«من ناگهان دیدم همان فردی هستم که هرگز نمی‌خواستم باشم.»

۲۵ سال پیش در چنین روزی، داشتم از شادی منفجر می‌شدم. اولین روزی کاری من بود و به خود می‌بالیدم که در این تاریکی بی‌انتها توانستم راهی را پیدا کرده و در پی آن در اداره‌ی دولتی‌ای صاحب شغل شوم. آن روزها این افتخاری بزرگی بود برای من.

ادامه خواندن “«من ناگهان دیدم همان فردی هستم که هرگز نمی‌خواستم باشم.»”

غول‌های که یادِشان رفته تا چی اندازه قدرت‌مند اند

مدل ذهنی ضعیف و قوی - یک داستان

زندانی‌های عظیم‌الجسه و توانا که هیچ‌وقت از قدرتِ‌شان برای آزادی استفاده نمی‌کنند: فیل‌ها

سال‌ها پیش وقتی که هفت سالم بیشتر نبود، والدینم مرا به سیرک بردند؛ محل نمایش‌های مهیج. می‌خواستم فیل‌ها را ببینم؛ آن موجودات قدرتمند را.  دیدم که آنها را به یک چوب می‌بستند. فیل‌ها می‌توانستند یک درخت را از جا بِکَنن. ولی با این وجود با یک تکه چوب ساده سرِ جای‌شان نگه می‌داشتند. خوب. من، متوجه نمی‌شدم. تا اینکه پدرم به من گفت؛.. آن گفت: وقتی که فیل‌ها خیلی کوچک اند و قبل از اینکه بتوانند چوب‌ها از جا بِکَنن، از آنها استفاده می‌شوند. و  بعد از آن، آن حیوانات دیگر هرگز تلاش نمی‌کنند چوب‌ها را از جا دربیاورند.

ادامه خواندن “غول‌های که یادِشان رفته تا چی اندازه قدرت‌مند اند”

سواد دیجیتال، تسلط بر تکنولوژی، مهارت حل مسئله و …

اهمیت داشتن دامنه کلمات کلیدی قدرتمندمن، روی استفاده از کلمات بیگانه در نوشتن متون فارسی و به‌کارگیری آن در هنگام گپ زدن حساسیت زیادی داشتم؛ اینطور فکر می کردم: کسانی واژه‌های بیگانه – زیادتر از زبان انگلیسی – را چی در گفتار چی در نوشتار وارد زبان ما می‌کنند، به‌نحوی به ادبیات و زبان ما بی احترامی کرده و لااقل به آن بی‌توجهی می‌نمایند. این قضیه تا آن حد جدی بود که از یکی استادان دانشگاه، صرفا به دلیل اینکه واژه‌های تخصصی را به انگلیسی می‌گفت، نفرت داشتم.

ادامه خواندن “سواد دیجیتال، تسلط بر تکنولوژی، مهارت حل مسئله و …”

اهمیتِ داشتن مهارت ارتباطی و دو نکته‌ی دیگر

مهارت ارتباطی

نمی‌توانم خودم را قانع کنم تا این واقعیت را با شما شریک نکنم:

در یک گفتگویی دوستانه، من از آدم و عالم و زمین و زمان شکایت داشتم؛ چطور پیشرفت، پویایی و زندگی دارند از جسم نیمه‌جان این کشور رخت می‌بندد – واسطه‌بازی: دستان قدرتمندِ پشت فسادِ نابود‌کننده و عقب‌ماندگی خجالت‌بار! این چیزی‌ست که منجر می‌شود تا استعدادها سرکوب، امیدها ناامید و زندگی فانی شوند؛ واسطه‌بازی!.. خدای من! این تنها چیزی است  که فقط و فقط در این ممکلت – که جز یک چاردیواری خیالی چیزی از آن باقی نیست – با تمام قدرتش خودنمایی می‌کند.

دوستم غفور کرار – او که دوست دارد در آینده در موسسات بین المللی‌ای خارج از کشور کار کند و در این مورد تحقیقاتی نیز داشته‌است، گفت: ادامه خواندن “اهمیتِ داشتن مهارت ارتباطی و دو نکته‌ی دیگر”

چشمان نابینا و دستان نوازشگر

دستان نوازشگر

همین چند وقت پیش در یک خلوت دونفره، همراه با دوستم علی فکور گپ می‌زدیم؛ او به نوشته‌ای در وبسایت شاهین کلانتری اشاره کرد، که حیرت‌ام را بر انگیخت؛ راستش، من بارها برای پیگیری نوشته‌های شاهین به آن وبسایت سر زده بودم، بدون اینکه حتی متوجه عنوان چنین مطلبی شوم؛ مطلبی در زمینه‌ی «کپی رایتینگ» – حوزه‌ای که معلوم شد عاشقش‌ام. ادامه خواندن “چشمان نابینا و دستان نوازشگر”