شاخص‌های ارزش‌دهی محتوا؛ نکته‌ای درباره متادیتای گمراه‌کننده

تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه.

اگر کلمات دیتا و مِتادییا برای‌تان ناآشناست، توصیه می‌شود پیش از آغاز به مطالعه این نوشته، مقاله مرتبطْ تحت عنوان «دیتا و متادیتا؛ دو بازیگر اصلی از بازیگران عصر دیجیتال» را مطالعه فرمایید – زمان تخمینی مطالعه: ۳ دقیقه.

در واپسین وهله‌ها، گویی تمام احساسات خاموش می‌شود؛ گوش‌ها هیچ صدای بیرونی را نمی‌شوند؛ چشم‌ها فقط به آنچه مقابل‌شان هستْ خیره می‌مانند؛ ذهن مطلقاً در اختیار داستان و روایت است؛ و در یک کلام تمام توجه متمرکز بر سوژه است. این تجربه را شاید در دیدن یک فیلم، خواندن یک کتاب،‌ گوش دادن به  یک سخنرانی و موارد مشابه تجربه کرده باشید.

دیروز، خواندن مقاله‌ای برای من، احساس نزدیک به وضعیت موصوف را داده بود. اینکه چرا، کاملاً نمی‌دانم. با آن‌هم، نویسنده‌ی مطلب: یووِل نوآ هراری (پشت جلد کتاب انسان خردمند: یووال نوح هراری)؛ ناشر مطلب: گاردین؛ حوزه نوشته: تکنالوژی؛ و انعکاس تصویر از آینده در مقالهْ از مواردی بود که به‌نظرم روی جذابیت مقاله برای من تاثیر داشت.

نویسنده مطلب در آن مقاله احتمال به‌وجود آمدن سلسله‌مراتب طبقاتی جدید را پیش‌بینی می‌کند که تأثیرِ هوش مصنوعی و بیوتیک در آن پُررنگ‌تر از سایر عوامل است. او سناریوی احتمالی‌ای را توضیح می‌دهد که در آنْ بسیاری از انسان‌ها مازادِ بر نیاز است و ما در آینده‌ی نه‌چندان دور شاهد ظهور یک طبقه‌یی عظیم و جدیدْ خواهیم بود: طبقه‌ بی‌مصرف. (+)

خواندن مقاله توام با لذت به انتها رسید. هنگامی که رسیدم به بخش پی‌نوشت‌ها، دیدم که از تاریخ ثبت آن در وبسایت اصلی حدود ۱ سال و ۲ ماه گذشته. با خود گفتم که این مقاله آن‌قدرها هم تازه نیست. این امر باعث شد احساس هیجانی که هنوز در وجودم موج می‌زد تا اندازه‌ای فروکش شود – مسئله‌ای نبود؛ من، آنچه‌که نیاز داشتم از مقاله برداشته بودم. دیگر ضرورتی به درگیر شدن با این فکرْ نبود که چرا مقاله‌ای قدیمیِ را خوانده‌ام. باید می‌رفتم روی سوالاتی دیگری که در پی این تجربه‌ی ناخوشایند آخری در ذهنم جا باز کرده بود؛ این سوالات:

اگر نویسنده‌ی مطلب را نمی‌شناختم، بازهم مقاله برایم جذاب بود؟ اگر این مقاله اولین بار در وبسایت گاردین نشر نشده بود چی؟ هرگاه مقاله به واسطه‌ای وبسایتی غیر از ترجمان – که با آن آشنایی قبلی نداشتم – ترجمه شده بود چطور؟ آیا با حذف متادیتا از مقاله، هنوزهم مطالعه‌ی آن برایم تا این حد جذابیت و گیرایی داشت؟.. تردید دارم.

به‌فکرم، از آنجایی‌که بخشی از هیجان و لذتِ من، در نتیجه‌ی خواندن مقاله، با دیدن تاریخ ثبت آن تا حدی کاهش پیدا کرد؛ احتمالاً بتوان نتیجه گرفت که بخش عمده‌ی این احساس  تأثیرپذیرفته از سایر متادیتاهای‌ست که پیش از خواندن مطلب متوجه‌شان شدم: نویسنده‌ مطلب، نشرکننده اصلی و ناشر مطلب ترجمه‌شده. از اینرو، شاید بتوان گفت:

نمی‌گویم که این فکرِ بِکر،  شاید هم از جهاتی به‌درنخور، برای اولین بار در کُنج دِنجِ ذهن من سبز شد؛ نه. بلکه بعد از مشاهده‌ی مجموعه‌ای از رویدادها و خواندن سلسله‌ی از مطالب، از جمله مطالعه‌ی مقاله‌ای تحت عنوان «در شبکه‌های اجتماعی بازنشردهندگان بیش از پدیدآوران مطالب اهمیت دارند» در وبسایت ترجمان، منجر به این شد تا در آن لحظهْ دَمی به این فکر روم که من از کدام شاخص‌ها و الگوها برای ارزش‌دهی محتوا استفاده می‌کنم؟ آیا همه‌ی این شاخص‌ها مؤثرند یا تعدادِشان صرفاً گمراه کننده‌اند؟

می‌شود گفت از جهاتی ما محکوم به این هستیم تا هر گفته‌ای را براساس گوینده‌ی آن و هر گوینده‌ی را براساس زادگاه، دین، میزان و محل تحیصل و سایر مشخصات/متادیتای آن ارزیابی کنیم؛ مشخصاتی که ممکن در مواردی فریبنده باشد واحتمالاً سدِ راهی شود برای درکِ حقیقتی  که نهایتاً به‌نفعِ ماست. در واقع، این متادیتاست که مترهای دست‌داشته‌ی‌مان را، برای ازریابی وضعیت، شکل می‌دهد.

همین حالا فکرِتان را ببرید سراغ یکی از بهترین نوشته‌ها، در یکی از برترین کتاب‌ها و یا وبلاگ‌های که تا اکنون مطالعه کرده‌اید؛ حالا متادیتا آن‌را یکسر حذف کنید. آیا هنوزهم آن مطلب برای‌تان مثل قبل جذاب، گیرا، تأثیرگذار و به‌یادماندنی است؟ بعید می‌دانم. اعتراف کنم که من سریال وست‌ورلد را به دلایلی تماشا کردم که یکی از آنها، سهم جاناتان نولان در نوشتن آن بود.

هدفم این نیست که بگویم بیایید دست در دستِ هم دهیم و بعد از این بدون هیچ‌گونه متادیتا، شرایط را ارزیابی کرده و تصمیم‌گیری کنیم؛ خیر. این کار عملی نیست. متادیتا متر همراهِ ماست برای ارزیابی سوژه‌ها و وضعیت‌ها؛ و بدون داشتن متر و مقیاس اندازه‌گیری ممکن نیست.

در واقع، داشتم روی دقت این مترها، که مواد اولیه‌ی آن متادیتاست، فکر می‌کردم. مبادا بخشی از مواد اولیه در ترکیب این متر منجر به افزایش احتمال وقوع خطای بیشترْ در هنگام اندازه‌گیری و ارزش‌دهی شود. با خود می‌گفتم بهتر است آخرین سعی خود را به‌خرج دهیم تا مترها را طوری و از موادی بسازیم که بهترین عملکرد را داشته‌ باشند؛ عملکردهای که در نهایت بیشترین سودآوری را برای ما به همراه دارند. از اینرو در ترکیب مواد اولیه این مترها استفاده هر نوع متادیتا توصیه نمی‌شود.

مثلا، متادیتای زمان انتشارمطلب برای بخش انبوهی از محتوای سبز، در فاصله‌های زمانی کوتاه، قابل صرف‌نظر است. در جهتی دیگر، شاید بتوان گفت: بسیاری از تولید کنندگان محتوا، که تاریخ انتشار تازه را به نوشته‌های‌شان می‌زنند، صرفاً لباس نو پوشیده و شالوده‌ای آن همان مفهوم اصیل و قدیمی است. مراقب سراب‌های فریبنده باشیم که به شکل آب ایستاده‌ی صاف و پاک، در اوج تشنگی مان ظاهر می‌شود.

نویسنده مطلب، تاریخ انتشار مطلب، منابع استناد شده، تعداد بازدید، تعداد دفعات اشتراک‌گذاری در شبکه‌های اجتماعی و موارد مشابه می‌تواند به عنوان متادیتای یک نوشته و یا محتوا در نظر گرفته شود. بد نیست به یاد داشته باشیم که لزومی ندارد برای ارزیابی و ارزش‌دهی یک مطلب از همه‌ی متادیتای ارائه‌شده استفاده کنیم. بسیاری اوقات، تولیدکنندگان محتوا، برای جذابیت بیشتر از این نوع تیریک‌ها/ترفندها استفاده می‌کنند. اگر جایی می‌بینیم که نوشته است «تحقیقات نشان داده است … » نمی‌توان با اطمینان بدونِ اندک خطا گفت که حتماً تحقیقی صورت گرفته است.

در اخیر باید یادآوری شود که شرکت‌های موفق نشان داده است، برای پیشرفت و تکامل، ضرورت به یک واحد تحقیق و توسعه‌ی قدرتمند است. تا به کمک آن مسیری را ترسم کنیم که ما را به کعبه‌ی موعود می‌رساند نه به ترکستان. همین‌طور هر فرد نیز می‌تواند بخشی از منابع‌اش را برای تحقیق و توسعه اختصاص دهد، تا مطمئن شود که به راه درست روان است.

—–

 نوشته‌های مرتبط: «داریم به کجا می‌رویم؟» (تخمین مدت زمان مطالعه: ۶ دقیقه)؛ و 
«من ناگهان دیدم همان فردی هستم که هرگز نمی‌خواستم باشم» (تخمین مدت زمان مطالعه: ۵ دقیقه ) نیز با تأکید بر این نکته که بهتر است  نگاهی وسیع‌تر و بلند‌مدت‌تر را در خود تقویت دهیم، نوشته شده است.

41
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *