مَسترپروژه‌ی به درازای کل زندگی؛ بخش یک و مقدمه

تخمین زمان مطالعه: ۳ دقیقه.
از تولد تا مرگ؛ یک مسترپروژه و تعداد زیاد پروژه‌های دیگر.

۱۶ سال زمان، و در مواقعی هم، بیشتر از آن می‌گذرد؛ تا مهارتی فراگیریم و دانشی بیندوزیم، با این هدف که در دوسوم باقی‌مانده عمرِمان، تکیه‌گاه زندگی شود برای ما و نردبانِ پیشرفت. هنگامی که در شُرُف فراغت هستیم، نگاهی می‌اندازیم به گذشته‌ی ۱۶ سال تحصیل خود، پی می‌بریم که حالا، خوشبختانه، برای خیلی از سوالات جواب داریم:

طول دریا/رود راین چند کیلومتر است، افغانستان و ایران چقدر مرز مشترک دارد، اسم شوهر ملکه الیزابت چیست، کدام فورمول مربوط به پی‌وی‌سی است؛ و سوالاتی مشابه دیگر.

می‌بینیم که واقعاً کار کردیم؛ روزها در مکتب، شب‌ها در خانه. تکالیف/کارخانگی نه تنها خودمان، بلکه خانواده را هم درگیر می‌کرد. پدر که روزها مصروف کار بود، شب‌ها کمک‌مان کرد تا – مثلاً – فورمول آینه‌های محدب را حفظ کنیم و یا نفوس/جمعیت نیپال چند نفر است.

دخترم! ملکوم گلدول گفته که ۱۰هزار ساعت تلاش، آدم را در سرحدی می‌رسانه که با بیل گیتس رقابت کنه! تو می‌توانی.

مرور بر قانون ۱۰هزار ساعت می‌کنیم. می‌بینیم که مدت‌زمانی‌که به کارخانگی تخصیص داده شده، به‌تنهایی ۱۰هزار ساعت می‌شود. شادمانانه، با افتخار و پُر از اعتماد‌به‌نفس به سمتِ زندگی کاری می‌رویم. بیرون از فضای درس و دانشگاه، دنیای کار، تازه متوجه می‌شویم آن‌طوری که انتظار می‌رفت نیست. پیش‌نیازهای جذب‌شدن در کار زیاد است؛ تجربه‌کاری، ولی مهمترین آنهاست. از خود دیگران می‌پرسیم، چطور تجربه‌کاری پیدا کنم، هنگامی‌که نمی‌توانم بدون تجربه‌کاری صاحب کار شوم؟ ۱۶سال تحصیل من اینجا نه، پس کجا به‌درد می‌خورد؟!

اندک‌اندک می‌فهمیم آن سوالاتی را که جواب‌شان را داشتیم، اکثریت‌شان بی‌استفاده است و در زندگی واقعی، گِرِهی از کار ما باز نمی‌کند؛ چی مزیتی دارد که من طول دریای راین را بدانم؛ یا اینکه درازی مرز مشترک افغانستان و ایران چقدر است!

و این مسئله را استخدام‌کننده‌ها پیشتر و بیشتر از ما فهمیده‌اند. به این دلیل است که می‌گویند: تحصیل به‌تنهایی کارساز نیست. باید نشان دهی که می‌توانی کاری را انجام دهی؛ تجربه‌کاری یعنی همین.

هرچه در زندگی پیش می‌رویم، متوجه سوالاتی تازه‌ی می‌شویم و مهمتر از آن، درک می‌کنم که این سوالاتِ تازه، با اینکه از نظرِ ترکیب و ترتیب کلمات یکی‌اند، برای هر کس، جواب خاصی خودش را می‌خواهید؛ نه مثل جواب سوال طول دریای راین.

سوالات زیاد است. بعضی سولات جواب‌های ضرورت دارد که لحظه را تحت تأثیر قرار می‌دهند، برخی‌هایشان روز را، هفته را، ماه را و تعدادی‌هم سال را. در این میان ولی، یک سوال مسترسوال است:

مأموریت من در زندگی چیست؟

این سوال کوتاه بسیار عمیق است و جواب‌اش به سال‌ها مطالعه و تجربه ضرورت دارد؛ از زندگی چی می‌خواهیم؟؛ و هزینه رسیدن به این خواسته چیست؟ کتاب جاده شخصیت از دیوید بروکس اشاره‌ی بهتری به مأموریت زندگی دارد.

تعدادی اندکی در اوایل زندگی، ولی بسیاری‌ها مأموریت زندگی‌شان را در دهه‌ی اول زندگی کاری‌شان می‌یابد.

مأموریت زندگی یک پروژه‌ی یک‌روزه نیست، برای اجرای آن چند ماه زمان کافی نمی‌باشد و یا چند سال؛ بلکه زمانی به طول عمر را می‌طلبد. مأموریت زندگی یک مَسترپروژه است.

در نوشته‌(ها)ی بعدی وبلاگ ادامه می‌دهیم.

22
0

مرتبط با نوشته‌ی بالا، چیزی بنویسید

آدرس‌ایمیل‌تان محفوظ است. فیلدهای ضروری *