من به گفته‌ی تو باور دارم،‌ اما به هیچ عنوان تسلیم نمی‌شوم

هرازچندگاهی پیش می‌آید با دوستان‌مان – که در محیط کوچک‌تر زندگی می‌کنیم – روی مسائل به‌ظاهر کوچک، اما مهمِ اخلاقی – رفتاری، به بحث و گفتگو می‌پردازیم.

اکثر اوقات، بحث‌ها زود به سرانجام نمی‌رسد و زمان‌بر می‌شود. در بسیاری مواقع، گفتگو به نتیجه‌ی مطلوب نمی‌انجامد و اندکی مواردی‌ست که طرف‌های گفتگو استدلال‌های منطقی یکدیگر را با کمال میل می‌پذیرند و از همدیگر سپاسگزاری می‌کنند.

ادامه خواندن “من به گفته‌ی تو باور دارم،‌ اما به هیچ عنوان تسلیم نمی‌شوم”

دیتا و متادیتا؛ دو بازیگر اصلی از بازیگران عصر دیجیتال

بازی دیتا و متادیتا
کاربران بیشتر به دیتاها توجه نشان می‌دهند و کسب و کارها به متادیتاها.

نوشته، عکس، ویدیو، احساس، رویداد، خاطره، و … مواردی است که ما، معمولا به صورت روزانه، در شبکه‌های اجتماعی اشتراک‌گذاری می‌کنیم – یا لااقل مشاهده می‌نماییم – و معمولا در مواجهه با آنها، عکس‌العمل نشان میدهیم.

سوال در باره‌ی نحوه‌ی ترتیب پُست‌ها در تایم‌لاینِ پروفایل شخصی، صفحه و یا گروه در شبکه‌های اجتماعی، ممکن مخاطب را متعجب و یا و در مواردی ناراحت کند. زیرا پاسخ سوال در خود سوال موجود است: بر اساس زمان و معمولا از تازه به سابقه.

ادامه خواندن “دیتا و متادیتا؛ دو بازیگر اصلی از بازیگران عصر دیجیتال”

فضیلت‌های که از بی‌توجهی ما به حاشیه رانده می‌شوند و حاشیه‌های که برجسته می‌گردند

کسب و کارهای جوان نیازمند تلاش مداوم برای رشد و تعالی است
بسیاری از ایده‌های ناب و کسب و کارهای جوان بودند که به دلیل از دست دادن انگیزه نابود شدند. اما بودند و هستند انسان‌های که برای رسیدن به اهدافِ‌شان، کمبود انگیزه را با تلاش هوشمندانه و خستگی‌ناپذیر جبران می‌کنند.

با فرض افتادن بلندگو از دست سخنران حین حرف زدن، تلفظ اشتباه یک واژه، وقت کم آرودن و یا وقت زیاد آوردن در یک سخنرانی، مواردی است که اکثریت مردم در محافل به حافظه می‌سپارند، شاخ‌و‌برگ می‌دهند و همگانی می‌نمایند. مغزهای ما به شکل حیرت‌آور شیفته‌ی واقف‌شدن از رویدادهای این‌چنینی است؛ رویداد‌های که نیاز به تفکر و تحلیل ندارد، از لحاظ مفهومی ثقیل نیست، اما جذاب و گیرا است.

ادامه خواندن “فضیلت‌های که از بی‌توجهی ما به حاشیه رانده می‌شوند و حاشیه‌های که برجسته می‌گردند”

پول و موقف اجتماعی؛ دین و پیشوایان تازه و عوامل بزرگ خطای شناختی

در دام فیلترهای چون پول و موقف اجتماعی گرفتار نشویم
عواملی زیادی است که باعث می‌شود تا افراد را به درستی نشناسیم و به تعقیب آن، در صورت لزوم، دقیقا تجزیه و تحلیل نتوانیم – عدم شناخت دقیق افراد نهایتا به زیان خودِما تمام می شود. باید گفته شود که نقش پول و موقف اجتماعی در این امر برجسته‌تر از همیشه است، این دو مورد مصداق‌های مهمی از خطای شناختی به حساب می‌آید.

به گفته‌ای یووال نوح هراری، نویسنده‌ای کتاب انسان خردمند، پول خدای هست که تعداد پیروانش، به طرز شگفت‌انگیزی، از هر دینی دیگر زیاد شده است. در عینِ‌حال، وفاداری این پیروان بی‌سابقه است.

هر دینی، مبلغین و مبشرین خودش را دارد، تا آن دین را تبلیغ کرده و به طرفدارانش بیافزاید. پیروان قدیمی را حفظ کند، و در نهایت فرهنگ و تاریخ خلق نماید. در مقابل، عامه‌ای مردم به علما و مبلغین دینی احترام ویژه‌ای دارند و جایگاهی بالاتری را در جامعه برای‌شان قایل اند – این قانون را تقریبا پیروان همه‌ی ادیان، با تفاوت‌های جزئی مراعات می‌کند و همین‌طور ادامه خواهد داشت.

ادامه خواندن “پول و موقف اجتماعی؛ دین و پیشوایان تازه و عوامل بزرگ خطای شناختی”

انتقادپذیر نبودن صفت منفی یا مثبت؟

صفت انتقاد کردن

نوجوانی را تصور کنید که برای اولین بار آهنگ سفر به شهر کرده و بعد از سفر ملا‌ل‌آور و خسته‌کننده پا به شهر کابل گذاشته‌است. همینکه از موتر پیاده می‌شود، خود را در میان انبوهی از جمعیت می‌یابد؛ جمعیت متراکم که چنان همهمه‌ای سرسام آور و گیج‌کننده‌ای را سر می‌دهد، که آدم تکِ‌تنها در بیابان بی‌انتها از سر دادن آن خجالت می‌کشد. او خود را در جایی می‌بیند که مردم به طرزِ حیران‌کننده و سرگشته، بدون اینکه حتی لحظه‌ای فکر کند که جلوی راهش کیست و چیست، به جهت‌های ظاهرا مبهم و با انتهایی ناپیدا در حرکت است.

ادامه خواندن “انتقادپذیر نبودن صفت منفی یا مثبت؟”

برنامه‌های هست، که در مقایسه به هزینه‌هایش، هیچ نتیجه‌ای مثبت و محسوسی ندارد

سیستم‌های ناکارآمد

کم نیستند برنامه‌ها و پروژه‌های بزرگ ملی، سازمانی و شخصی که  مصروفیت ایجاد می‌کنند – فقط مصروفیت! مصروفیتی بدون هیچ نتیجه‌ای مثبت و محسوس!

چی تعداد کسب‌ و کارهای تازه بودند که به دلیل پرداخت مالیات سنگین، برای زنده نگهداشن مکاتب و پوهنتون‌ها/دانشگاه‌ها، نابود شدند – مکتب‌های که دوازه سال از عمرِ بسیاری از ما را دزدید و پوهنتون‌های که در آن تنها مشوق و عامل انگیزاننده‌ای مطالعه، چانس نخوردن است. پوهنتون‌های که باعث شد پدرِ فقیر برای ادامه تحصیل پسرش عزت‌نفس‌اش را به میدان آورده و قرض گرفته‌ بگیرد و پسر سرمایه‌دار آن را مکانی برای وقت‌گذرانی یافتند. پوهنتون‌های که یکی از محصولات اش آدمی‌ست،با مدرکی آن قدر بالا که از انجام خیلی از کارها خجالت می‌کشد، و سوادی آن اندازه پایین که حتی نمی‌تواند گزارش یک‌صفحه‌ای از کاری یک هفته‌ای را بنویسد – البته اگر بفهمد که اصلا گزارش چی است!

چی ساعت‌ها از وقت مردم ضایع شد؛ چی تعداد مردم که بارها  در ترافیک سنگین گیر ماندند – ترافیکی دیوانه‌کننده، که آدم آروز می‌کند کاش مرده‌ای پشت موتر بود و هارن و چراغی چرخان بالایش، تا از شر سنگینی این ترافیک خلاص شد؛ چی مقدار آلودگی صوتی خلق شد؛ چی میزان آلودگی محیطی تولید شد و در پی آن درآمدی یا شاید هم ماشین چاپ پول برای شفاخانه‌های خصوصی به وجود آمد؛ چی اندازه پول مصرف شد تا قلعه‌های کانکریتی/بُتُنی، و موانع برای تردد مردم ساخته شود؛ همه‌ای این مشکلات و بسا مشکلاتی دیگر خلق شد، تا کارمندی به محل کارش برسد و روی طرح و دیزاین پروژه‌ای یا برنامه‌ای کار کند – برنامه‌ای هیچ‌وقت تطبیق نگردید و فقط آرشیف شد. محل کاری که جز مشکلات فوق و بدبختی کارمند ساده‌ای که در آن کار می‌کرد، هیچ محصولی نداشت.

چی بی‌اندازه مصروفیت برای خود خلق کردیم؛ مصروفتِ که سبب شد نتوانیم به ملاقاتی دوستی و تفریح با عضو از فامیل و با به دیدن اقاربی برویم؛ مصروفیتی که جز خستگی و به تعقیب آن اوقات تلخی هیج‌ برآیندی دیگری نداشت.

منبع خیلی از دودهای که کورِمان می‌کند به سادگی قابل تشخیص نیست. شاید خود ما عضو آن سیستم باشیم.