سالی‌که‌گذشت؛ درباره یک‌سال وبلاگ‌نویسی من

این نوشته را بعد از یک سال وبلاگ‌نویسی خود ثبت کرده‌ام، و در آن، از تجربیات خود گفته‌ام.

در امتداد لحظه‌ها – پنجمین کنفرانس ملی شهری

پنجمین کنفرانس ملی شهری، با شعار «شهر بستر توسعه و تکامل» در کابل برگزار شد. دو تصویری را که می‌بینید، جریان ارائه‌ام از مقاله «شهر هوشمند» را نشان می‌دهند.

داستان‌گویی بدون متادیتا

«هِی رفیق! این طمع‌اش چیه؟!» اگر این جمله خودمان استفاده نکرده باشیم، در مارکیت‌ها و سوپرمارکیت‌ها لااقل برای یکبار شنیده‌ایم. جمله‌ی که باعث می‌شود، در بسیاری از مواقع، به یک نوشیدنی نسبت به نوشیدنی دیگر ترجیح داده شود و به خوراکیِ هم نظر به خوراکی دیگر. طعم چیزی‌ست که تجربه‌ی ناشی از خوردن و نوشیدن […]

درون جی‌میل؛ چیزی که می‌توان از آن در زندگی روزمره استفاده کرد

همه‌ی‌ما، کمابیش در شرایطی قرار گرفته‌ایم که مخاطبان‌مان آدم‌های خشمگینی بودند که صرفاً روایتِ خودشان از داستان را می‌دانستند. آدم‌های که همیشه به درستی روایت‌هاشان مُهر تأیید صددرصد می‌زنند. آنها به مرور یاد گرفته‌اند که ارتباطِ مستقیمی بین بلندی صدا و میزانِ صحتِ استدلال‌شان وجود دارد، و معمولا از این شیوه برای جهت دادنِ طرف مقابل‌شان به سمت سکوتِ تلخ و نیز در اندک مواردی هم برای شعله‌ور کردن درگیری لفظی استفاده می‌کنند.

درباره اهمیت مرور دوباره؛ چرا بعضی مطالب را دو یا چندین بار مرور می‌کنم؟

گیر افتادن در دامِ «دیگه چی اتفاقی خواهد افتاد» نه‌تنها در هنگام مشاهده فیلم،‌ حتا در هنگام خواندن نوشته‌ی در سطح وب، مطالعه‌ی کتابی و گوش‌ دادن به فایل صوتی‌ای به منظور یادگیری نیز وجود دارد.

کارمندان رایگان، وفادار و در عین حال مضطرب شرکت‌های بامر

هنگامی نفهمیم با حجمی عظیمی از اطلاعات، با تنوع بی‌انتها، که به ذهن ما سرازیر می‌شود، چی‌کنیم؛ دچار بحران هویتی، استرس و بی‌معنایی می‌شویم. و قطعاً، شبکه‌های اجتماعی در این امر بسیار تأثیرگذار است.

قدرتِ بی‌انتهایی تغییراتِ تدریجی: حالا احساس آزادی دارم

رویا هستم؛ یک یتیمم. زمانی که هشت سالم بود آن‌قدر پول گدایی کرده بودم که بتوانم اولین سطل صدفم را بخرم. آن سطل را فروختم و آنقدر پول کسب کردم که بتوانم دو تا سطل بخرم. مدتی طول کشید، اما توانستم به‌اندازه‌ی کافی پول جمع کنم تا برای خودم یک گاری صدف بخرم. حالا هر […]