درباره چشم ذهن و قدرتِ نوشتن در جهت دستکاری آن

زمان تقریبی مطالعه: ۳ دقیقه.

مدل ذهنی و نوشتن

مدل ذهنی، چشم ذهنِ‌ماست برای دیدن جهان بیرون از ذهن، اعضایی این جهان و رویدادهای که در آن اتفاق می‌افتد؛ و در یک کلام وسیله‌ای برای دیدنِ هر آنچه که در دنیایی بیرون نیاز به معنا بخشیدن  دارد.

بدون داشتن مدل ذهنی نمی‌توانیم در مورد افراد قضاوت کنیم، رویدادها را تفسیر کرده و به خوب و بد تفکیک کنیم.
نمی‌توانیم به لبخندِ دوستِ‌مان معنا دهیم؛  رفتارش را با صفاتی گرم بودن و یا سرد بودن برچسب‌/لیبل‌گذاری کنیم؛ قادر نیستیم گذشته را دیده و حلاجی کنیم؛ آینده را پیش‌بینی کرده، به‌منظور بهبود آن تصمیم گرفته و برای رسیدن به آن تلاش کنیم – فارغ از اینکه درست عمل می‌کنیم یا غلط؛ حرفم اینست که بدون این ابزار، اصلا ما نمی‌توانیم هیچ‌یکی از این کارها را انجام دهیم.

مدل ذهنی، قالبی‌ست برای شکل‌دهی‌ای شنیده‌های ما، دیده‌های ما و هر آنچه را که با آخذه‌های احساساتِ خود اخذ می‌کنیم. دست ما نیست، این قالب اما همه‌ی ورودی‌ها را در خود می‌ریزد و به آن شکل و معنا می‌بخشد. گویی همه‌ای رویدادهای بیرون از آن، محکوم به عبور از این معبر است. تلخ است، اما باید بپذیریم که ما بدون مدل ذهنی یک روبات بدون سیستم‌‌عامل هستیم که فقط تحرک دارند – البته در داشتنِ این تحرک نیز چندان مطمئن نیستم!

این قالب از روزی که به این دنیا سلام می‌کنیم، شروع به شکل گرفتن می‌کند؛ درست یا اشتباه، اما یاد می‌گیرد که برای کدام رویداد چی برچسبی مناسب است. این برچسب‌ها تحت تاثیر عوامل موثر در محیط زندگی – خانواده، اجتماع، اینترنیت، کتاب، خیال‌پردازی، فرهنگ، دین و غیره، برای افرادی مختلف متفاوت است و لااقل‌اش دارای ضریب‌های یکسان نیست. تعجبی ندارد، اکثر کسانی که در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمده‌اند، فقیر از دنیا رفته‌اند. این شاه‌کلید خیلی قدرتمند است؛ می‌توان فرصتی را قفل و یا تهدیدی را رفع و گِره‌ای را بگشاید. این‌طور پیداست، همه‌ی اعضای بدن برای تصمیم‌گیری به او رجوع می‌کنند.

سوال پیش می‌آید، چگونه می‌توان این ماشین/انجین قدرتمند را به نفع خود و جامعه انجنیری/مهندسی کرد؟

مدل ذهنی و نوشتن

پاسخ به این سوال چندان ساده نیست. اما نمی‌توان از قدرت شگفت‌انگیزی نوشتن چشم پوشی کرد. به نظر من، در کنار مطالعه‌ای پیوسته به‌منظور توسعه فردی؛ نوشتن – اگر هدفمند باشد، معجزه می‌کند؛ نوشتن در رابطه به یادداشته‌های‌مان، در مورد آنچه می‌خواهیم باشیم؛ نوشتن برای کمک به یک دوست – دوستی که ممکن حالا نمی‌شناسیمش!

نوشتن معجزه می‌کند، اما کاپی‌پِست سرقت‌گونه، نیست‌کننده است؛ کاپی‌پِست پیدا کردن محتوای اصیل و ارزشمند را دشوار می‌کند که هیچ!؛ خودمان را نابود می‌کند؛ توانایی ذهن ما را مثل خوره می‌خورد، قوه‌ای تجزیه و تحلیل ما را به سمت صفر تقرب می‌دهد؛ از ذهن ما موجود طُفیلی می‌سازد، که دایم وابسته‌ به میزبان است.

این متن را زمانی شروع به نوشتن کردم که نوشته‌ی کسی را دیدم که خودش نوشته بود؛ نوشته‌ی به‌ظاهر پراگنده اما پر از امید به‌سوی بهبودی و متعالی شدن؛ نوشته‌ای که از آن یک شروع قدرتمند می‌درخشید و در صورت ادامه، آینده‌ای پر افتخار را برای نویسنده‌اش نوید می‌داد.

فرصت داشتید بخوانید – مطلبی در دسته‌ی «نوشتن» : قطره قطره دریا می‌شود؛ اندکی در مورد چگونگی شکل‌گیری یک نوشته‌ای کوتاه من؛ نوشته‌ای مرتبط با «مدل ذهنی»: پول و موقف اجتماعی؛ دین و پیشوایان تازه و عوامل بزرگ خطای شناختی؛ و بیرون از این وبسایت: نوشته‌های در ارتباط با  «وبلاگ‌نویسی»: ده نکته بعد از ده سال وبلاگ‌نویسی (تحت چند قسمت) از محمد رضا شعبانعلی.

3
0

کامنتتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما محفوظ است. فیلد‌های که خانه‌پری آن الزامی است، علامتگذاری شده اند. *