تجربه‌های از وبلاگ‌نویسی: درباره تعداد کلمات نوشته‌ها

تخمین زمان مطالعه: ۵ دقیقه.
تعداد کلمات نوشته‌ها در وبلاگ‌نویسی

شیوه‌یی کار من در نوشتن پُست‌های وبلاگ از این قرار است: بعد از اینکه ایده‌یی اولیه یا همان پیام نوشته نهایی در ذهنم شکل گرفت، آنرا در پیشخوان وردپرس پیش‌نویس می‌کنم. هرازچندگاهی به آن سر زده، محتوای آنرا ویرایش کرده و اندکی کامل‌تر از پیش می‌سازم. در نهایت، نوشته‌ی هنگام انتشار معمولاً حدود ۱۰۰۰ کلمه را در خود دارد.

اوایل کار، در شروع وبلاگ‌نویسی‌ام، دغدغه اصلی‌ من تکمیل کردن یک نوشته‌ی – مثلاً – ۵۰۰ کلمه‌یی بود. تعداد کلمات هرچه بیشتر، بهتر؛ و آپدیت وبلاگ هرچه زودتر، عالی‌تر؛ این چیزی بود که من در تلاش عملی کردنش بودم. اما رفته رفته باورم در باره‌ی مزیتِ «تعداد کلمات بیشتر» تغییر کرد. یعنی، متوجه شدم که اکثر انسان‌ها مصروف‌تر از آنی‌ست که بیایند یک نوشته‌یی ۱۵صد یا ۲هزار کلمه‌یی را بخوانند؛ و از جهتی دیگر، وقتی که بتوانیم درسی از یک تجربه، تجربه‌ی درنتیجه یک مشاهده و برداشتی بعد از مطالعه یک کتاب و یا مطلبی را در ۵ دقیقه توضیح دهیم، توجیهِ تلاش برای رساندن این مقدار زمان به ۱۱ دقیقه در چیست؟

شاید بتوان گفت که بسیاری از کتابها را می‌شود در یک جمله خلاصه کرد و نیز انبوهی از کتب و مقالات وجود دارند که فقط به‌ منظور توضیح معنای عمیق یک جمله نوشته شده‌اند. احتمالاً اولی کاری بسیار دشوار و دومی کاری نسبتاً دشواری‌ست. با این حال، در دنیایی با این سرعتِ تغییرْ حرکت در جهت مورد اول ممکن کاری شایسته‌تری باشد.

در مسیر یادگیری و توسعه فردی، اگر قدرت، عمق، ماندگاری و کارایی پیام دو نوشته عینِ هم باشد، به احتمال زیاد نوشته‌ کوتاه‌تر ارزشمندتر است.

لیکن از جهتی دیگر، کتب و نوشته‌ها که همه‌ش برای یادگیری نیست. اگر نگاهی به آرشیف سرویسِ کیندل‌اَن‌لمتیدِ آمازون بیاندازیم، حدود یک میلیون عنوان کتاب پیش چشمان‌ما خواهند بود؛ کتاب‌های که اکثریت‌شان رمان‌ یک‌بارمصرف‌اند و معمولاً کسی زحمت دوباره و یا چندباره‌خوانی آنها را به خود نمی‌دهد. در مورد مشابه، انبوهی از مقالات و کارتون‌ها نشان می‌دهند اکثر کشورهای که افتخار داشتن سرانه‌ی مطالعه بالا را به خود نسبت می‌دادند، امروز از اعتیاد دیجیتال، خصوصاً اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی، رنج می‌برند.

با توضیح دیگر، برای تعدادی از کتابخوان‌های که تعادل سرانه‌ی مطالعه را در یک کشور جابه‌جا می‌کردند، کتاب‌خوانی مصروفیتی بود که رفته‌رفته جایگاهش به سرگرمی‌های تازه‌ظهور، مانند شبکه‌های اجتماعی، واگذار کرد. البته منظورم تنزیل جایگاه کتاب‌خوانی – حتا و اگر به منظور سرگرمی باشد – تا سرحد استفاده بی‌هدف از شبکه‌های اجتماعی نیست. بلکه گپْ روایتی یک تغییری نه‌چندان خوشایندی‌ست که هنوز در جریان است و اشاره به اینکه تعدادی از کتاب‌ها صرفاً به هدف سرگرمی نوشته می‌شوند.

بنابراین، اگر متنی با هدف سرگرمی تولید می‌شود، احتمالاً به سادگی نمی‌توان در باره‌ی اهمیت تعداد کلمات آن ابراز نظر کرد. عواملی زیادی می‌تواند در این زمینه تأثیرگذار باشد: موضوع و پیام نوشته، بستر تولید محتوا، مخاطب هدف و عوامل مشابه دیگر.

اما در وبلاگ نویسی، برای منِ تازه‌کار به مرور زمان «تعداد کلمات بیشتر» مزیت‌اش را از دست داده است و حالا به خلق نوشته‌های طولانی چندان افتخار نمی‌کنم.

در ماه‌ها و هفته‌های اخیر وبلاگ‌نویسی‌ام دو چیز بیشتر از سایر موارد برایم ارزش وقت گذاشتن را داشته، یا لااقل به خودم این‌طور نشان می‌دهم که این دو مورد شایسته‌ی اندک تلاش بیشتر است: ۱. رساندن پیام پُشت نوشته با عمق و ماندگاری ممکن، سادگی و رسایی در توان؛ و ۲. کوتاه بودن نوشته. متأسفانه این دو رقیب همیشه در مبارزه است؛ اگر بخواهیم پیام را را در یک نوشته به‌شکل ساده، عمیق و ماندگار جاسازی کنیم، تعداد کلمات بیشتر می‌شوند؛ و هرگاه با تمرکز بر کاهش تعداد کلمات تلاش کنیم، رساندن پیام اصلی نوشته دشوار. شاید بتوان گفت که درگیر شدن در این مبارزه برای وبلاگ‌نویس‌های تازه‌کارِ مثل من مستهلک‌کننده است. اما کجاست جای یادگیری بهتر از میدان مبارزه؟

حمتن از دوران مکتب/مدرسه، لیمِت/حد را از درس‌های ریاضی به‌یاد دارید: هر گاه تابع نظر به ساختار خود نتواند در یک قیمت/مقدار عددی مشخص تعریف شود، برای حل مسئله از اصطلاح «به اندازه کافی به عدد مورد نظر نزدیک می‌شویم» و یا متحول را به عدد مذکور «تقرب می‌دهیم» استفاده می‌کنند. 

در نویسندگی – چه با افزایش تعداد کلمات با هدف خلق سرگرمی بیشتر، و چه با کاهش تعداد کلمات به منظور مصرف کمترِ زمان باشد – مسئله مثل لیمِت است. مثلاً در مورد دوم، ما می‌توانیم به مقدار/قیمت «جامع و مانع» به اندازه‌ی کافی نزدیک شویم، اما ممکن هیچ‌وقت به آن نرسیم و هرچه نزدیک‌تر می‌شویم، مبارزه نفس‌گیرتر می‌شود. در این میان آن کس بیشترین سود را خواهد برد که سنجیده و قدم به قدم به مقدار داده‌شده نزدیک شود، وگرنه یأس و ناامیدی همیشه با آغوش‌های باز در انتظار ماست.

پی‌نوشت: در نوشته‌های قبلی وبلاگ و این نوشته احتمالاً متوجه شده‌اید که من از «خط مایل/سلش» استفاده می‌کنم. این کار به این دلیل است که در اندک مواردی معنای واژه‌ها برای لهجه‌های «دری» و «فارسی» متفاوت است. واژه‌ها و یا اصطلاحاتی که دو طرف خط مایل (/) قرار می‌گیرند، به‌ صورت قراردادی در این وبلاگ معنای مترادف دارد. مثلا «قیمت/مقدار» در دو پاراگراف اخیر این نوشته.

50
0

یک کامنت برای “تجربه‌های از وبلاگ‌نویسی: درباره تعداد کلمات نوشته‌ها”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *