اهمیتِ داشتن مهارت ارتباطی و دو نکته‌ی دیگر

تخمین زمان مطالعه: ۵ دقیقه.

نمی‌توانم خودم را قانع کنم تا این واقعیت را با شما شریک نکنم:

در یک گفتگویی دوستانه، من از آدم و عالم و زمین و زمان شکایت داشتم؛ چطور پیشرفت، پویایی و زندگی دارند از جسم نیمه‌جان این کشور رخت می‌بندد – واسطه‌بازی: دستان قدرتمندِ پشت فسادِ نابود‌کننده و عقب‌ماندگی خجالت‌بار! این چیزی‌ست که منجر می‌شود تا استعدادها سرکوب، امیدها ناامید و زندگی فانی شوند؛ واسطه‌بازی!.. خدای من! این تنها چیزی است  که فقط و فقط در این ممکلت – که جز یک چاردیواری خیالی چیزی از آن باقی نیست – با تمام قدرتش خودنمایی می‌کند.

دوستم غفور کرار – او که دوست دارد در آینده در موسسات بین المللی‌ای خارج از کشور کار کند و در این مورد تحقیقاتی نیز داشته‌است، گفت:

نه دوستِ من، زیاد هم خودت را اذیت نکن؛ همه‌جا چنان است که فرمودی؛ اما شاید نه با این قدرت ویرانگر و تاثیر شگفت‌انگیز.

این دنیا بیش از حد شلوغ است؛ استعدادها گمنام می‌ماند؛ منابع ارزشمند بعد از مدتی فراموش می‌شوند؛ انگیزه‌ها می‌میرند و نواهای نویددهنده آینده‌ی روشن خاموش می‌شوند؛ کسب و کارهای جوان در نطفه از بین می‌روند، اگر  هنر «ارتباطات» و «شبکه‌سازی» و حمایت از همدیگر وجود نداشته باشد. در این آشفته‌بازاری که واسطه‌بازی یکی از عوامل تخریب‌کننده است، استفاده از هنر ارتباطات و شبکه‌سازی با وجهِ مثبت و با توجه به داشتنِ تفکر سیستمی، می‌تواند مفید و نجات‌دهنده و محرکِ رو به پیشرفت باشد.

اما سوال اینجاست که تو چرا به «ارتباطات» و «شبکه‌سازی» به عنوان یک مهارت نمی‌بینی؛ اگر چنان که هستی بمانی، مطئینم دیر یا زود محکوم به شکست خواهی شد.

آنروز گذشت. من مثل اکثر اوقات و مانند اکثر آدم‌ها، بدون اینکه لحظه‌ی فرصت اندیشیدن را به خود دهم تا حرف دوستم را درک کنم و شرایط را که او تجربه کرده و این خلا را در خود یافته، تصور کنم، حرف‌اش را تأیید و پشت‌گوش کردم.  از آن روز تا امروز بارها با وضعیت‌های مواجه شدم که به یاد توصیه‌ای آن دوست افتادم، خلایی را که او در خود احساس کرده بود، من با پنهای بیشتر در خود حس کردم و امروز بود که ضربه‌ای کاری‌ِ  وارد شد تا به این نکته بیشتر پی‌ببریم.

شاید بارها پیش آمده باشد که هنگامی رانندگی، خطری متوجه شما شده و  به‌زودی رفع شده باشد. حالا که برمی‌گردید به گذشته، به احتمال قوی، اکثر آنها یادِتان نیست. اما حالتی را تصور کنید که در آن ثانیه‌ی با مرگ فاصله داشته‌اید: بِرِک/ترموز موتر/ماشینِ‌تان کار نمی‌کند، دارید به سرعت به چهارراهی/تقاطع نزدیک می‌شوید، چراغ راهنما سرخ است، موترها با ازدحام زیاد در حال تردد از تقاطع است؛ آخرین سعی‌تان را برای متوقف کردن موتر  به خرج می‌دهید، اما ظاهراََ بی‌فاید است؛ با آن هم، در ثانیه‌های آخر بخت به یاری‌تان می‌آید، بِرِک موتر فعال می‌شود؛ بعد از بِرِک گرفتن و در نتیجه‌ای برخورد تایر/لاستیک موتر با جاده، صدای آزاردهنده‌ و دلخراشی بلند می‌شود. موتر، بعد از طی فاصله‌ای توقف می‌کند. درحالیکه از ترس می‌لرزید و قلبِ‌تان به شدت می‌زند، پیاده می‌شوید و می‌بینید که با موتر جلویی فقط وجبی فاصله مانده‌است – اینجا ثانیه و وجب بود که بین مرگ و زندگی تصمیم گرفت.

کسی که این لحظه را تجربه کرده باشد، محال است یادش برود و بی‌تردید روی توجه‌اش به رانندگی و چِک‌آپ مداوم موتر تاثیر می‌گذارد. من این سناریو را تحت تاثیر فایل صوتی‌ای از محمدرضا شعبانعلی نقل کردم – سناریو، در آن فایل صوتی به شکل زیباتر، تاثیرگذارتر و با ادبیات متفاوت‌تر مطرح شده بود. حیف که نتوانستم آن فایل را پیدا کرده و به آن منبع دهم؛ بگذریم.

اگر سلسله‌ی کلام را از دست نداده باشید، گفتم: امروز ضربه‌ای کاریِ وارد شد، ضربه‌ای در رویدادی شبیه این سناریو. در این رویداد، من عمیقا به این مسئله پی بردیم؛ چی اندازه ناراحت‌کننده‌است که با مشکلی مواجه شوی و هیچ راه‌حلی به نظرت نرسد و دردآورتر از آن اینست که حتا یکی را نشناسی که راهنمایی‌ات کند – به تو بگوید که این سیستم چگونه کار می‌کند؛ همین!

هرچند آن مشکل حل شد و من بیشتر از هروقت دیگر به این نکته پی‌بردم: کاش فرصت کنیم و سناریو‌های را پیش خود طرح کنیم، به آن فکر کنیم و با درنظرداشت شرایط مختلف عواقب آن را بررسی کنیم؛ این کار ممکن سبب شود کمی هدفمندتر، روی آینده سرمایه‌گذاری کنیم و آینده متفاوت‌تر خواهد بود اگر هنر ارتباطی خود را تقویت کنیم، به‌همدیگر همکاری کنیم و به این نکته توجه داشته باشیم که یکی از بهترین سرمایه‌های ما دوستان ماست.

نوشته‌ی مرتبط: در کنار مطالعه این نوشته، خواندنِ مطلب تحت عنوان «در جست‌وجوی مدت زمان مناسب برای هر فعالیت»‌ در «مدیریت منابع» می‌تواند سودمند باشد. این نوشته، به سوالی که ممکن بعد از خواندن پی‌نوشت در ذهن‌تان خلق شود، پاسخی کوتاه و مختصر می‌دهد.

پی‌نوشت: در این مطلب سعی شده است که بر اهمیت تقویت مهارت ارتباطی تاکید شود. با آن هم می‌توان دو نکته‌ی دیگری را نیز از آن یاد گرفت: 
۱. ارزش گفتگو با دوستان: کسانی که چشمان ما را باز می‌کند؛ چشمان که بسیاری اوقات قدرت دیدن آنچه را که در محدوده‌ای دیدش قرار دارد، نمی‌بیند.
۲. توصیه به آمادگی داشتن برای رویارویی با مشکلات احتمالی اما مهمِ آینده با خلق و تصور سناریوهای مثل سناریویی بالا.۱. ارزش گفتگو با دوستان: کسانی که چشمان ما را باز می‌کند؛ چشمان که بسیاری اوقات قدرت دیدن آنچه را که در محدوده‌ای دیدش قرار دارد، نمی‌بیند.

21
0

3 کامنت برای “اهمیتِ داشتن مهارت ارتباطی و دو نکته‌ی دیگر”

  1. با سلام
    علامه جان
    مطالب بسیار ارزنده ای نوشته اید، که نیاز دارد که هر کدام از ما بر روی هنر ارتباطات و شبکه سازی مهارت بیشتری کسب کنیم، زیرا دنیا هر روز شلوغ تر میشود و اگر بخواهیم شنیده و دیده شویم.
    علاوه بر توسعه مهارت های تخصصی، هر روز باید بیشتر از قبل بر دیده شدن خود تاکید کنیم، اما نکته مهم در این مسیر این است که باچه قیبله ای همراه شویم و چه بهایی را باید بپردازیم.
    گاهی تاوان شبکه سازی و دوستی ها بیشتر از ظرفیت فعلی ما است، که نهایتا منجر به سرخوردگی یا یاس می شود.
    سعی میکنم با توجه به اهمیت موضوع برای خودم، مطلبی را دراین خصوص منتشر کنم تا زوایای این ارتباطات و شبکه سازی را با دلالی و واسطه گری اشتباه نگیرم.
    به قول ما بازاریاب ها، اول چشم نوازی بعد دل نوازی.
    قبلا می گفتند که عطر آن است که خود ببوید، نه عطار بگوید، اما الان می گویند، عطر آن است که خود ببوید، عطار هم بگوید.
    دوستدارت حسن

    1
    1. ممنونم حسن عزیز. لطف کردی.

      من قبلا افتخار مطالعه‌ی وبسایت‌ات را داشتم و حالا بیش‌ازپیش خوشحالم که اینجا نیز دیدم‌ات.
      نکاتی را که اشاره کردی، جالب و ارزشمند است. منتظر مهمانی به آن نوشته‌ات هستم.

      صفا آوردی حسن.

      1

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *