چگونه «نیازِ در اجتماع بودن» دارد به بیماری «فرار از اجتماع» تبدیل می‌شود؟

تخمین زمان مطالعه: ۴ دقیقه.
فرار از اجتماع - مدیریت توجه
گذر زمان باعث شد که بسیاری از مردم «در اجتماع بودن»را به عنوان یک نیاز نبینند، بلکه یافتن راهی «فرار از اجتماع» را چیزی ارزشمند بدانند و مشتاقانه در پی‌ یافتن‌اش باشند.

در گذشته‌های دور، شاید زمانی بوده است که تنهایی و سکوت بیماری بود و بیشتر مردم دنبال کسی می‌گشتند، تا با لحظه‌ی صحبت کردن، از خفقان سکوت و تنهایی فرار کرده و لحظه‌ای را در آرامش عمیق و لذت‌بخش یک گفتگوی دونفره یا چند‌نفره فرو روند. این مشغله برای آنها برعلاوه خلق یک سرگرمی،  نیاز فطری «در اجتماع بودنِ شان»  را ارضا می‌کرد.

زمان گذشت، نفوس/جمعیت زیاد شد، مردم دیگر وقتِ‌شان را برای جستجوی هم‌صحبت تلف نمی‌کردند، هم‌صحبت‌ها تقریبا هر جا پیدا می‌شد. بناءً، نیازی فطری «در اجتماع بودنِ» آنها به آسانی و خوبی اشباع می‌شد. محیط کار، پارک تفریحی، میله‌ها/دورهمی‌های دوستانه، دید و بازدید از اقارب، تنها چند نمونه‌ی کوچک از این مجموعه‌ی بزرگ بودد.

گذر زمان توقف نکرد. جمعیت بیش از حد زیاد شد، همه‌جا – تقریبا هرجا، جز خانه، فقط آدم دیده می‌شد؛ آدم‌های که ظاهراً سرگردان و بی‌جهت این طرف‌وآن‌طرف می‌گشتند. دیگر داشت این نیاز «در اجتماع بودن» بیش از حد اشباع میشد. تعدادی برای‌شان برنامه‌های می‌ریختند تا این نیازشان بیش از حد مملو نشوند، مبادا این نیاز «در اجتماع بودن» به یک بیماری «تنفر از اجتماع» تبدیل شود!

آینده، مانند آتش جهنم به شکل بی‌رحمانه‌ای، گذشته و حال را می‌بلعید، موازی با گذر زمان، ابزارهای جدیدی اختراع شد تا هم‌صحبت‌های دلفریب و جذاب را مهمان خانه‌های‌مان نمایند: شبکه‌های تلویزیونی همراه با گویندگان خوش‌کلام و بازیگران دلربا! تماشایی بی‌وقفه‌ی برنامه‌های تلویزیونی خستگیِ را به ما ارزانی می‌داشت تا به زودی خواب برویم و البته غیر مستقیم گوشه‌ای «بیچاره بودن» ما را نیز به ما نشان می‌داد: اینکه سطح زندگی دیگران تا چی اندازه بالاست و ما تا چی حد بیچاره‌ایم، بدون اینکه حتی ذره‌ای به بالا رفتن سطح‌ زندگی‌مان کمک کند. حالا «نیاز در اجتماع بودن» همیشه اشباع بود و داشت کم‌کم به بیماری تبدیل می‌شد.

کنترل توجه بشر کم‌کم به یک صنعت تبدیل شد، صنعتی با درآمد کهکشانی. شرکت‌های نوظهور، در طول کمتر از ۱۰ سال، شرکت‌های بزرگِ چندصد‌ساله را به سرعت پشت سر گذاشتند (گوگل، فیسبُک، توییتر، کلش‌آف‌کلنز، …)، انسان‌های گمنامی یک‌شبه سرمایه‌دار و حتی ملیارد شدند، در مقابل رفته‌رفته انسان‌های بسیاری بدبخت. حالا دیگر ابزار حواس‌پرت‌کن در محیط کار، پارک تفریحی، خانه، و … نیست. این وسایل در جیب‌های ماست – البته دقیق‌تر: بیشتر اوقات جلوی چشمان ما – همه‌جا و هر وقت! واقعا، دیگر «در اجتماع بودن» یک نیاز نیست، «فرار از اجتماع» یک نیاز است.

شرکت‌های مدیریت توجه صمیمانه با ما همکار است. آنها از طریق موبایل هوشمندِ‌مان ما را صدا می‌زنند، با چشمک زدنِ موبایل‌ها ما را باخبر می‌سازند و با به‌لرزش‌درآوردن آن توجه شما را جلب می‌کنند. خلاصه اینکه هر راهی که تا به حال به نظرِشان رسیده به کمکِ‌ ما آورده‌است، تا مبادا بدون هم‌صحبت بمانیم. البته ماهم به این شرکت‌ها کمک می‌کنیم – هروقت بیکار ماندیم مسنجرهای موبایل را باز می‌کنیم و می‌بینیم کسی آنلاین است تا مزاحم‌اش شویم، بدون اینکه حتی لحظه‌ای به فکر حقوقی او باشیم و حتا اندکی کاری داشته باشیم. دیگر کلمه تنهایی – فارغ از آن معنای رمانتیک‌اش – دارد از یاد ما می‌رود. راستش هم، «حالا زیادی هم‌صحبت داریم».

فرار از اجتماع - مدیریت توجه
در زندگی امروزی کسی موفق است که کنترل توجه‌اش تحتِ سلطه‌ی دیگران نه، بلکه دستِ خودش باشد و خود  آنرا مدیریت کند.

رونق گرفتن کافه‌های سکوت در جاپان (+، +)، راه‌اندازی سایت فقط آفلاین (+) تنها مواردی اندکی است که هریک نشان می‌دهد، پیداکردن جای که  بتوان لحظه‌ی سکوت را تجربه کرد چی قدر مهم، و خلاص‌ شدن از دست نوتیفیکیشن‌های آزاردهنده چی‌قدر ارزشمند است. در زندگی امروزی کسی موفق است که کنترل توجه‌اش تحتِ سلطه‌ی دیگران نه، بلکه دستِ خودش باشد و خود  آنرا مدیریت کند. (+) دشوار است که دیگران را مدیریت کنیم تا مزاحم ما نشوند، اما پاسخ ندادن به یک پیام که ضرور نیست پاسخ داده شود، خاموش کردن نوتیفیکیشن اپلیکشن‌ها – به ویژه مسجنرها، شبکه‌های اجتماعی و گیم‌ها، سرنزدن لحظه‌ای به فیسبُک و اینستاگرام، و موارد مشابه شاید بتواند اندکی کمک کند تا لحظه‌ای از این پریشان خاطری خلاص شویم و  بیرون از این زندان خود ساخته، نفسی آزاد بکشیم. (+)

نوشته مرتبط: مطلب «در جستجوی مدت زمان مناسب برای هر فعالیت» شاید بتواند به ما یادآوری کند که «یکی از لازمه‌های زندگی شاد – لااقل کمتر مضطرب، توزیع مناسب زمان برای فعالیت‌های مختلف است».

19
0

3 کامنت برای “چگونه «نیازِ در اجتماع بودن» دارد به بیماری «فرار از اجتماع» تبدیل می‌شود؟”

  1. علامه جان،
    نمی دونی چقدر خوشحال شدم وقتی فهمیدم وبلاگت رو راه انداختی.
    خلاصه اینکه، کیفور شدم.
    لذتم با خوندن این نوشته(که دومین نوشته ت بود که خوندم) دوچندان شد.

    به هر حال خواستم با این کامنت، چراغ کامنت گذاشتنمو توی وبلاگت روشن کنم:)

    0
    1. تقریبا همه‌ای ما، در مورد خودم که مطمئن‌ام، نیاز به محرکِ انگیزه داریم تا با شور و شوق به راهی که می‌رویم، ادامه می‌دهیم.

      سامان!
      کامنت‌ات بهم انرژی داد.
      چشمه انگیزه و الهام‌دهنده‌ای امید هستی دوست خوب من.

      0
  2. “آینده، مانند آتش جهنم؛ و به شکل بیرحمانه ای گذشته و حال را می بلعید. ”
    علامه عزیز،
    خیلی خرسندم از اینکه با فعال نمودن وبلاگت، فرصتی تازه ای برایم خلق کردی تا بیشتر بدانم.

    شاید فکر کنی: منظورش از نقل آن جمله، در ابتدای این کامنت چیست؟ من که در مورد کنترل توجه، مدیریت، اهمیت آن و… نوشتم!؟
    تمامی مطالبی را که خواندم برایم تازه گی داشت. اما، امروز را قربانی فردا نکردن به باور های درونی ام نزدیک بود، و اتفاقا دنبال چنین جمله ای بودم؛ که اینجا به آن رسیدم.
    امیدوارم هر روز برای مان بنویسی.

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *