قطره قطره دریا می‌شود؛ اندکی در مورد چگونگی شکل‌گیری یک نوشته‌ای کوتاه من

زمان تقریبی مطالعه: ۳ دقیقه.

هوا به‌شکل بی‌سابقه‌ای سرد بود، کاروان خسته و ازپامانده، در بیابانی اردو زدند؛ بیابان خشک و بی‌روح بود، جز ذرات ریز خاک که باد را همراهی می‌کرد، چیزی دیگری به‌چشم نمی‌خورد.

سردی‌یی هوا غیر قابل تحمل به‌نظر می‌رسید. راهنمای کاروان، امرِ جمع‌آوری هیزم را صادر کرد تا در مقابله با سردی‌یی که به‌شکل بی‌رحمانه آسایش را از کاروان می‌گرفت، مقابله کنند.

دستور زعیم کاروان بُهت و حیرتِ اعضا را برانگیخت؛ جمع‌آوری هیزم در صحرای بی‌هیزم کاری دشواری‌ست و هر دستوری در این زمینه غیر منطقی می‌نمود. اما، این بُهت و حیرت، عکس‌العمل حرفه‌ای و سلاحی موثر برای سرپیچی از امر سرکرده‌ی کاروان نبود.

اعضای کاروان به‌ناچار به جمع‌آوری هیزم پرداختند. زمانی زیادی نگذشت که انبوهی از هیزم جمع شد. شبی سرد با گرمی سحر شد و اعضایی کاروان بیش از هروقت دیگر به این جمله باورمند شد که «قطره‌ قطره دریا می‌شود».

شاید این داستان را در متون مذهبی خوانده باشید. اما من میخواهم از آن برای منظور دیگری استفاده کنم.

my-writing

می‌دانم اکثر کسانی که دارد این نوشته را می‌خواند، وبلاگ شخصی دارند و یا لاقل نوشتن را تجربه کرده‌است. با وجود این هم، یادآوری‌ای اندک تجربه‌ای من در این زمینه شاید بتواند سودمند باشد.

هنگامی پیاده‌روی، داخل بس/اتوبوس، موقع آشپزی و در کل زمان انجام کارهای نیازمندِ کمترین تمرکز، ایده‌ای اولیه نوشتن – سوژه نوشته – در ذهنم شکل می‌گیرد. همیشه سعی‌ام این است، تا با استفاده از آپ گوگل‌کیپ آن را ثبت کنم – به نظرم بخش دشوار مسئله یافتن ایده است. تا این مرحله، هیچ چیز، جز سوژه‌ای اولیه‌ای نوشتن، در ذهنم نیست.

مکانی با حداقل عواملی حواس‌پرت‌کن را برمی‌گیزینم و بعد از بررسی اعتبار و ارزش سوژه، با تمایل به حداکثر رساندنِ ارزش، با حداقل ارزش قابل قبول نیز، دست‌به‌کار می‌شوم.

در شروع نوشتن هیچ‌چیز یادم نیست؛ نقل قول‌ها، اصطلاحات، عبارات، استعاره‌ها، داستان‌ها همه پنهان‌اند. لحظاتی انگشتانم روی کیبورد لپتاپ بی‌حرکت می‌ماند. کم‌کم تجربیات گذشته و مطالعات قبلی‌ای مرتبط با سوژه، سکوت انگشتان را می‌شکند.

تسلط کلامی ضعیف، دامنه‌ی واژگان اندک، مخزنِ تقریبا خالی از استعاره‌ها، عدم توانایی ارتباط‌دهی موثر کلمات برای ساختن جمله، ناتوانی در اتصال‌دهی جملات برای شکل‌دهی پاراگراف و نبود مهارت پیوند مناسب پاراگراف‌ها برای تولید نوشته، موانع بزرگی‌ست که سدِ راه نوشتن می‌شود و از سرعت نوشتن به‌اندازه‌ی قابل توجهی می‌کاهد.

با آن هم، خرده‌مطالعه‌های قبلی چیزی است که باید از آن قدردانی کنم. داستان‌های که ممکن در یک کتاب رمان خوانده باشم، جمله‌ای که شاید از گوش دادن یک فایل صوتی به یادم مانده باشد، استعاره‌های که شاید از مطالعه‌ای بلاگی در ذهنم جا گرفته باشد، به کمک‌ام می‌آید – هرچند یادآوری این مطلب حرفه‌ای نیست؛ اما باید بگویم: حتا فیلم‌های که مشاهده کرده‌ام، نیز در این امر مفید بوده است. تعدادی از این موارد، چیزهای‌ست که در زمان فراگیری آن حتا تصور مفید بودنش را هم نداشتم.

در طول این یک ماه، که نوشتن – به عبارت صحیح‌تر چرت‌نویسی – را آغاز کرده‌ام، بیشتر از هر زمانی دیگر متوجه ارزش مطالعات پراگنده و آفاقی شده‌ام. طوری فکر می‌کنم، که فارغ از پیام نوشته و تاثیر آن روی مدل ذهنی، تقریبا هر مطالعه‌ای مفید است. همان‌طوری‌که، قطره‌ قطره دریا می‌شود، قطعات حاصل از تجربه و مطالعه است که بعدها پازل‌های کامل را می‌سازد؛ پازل‌های کامل‌شده‌ای که یک نوشته‌ می‌تواند یکی از نمونه‌هایش باشد.

قصدم از بیان این مطلب، تاکید بر مفید بودنِ مطلق مطالعه‌های پراگنده نیست – بسیاری از مطالعه‌های است که ارزش زمان مصرف‌شده را ندارد. بلکه هدف‌ام صرفا یادآوری این نکته به خودم بود که مطالعه‌های آفاقی‌ای قبلی‌ات هم، چندان بی‌کاره نبوده‌است. هرچند اکیدا توصیه می‌شود، هرازچندگاهی ارزیابی‌ای روی سبک مطالعه در جهت هدفمند‌سازی آن و منابع مورد مطالعه‌ی‌مان داشته باشیم. کمتر چیزی به اندازه‌ی انتخاب درست منابع برای مطالعه‌ی هدفمند قدرت تغییر در زندگی‌مان را دارد.

0
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *