندازی بلاگ”

به اولین نوشته‌ی وب‌سایت خوش آمدید!

اولین نوشته وبلاگ رحمت الله علامه
به اولین نوشته‌ی بلاگ خوش آمدید – امیدوارم از کنارِهم بودن در اینجا لذت ببریم.

ما انسان‌ها همیشه در حال خلق و انبار کردن دیتا هستیم. تجربه‌های مستقیم ما در زندگی – چیزهای را که می‌بینیم، می‌شنویم و حس می‌کنیم، و معلومات که از طریق مطالعه‌ی نوشته‌ها و مشاهده‌ی نمایش‌ها، فیلم‌ها و سایر منابع به صورت غیر مستقیم بدست‌ می‌آوریم، به عنوان مواد نخستین برای خلق دانش عمل می‌کند.

ادامه خواندن “به اولین نوشته‌ی وب‌سایت خوش آمدید!”