اگر می‌خواهی کشورت را بشناسی لااقل یک بار ترک‌اش کن!

محدوده راحتیاین جمله را جایی خواندم و بعداً به‌فکرم رسید که معنای آن فراتر از یک جمله است و ارزش بازتاب دادن را دارد.
از این گفته چیزهای زیادی را می‌توان آموخت؛ از جمله:

  • اگر آدم مذهبی هستید، فرصتِ مطالعه صحاح سته و کتب اربعه را، در کنارِ هم، به خود دهید؛ و اگر تفاوت‌های مذهبی برای‌تان اهمیتی ندارد و تفاوت‌ها را در سطح دین می‌سنجید، فرصت مطالعه اصول و باورهای پیروان سایر ادیان را به خود ارزانی کنید؛
  • اگر شخص کتابخوان و اهل مطالعه هستید و دائما کتاب‌ها را به‌صورت ترجمه‌شده می‌خوانید، برای تجربه خواندن نسخه اصلی، اندک زحمتی به خود دهید و زبان تازه یاد بگیرید. ممکن کتاب‌ها از زبان‌های مختلف ترجمه شده باشند، اما اغلبِ‌شان انگلیسی بوده‌است؛
  • اگر همیشه از موبایل و یا لپتاپ برند خاص استفاده می‌کنید، خرید از برند دیگر می‌تواند یک تجربه‌ی تازه و جذاب باشد؛
  • اگر همیشه وبلاگ چند شخص خاص را دنبال می‌کنید و یا برای توسعه فردی‌تان از وبسایت‌های مشخص استفاده می‌کنید، امتحان چند سایت دیگر شاید بتواند مفید واقع شود؛ و …

می‌توان این فهرست را همچنان ادامه داد. اما بگذارید نوشته را طولانی نکنیم و با گفتن دو سودمندی این نوع کارها، آنرا به پایان رسانیم:

  • داشتن  تجربه‌های تازه، تقریبا در هر زمینه‌ای، لذت‌بخش و هیجان‌انگیز است؛ و علاوه بر آن، به تنوع دانش و  افزایش گسترهٔ معلومات ما کمک می‌کنند؛ و
  • نقاط ضعف و نقاط قوت منابع که از آن برای توسعه فردی‌مان استفاده می‌کنیم و نیز شناخت بهترِ محیط که در آن زندگی می‌نماییم، بدون امتحان گزینه‌های مشابه، اگر نگوییم غیر ممکن، دشوار است.

محدوده راحتی

وجود این محدوده راحتی یا ناحیه امن ممکن ناشی از تنبلی خود ما بوده و یا به‌صورت خواسته یا ناخواسته با وضع محدودیت‌های از جانب محیط، جامعه، دوستان و خانواده به ما تحمیل شده باشد. بیایید، لااقل برای یک بار، محدوده راحتی خویش را ترک کنیم و از بندها آزاد شویم.

خداوند دنیا را وسیع و بی‌کران آفریده و تجربه‌ی لذت زندگی در کشف دنیایی تازه است. یادِتان نرود که گفتم «این دنیا صرفاً محدود به دنیایی فیزیکی و طبیعت نمی‌شود!»

غول‌های که یادِشان رفته تا چی اندازه قدرت‌مند اند

مدل ذهنی ضعیف و قوی - یک داستان

زندانی‌های عظیم‌الجسه و توانا که هیچ‌وقت از قدرتِ‌شان برای آزادی استفاده نمی‌کنند: فیل‌ها

سال‌ها پیش وقتی که هفت سالم بیشتر نبود، والدینم مرا به سیرک بردند؛ محل نمایش‌های مهیج. می‌خواستم فیل‌ها را ببینم؛ آن موجودات قدرتمند را.  دیدم که آنها را به یک چوب می‌بستند. فیل‌ها می‌توانستند یک درخت را از جا بِکَنن. ولی با این وجود با یک تکه چوب ساده سرِ جای‌شان نگه می‌داشتند. خوب. من، متوجه نمی‌شدم. تا اینکه پدرم به من گفت؛.. آن گفت: وقتی که فیل‌ها خیلی کوچک اند و قبل از اینکه بتوانند چوب‌ها از جا بِکَنن، از آنها استفاده می‌شوند. و  بعد از آن، آن حیوانات دیگر هرگز تلاش نمی‌کنند چوب‌ها را از جا دربیاورند.

ادامه خواندن “غول‌های که یادِشان رفته تا چی اندازه قدرت‌مند اند”

در شبکه‌های اجتماعی همه فالوور اند، اما ادمین‌ها متعهدتر!

راست است که می‌گویند: بسیاری از عادات، رفتارها، توانایی‌ها و ضعف‌های انسان‌ها، تا اینکه در شرایط مناسب قرار نگیرند، به‌صورت دقیق‌ برای شان قابل شناسایی نیستند. اعتیاد به شبکه های اجتماعی نیز چنین است.

اعتیاد به شبکه های اجتماعی؛ جایی‌که در اغلب موارد تولیدکننده‌ها بیشتر از مصرف‌کننده‌ها معتاد است.

مسئله وقتی جدی شد که تصمیم گرفتم استفاده از شبکه‌های اجتماعی – مشخصا فیس‌بوک – را به حداقل برسانم. راهکارهای مختلف را امتحان کردم: از کاستنِ تعداد صفحات لایک‌شده گرفته تا خارج شدن از گروه‌های که معلوم نبود چی وقت عضو شده بودم؛ از اَن‌فریند کردن تعدادی رفقای که نمی‌شناختم تا اَن‌فالو نمودن دوستانی که لازم نبود فالو شوند. اکانت فیس‌بوک جدید تحت نام مستعار برای خود ایجاد کردم، اما بنا به دلایلی مجبور بودم گه‌گاهی به حساب اصلی‌ام هم سری بزنم. ناکارامدی‌ِ هریک از این راهکارها یکی پس از دیگری به‌زودی نمایان شد. در آخر، بعد از تِست اپلیکیشن‌های مختلف، اپ‌بلاک را نصب کردم؛ راهکاری که تا حالا به‌صورت نسبی جواب داده. ادامه خواندن “در شبکه‌های اجتماعی همه فالوور اند، اما ادمین‌ها متعهدتر!”

هر کسی حق دارد جواب دادنِ پیام ما را به تعویق اندازد!

در دنیایی امروز، بیش از چیزی دیگر، لازم است یادگیریم تا پیامی را که جواب دادنش لازم نیست، جواب ندهیم.

و مهمتر از آن، اگر کسی پیام ما را دید و فوراً جواب آنرا نداد، رفتارش را بی‌جنبگی تلقی نکنیم؛ ناراحت نشویم. دیگران هم حق دارند در زندگـی‌شــان اولویت‌های داشته باشند.

این، تنها یک مورد است و مصداق‌های زیادی دارد.

 

مطلب مرتبط: «چگونه «نیازِ در اجتماع بودن» دارد به بیماری «فرار از اجتماع» تبدیل می‌شود؟» در دسته «اجتماعات».

این یک فرصت است؛ از دست ندهید!

دختر او در زیبایی، متانت و اصالت شهره‌یی شهر بود. مردم از هر گوشه و کنار شهر برای خواستگاری‌اش میامدند. اما پدر؛ او ظاهراً نمی‌خواست دخترش از خودش دور باشد. مردم می‌آمدند خاستگاری و پاسخِ رد می‌گرفتند.

روزی، پدر به‌ناچار به یکی از خواستگار‌ها پاسخ مثبت داد؛ اما شرطی گذاشت. در حالیکه چشم‌ در‌ چشم کسی که ممکن بود در آینده دامادش شود می‌نگریست، با اشاره‌ی دست به سمتی – با صدای بمی که داشت، شرط خود را چنین توضیح داد: ادامه خواندن “این یک فرصت است؛ از دست ندهید!”