لحظه‌یی آزاد از بند گوشی هوشمند

من این را می‌خواهم

هیچ وقت صدای دل‌انگیزی گنجشک‌های در یک باغ را در ترکیب با صدای دلنشین جریان آب شنیده‌ای؟؛ آیا این صدا را حین خیره شدن به حرکات موجی و منظم برگ‌هایی درختان در نتیجه‌ای وزش باد ملایم تجربه کرده‌ای؟ من این تجربه را می‌خواهم؛ فارغ از هرگونه پریشان فکریِ دیگری؛

من صدای خنده‌ای بچه‌های را می‌خواهم بشنوم که بدون هیچ‌گونه دغدغه‌ای زندگی می‌کند؛ نوایی شادی سر می‌دهند؛ به معنای واقعی کلمه مملو از شور و نشاط اند؛ من می‌خواهم این صداها را در پارکی بشنوم که از شور و هیجان بچه‌ها در حین بازی به فضا می‌پیچد، طوریکه من، آرام روی نیمکتی نشسته، با تمام وجود متوجه آنها باشم. من این تجربه را می‌خواهم بدون هرگونه عوامل حواس‌پرت‌کن دیگری؛

ادامه خواندن “لحظه‌یی آزاد از بند گوشی هوشمند”

تقدس بخشیدن به دانایی یکی از عوامل کند شدنِ سرعت رشد ما به سوی متعالی شدن

تقدس بخشیدن به دانایی - جستوجو

درست پنج سال می‌شد همدیگر را ندیده بودیم. او در دانشگاهی در غرب کشور تحصیل می‌کرد و من در شرق. دوری‌ای این هفت سال سبب شده بود که انبوهی از حرف‌های ناگفته انبار شده و برای گفته‌شدن به نوبت ایستاده شوند.

ما هم، از مصرف زمانِ دست‌داشته‌ی خود در این مورد دریع نکردیم و مدتی زیادی باهم حرف زدیم؛ یادآوری خاطرات تلخ و شیرین گذشته، گفتگو در باره‌ی مکان‌های تازه‌ای که دیده بودیم، شریک کردن تجربه‌های‌مان از فرهنگ‌های متفاوت، حکایت از خلق دوستان تازه، بیشترین خوراک صحبت‌های‌مان بود. با گوش دادن، به‌ همدیگر احترام و محبت هدیه کرده و چیزهایی جدیدی یاد می‌گرفتیم و با گپ زدن فضای لذت‌بخش باهم بودن را خلق می‌کریم – حتما می‌دانید که لازم نیست بگویم ترکیب مناسبی از حرف زدن و گوش دادن چی لذتی را به ارمغان می‌آورد.

ادامه خواندن “تقدس بخشیدن به دانایی یکی از عوامل کند شدنِ سرعت رشد ما به سوی متعالی شدن”

کشف خلاهایی که آینده‌ای ما را متفاوت‌تر می‌سازند

ایجاد فضایی خالی برای یادگیری

معلم با چهره‌ای خندان و روحیه‌ای سرشار از انرژی وارد صنف درسی شد. او دو گلاس/لیوان با خود داشت؛ یک گلاس تا نیمه از آب و گلاس دیگر لبریز از آب.

وی تجربه جدیدی آموخته بود و از رفتارش معلوم بود می‌خواهد هرچه زودتر آنرا به شاگردانش منتقل کند – این سعادت برزگی‌ست: داشتن کسانی که به آموخته‌های جدیدت گوش فرادهد.
معلم بعد از احوال‌پرسیِ کوتاه، گلاس نیمه از آب و لبزیر از آب را در دست گرفت و سوالش را چنین مطرح کرد:

«دوستان خوبم! کدام‌ یکی از گلاس‌ها گنجایش آب بیشتر دارد؟»
همه یک‌صدا پاسخ دادند: «گلاس نیمه از آب!»

ادامه خواندن “کشف خلاهایی که آینده‌ای ما را متفاوت‌تر می‌سازند”

اولین کسانی که به پیشواز ایده‌ها و کسب و کارهای جوان می‌روند

کسب و کارهای جوان - انگیزه

بهتر است به‌ یاد داشته باشیم:

  • انگشتانی که در روزهای نخست با گوگل جستجو کرند؛
  • افرادی در ماه‌های اول در فیس‌بوک عضو شدند؛
  • کسانی که ساعت‌ها در صف انتظار خرید آیفون جدید می‌ایستند؛
  • آنهایی که اپلیکیشن‌های جدید با سرویس‌های مفید را رتبه‌دهی مثبت می‌کنند؛
  • اشخاصی که پول مصرف کرده و فیلم را در خانه نه، بلکه در سینما تماشا می‌کنند؛
  • افرادی که داوطلب می‌شود و ریسک آزمایش محصول جدید طبی را می‌پذیرند؛ و
  • در کل، کسانی که به پیشواز ایده‌ها و محصولات و کسب و کارهای تازه سلام می‌کنند؛
ادامه خواندن “اولین کسانی که به پیشواز ایده‌ها و کسب و کارهای جوان می‌روند”

دشواری معرفی منابع سودمند در جهان زیر رگبار تبلیغات

تبلیغات

از آن روزها زمانی زیادی گذشته که پدربزرگم برایم داستان تعریف می‌کرد. اما هنوز هم، هرازچندگاهی داستان‌های شیرین او به ذهنم می‌رسد.

شیوه‌های زیادی برای این‌‌ کار وجود دارد، اما پدرکلانم به‌منظور رساندن ژرفای اندرزهایش از داستان‌گویی استفاده می‌کرد؛ او – که قهرمان زندگی‌ام بود و هست – روزی ادامه‌ی حرف‌اش را در مودر داستان «دوستی‌ای خِرس و انسان) چنین پی‌گرفت:

ادامه خواندن “دشواری معرفی منابع سودمند در جهان زیر رگبار تبلیغات”

درباره چشم ذهن و قدرتِ نوشتن در جهت دستکاری آن

مدل ذهنی و نوشتن

مدل ذهنی، چشم ذهنِ‌ماست برای دیدن جهان بیرون از ذهن، اعضایی این جهان و رویدادهای که در آن اتفاق می‌افتد؛ و در یک کلام وسیله‌ای برای دیدنِ هر آنچه که در دنیایی بیرون نیاز به معنا بخشیدن  دارد.

بدون داشتن مدل ذهنی نمی‌توانیم در مورد افراد قضاوت کنیم، رویدادها را تفسیر کرده و به خوب و بد تفکیک کنیم.
نمی‌توانیم به لبخندِ دوستِ‌مان معنا دهیم؛  رفتارش را با صفاتی گرم بودن و یا سرد بودن برچسب‌/لیبل‌گذاری کنیم؛ قادر نیستیم گذشته را دیده و حلاجی کنیم؛ آینده را پیش‌بینی کرده، به‌منظور بهبود آن تصمیم گرفته و برای رسیدن به آن تلاش کنیم – فارغ از اینکه درست عمل می‌کنیم یا غلط؛ حرفم اینست که بدون این ابزار، اصلا ما نمی‌توانیم هیچ‌یکی از این کارها را انجام دهیم.

ادامه خواندن “درباره چشم ذهن و قدرتِ نوشتن در جهت دستکاری آن”

اگر دوستی از من درخواست همکاری کند

طراحی پرزنتیشن

اگر روزی فرا رسد که دوستی افتخار کمک کردن به‌خودش را، به‌من دهد؛ هرگاه کمک خواستنِ او در امرِ تهیه‌ای محتوا و پیش‌نیازهای سخنرانی یا ارائه باشد؛ و اگر این درخواستِ همکاری در زمینه‌ی طراحی و آماده‌سازی پرزنتیشن باشد – با اینکه می‌دانم احتمال رُخ‌ دادن همزمانِ این سه رویداد، همانند تجربه‌ی خورشیدگرفتگی و مهتاب‌گرفتگی در عینِ وقت است؛ اما باید بگویم:

آن روز من آماده‌ام و سپاسگزار؛ زیرا یکی از معدود درخواست‌های که می‌توانم با افتخار  قبول کنم و با اطمینانی مبتنی بر  انتظار نتیجه‌ای نسبتا قابل قبول بپذیریم، همین است.