من این را می‌خواهم…

من این را می‌خواهمهیچ وقت صدای دل‌انگیزی گنجشک‌های در یک باغ را در ترکیب با صدای دلنشین جریان آب شنیده‌ای؟؛ آیا این صدا را حین خیره شدن به حرکات موجی و منظم برگ‌هایی درختان در نتیجه‌ای وزش باد ملایم تجربه کرده‌ای؟ من این تجربه را می‌خواهم؛ فارغ از هرگونه پریشان فکریِ دیگری؛

من صدای خنده‌ای بچه‌های را می‌خواهم بشنوم که بدون هیچ‌گونه دغدغه‌ای زندگی می‌کند؛ نوایی شادی سر می‌دهند؛ به معنای واقعی کلمه مملو از شور و نشاط اند؛ من می‌خواهم این صداها را در پارکی بشنوم که از شور و هیجان بچه‌ها در حین بازی به فضا می‌پیچد، طوریکه من، آرام روی نیمکتی نشسته، با تمام وجود متوجه آنها باشم. من این تجربه را می‌خواهم بدون هرگونه عوامل حواس‌پرت‌کن دیگری؛ ادامه خواندن “من این را می‌خواهم…”

تقدس بخشیدن به دانایی یکی از عوامل کند شدنِ سرعت رشد ما به سوی متعالی شدن

تقدس بخشیدن به دانایی - جستوجودرست پنج سال می‌شد همدیگر را ندیده بودیم. او در دانشگاهی در غرب کشور تحصیل می‌کرد و من در شرق. دوری‌ای این هفت سال سبب شده بود که انبوهی از حرف‌های ناگفته انبار شده و برای گفته‌شدن به نوبت ایستاده شوند.

ما هم، از مصرف زمانِ دست‌داشته‌ی خود در این مورد دریع نکردیم و مدتی زیادی باهم حرف زدیم؛ یادآوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته، گفتگو در باره‌ی مکان‌های تازه‌ای که دیده بودیم، شریک کردن تجربه‌های‌مان از فرهنگ‌های متفاوت، حکایت از خلق دوستان تازه، بیشترین خوراک صحبت‌های‌مان بود. با گوش دادن، به‌ همدیگر احترام و محبت هدیه کرده و چیزهایی جدیدی یاد می‌گرفتیم و با گپ زدن فضای لذت‌بخش باهم بودن را خلق می‌کریم – حتما می‌دانید که لازم نیست بگویم ترکیب مناسبی از حرف زدن و گوش دادن چی لذتی را به ارمغان می‌آورد. ادامه خواندن “تقدس بخشیدن به دانایی یکی از عوامل کند شدنِ سرعت رشد ما به سوی متعالی شدن”

کشف خلاهایی که آینده‌ای ما را متفاوت‌تر می‌سازند

ایجاد فضایی خالی برای یادگیری

معلم با چهره‌ای خندان و روحیه‌ای سرشار از انرژی وارد صنف درسی شد. او دو گلاس/لیوان با خود داشت؛ یک گلاس تا نیمه از آب و گلاس دیگر لبریز از آب.

وی تجربه جدیدی آموخته بود و از رفتارش معلوم بود می‌خواهد هرچه زودتر آنرا به شاگردانش منتقل کند – این سعادت برزگی‌ست: داشتن کسانی که به آموخته‌های جدیدت گوش فرادهد.
معلم بعد از احوال‌پرسیِ کوتاه، گلاس نیمه از آب و لبزیر از آب را در دست گرفت و سوالش را چنین مطرح کرد:

«دوستان خوبم! کدام‌ یکی از گلاس‌ها گنجایش آب بیشتر دارد؟»
همه یک‌صدا پاسخ دادند: «گلاس نیمه از آب!» ادامه خواندن “کشف خلاهایی که آینده‌ای ما را متفاوت‌تر می‌سازند”

سال نو با آغوش گرم‌تر به استقبال امتحان‌ها و خطا‌ها

سال نو ۱۳۹۷ - امتحان و خطا

به این فقره‌ها توجه کنید:

  • سیستم‌های پیچیده‌ای بانکداری امروز را در نظر بگیرید. شاید باورِتان نشود؛ ولی این سیستم، به صورت کامل، چند دهه قبل در یک صبح زیبا، در قایق شخصی‌ای توسط دو اقتصاددان آلمانی ایجاد شد؛
  • پیام سخنرانی، انتخاب کلمات، نحوه‌ای بیان، مدت زمان سخنرانی، و … در سخنرانیِ مشهور مارتین لوترکینگ تحت عنوان، «رویایی دارم» در شام روز قبل از روزِ موعود آماده شد؛ همه‌اش. این مورد را مطمئنم باورِتان نمی‌شود.
  • در سال ۱۹۳۵، آنتوان دو سنت اگزوپری به دلیل بروز مشکلات تخنیکی در هواپیمایش، مجبور به فرودآمدن در صحرای بزرگ آفریقا شد. او از بیکاری رنج می‌برد، از این رو تا رسیدن کمک، وقت‌اش را به نوشتن کتاب شازده کوچولو (شهزارده‌ کوچک) صرف کرد؛ کتابی که به بیش از ۳۰۰ زبان و گویش ترجمه شده و یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های تاریخ محسوب می‌شود (+). اطمینان می‌دهم که این یکی بیش از حد غیر قابل باود به  نظر می‌رسد.

ادامه خواندن “سال نو با آغوش گرم‌تر به استقبال امتحان‌ها و خطا‌ها”

محک زدنِ آخر سالی؛ ارزیابی اندک از تغییرات مدل ذهنی‌‌ام در زمینه‌ای رشد و پیشرفت

رشد و پیشرفت
در فرهنگ‌های توسعه‌نیافته، انسان‌ها به پیشرفت فکر می‌کنند و در فرهنگ‌های توسعه‌یافته به رشد؛

پیشرفت، به سنجش موقعیت ما نظر به دیگران تعریف می‌شود و رشد، به سازنده بودن حضور ما در کنار دیگران؛

سلول سرطانی، سلولی است که پیشرفت خود را به رشد در کنار دیگران ترجیح دهد.

حدود ۸ ماه پیش این جمله را خواندم و شنیدم (+). نظر به شرایط و جو فکری آن وقت من، این جمله بسیار عمیق و تاثیرگذار می‌نمود و تا اکنون برایم ارزشمند است.

روزهای اخیر سال بود و خواستم تغییرات مدل ذهنی‌ام را در این زمینه محک بزنم.

از شما چی پنهان، در یک سنجش مقایسه‌ای، متوجه شدم، رفتارم هنوز با سوگیری به‌سمت پیشرفت است تا رشد؛ این جایی تاسف دارد. اما خبر امید‌دهنده اینجاست که در مبارزه‌ای میان رشد و پیشرفت، طرف رشد را گرفته‌ام – زمان می‌برد و من هم به آینده خوش‌بینم؛ انتظار دارم هرچه زودتر، مدل پیشرفت به حاشیه رفته و زمام امور ذهنم به‌دست مدل رشد بیافتد.

فکر می‌کنم، در جهانی که ما زندگی می‌کنیم، زیستن با مدل ذهنی‌ای مبتنی به رشد بیشتر با کارِمان می‌آید تا طرزفکر مبتنی بر پیشرفت.