برنامه‌های هست، که در مقایسه به هزینه‌هایش، هیچ نتیجه‌ای مثبت و محسوسی ندارد

زمان تقریبی مطالعه: ۲ دقیقه.

کم نیستند برنامه‌ها و پروژه‌های بزرگ ملی، سازمانی و شخصی که  مصروفیت ایجاد می‌کنند – فقط مصروفیت! مصروفیتی بدون هیچ نتیجه‌ای مثبت و محسوس!

چی تعداد کسب‌ و کارهای تازه بودند که به دلیل پرداخت مالیات سنگین، برای زنده نگهداشن مکاتب و پوهنتون‌ها/دانشگاه‌ها، نابود شدند – مکتب‌های که دوازه سال از عمرِ بسیاری از ما را دزدید و پوهنتون‌های که در آن تنها مشوق و عامل انگیزاننده‌ای مطالعه، چانس نخوردن است. پوهنتون‌های که باعث شد پدرِ فقیر برای ادامه تحصیل پسرش عزت‌نفس‌اش را به میدان آورده و قرض گرفته‌ بگیرد و پسر سرمایه‌دار آن را مکانی برای وقت‌گذرانی یافتند. پوهنتون‌های که یکی از محصولات اش آدمی‌ست،با مدرکی آن قدر بالا که از انجام خیلی از کارها خجالت می‌کشد، و سوادی آن اندازه پایین که حتی نمی‌تواند گزارش یک‌صفحه‌ای از کاری یک هفته‌ای را بنویسد – البته اگر بفهمد که اصلا گزارش چی است!

چی ساعت‌ها از وقت مردم ضایع شد؛ چی تعداد مردم که بارها  در ترافیک سنگین گیر ماندند – ترافیکی دیوانه‌کننده، که آدم آروز می‌کند کاش مرده‌ای پشت موتر بود و هارن و چراغی چرخان بالایش، تا از شر سنگینی این ترافیک خلاص شد؛ چی مقدار آلودگی صوتی خلق شد؛ چی میزان آلودگی محیطی تولید شد و در پی آن درآمدی یا شاید هم ماشین چاپ پول برای شفاخانه‌های خصوصی به وجود آمد؛ چی اندازه پول مصرف شد تا قلعه‌های کانکریتی/بُتُنی، و موانع برای تردد مردم ساخته شود؛ همه‌ای این مشکلات و بسا مشکلاتی دیگر خلق شد، تا کارمندی به محل کارش برسد و روی طرح و دیزاین پروژه‌ای یا برنامه‌ای کار کند – برنامه‌ای هیچ‌وقت تطبیق نگردید و فقط آرشیف شد. محل کاری که جز مشکلات فوق و بدبختی کارمند ساده‌ای که در آن کار می‌کرد، هیچ محصولی نداشت.

چی بی‌اندازه مصروفیت برای خود خلق کردیم؛ مصروفتِ که سبب شد نتوانیم به ملاقاتی دوستی و تفریح با عضو از فامیل و با به دیدن اقاربی برویم؛ مصروفیتی که جز خستگی و به تعقیب آن اوقات تلخی هیج‌ برآیندی دیگری نداشت.

منبع خیلی از دودهای که کورِمان می‌کند به سادگی قابل تشخیص نیست. شاید خود ما عضو آن سیستم باشیم.

 

2
0

کامنتتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما محفوظ است. فیلد‌های که خانه‌پری آن الزامی است، علامتگذاری شده اند. *