در جست‌وجوی عینک شفاف‌تر برای تصمیم‌گیری بهتر

تخمین زمان مطالعه: ۳ دقیقه.
گه‌گاهی لازم است، تا شیوه‌ی عمکرد ذهن خود را، در هنگام تصمیم‌گیری، مورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم. قطعا، تحقیق و توسعه روی این کار ارزشمند است.

به این سوال توجه کنید: در پاسخ به جستجویی کاربران، بهتر است کدام وبسایت‌ها در صفحه‌ای اول جستجو قرار گیرند و کدام وبسایت در رتبه‌ی نخست؟؛ این سوالی‌ست که مدیران موتورهای جستجوگر وب – به اختصار موتور جستجو – دائما از خود می‌پرسند. پاسخ این سوال به سادگی قابل دریافت نیست و قسمت اعظمِ منابع موتورهای جستجو صرف پیداکردن پاسخ به این سوال می‌شود.

همان‌طوری‌که می‌دانید، موتورهای جستجو، برای رتبه‌بندی وبسایت‌ها به‌منظور نمایش نتایج جستجویی درخواست‌شده، ده‌ها و شاید‌هم صدها معیار را در نظر می‌گیرند و برای ارزش‌دهی هر معیار از الگوریتم‌های مختلف استفاده می‌کنند؛ این معیارها و الگوریتم‌ها همیشه در حال توسعه است و در صورتِ نیاز، معیارها و الگوریتم‌های تازه‌ای به جمع آنها افزوده می‌شوند.

در میان موتورهای جستجو، گوگل فرمانروایی بلامنازع بازی است و با تفاوت فاحش با سایر رقبا، حدود ۹۰% سهم جستجوی وب را به خود اختصاص داده است. در کنارِ سایر عوامل، دقت در انتخاب بهترین نتیجه، در پاسخ به جستجوی کاربر، عاملی مهمی‌ست که این فرمانروایی بلامنازع را همچنان فرمانروا نگه می‌دارد. به عبارت دیگر، دقت در انتخاب معیارهای رتبه‌بندی و استفاده از الگوریتم‌های دقیق و هوشمند برای تحلیل و ارزش‌دهی این معیارها مسبب رشدِ گوگل شده‌است؛ تا حدی که واژه‌ی جستجو دارد جایگاهش را به واژه‌ی گوگل واگذار می‌کند.

شرکت‌های بزرگ، بخش عظیم از سرمایه‌ای‌شان را، روی هوشمندسازی سیستم‌های‌شان صرف می‌کنند. و مطمئنا آنهایی در آینده موفق‌ترند که توجه بیشتر در این زمینه داشته باشد.

اگر از دورتر بنگریم، همه‌ی ما، از جهاتی شبیه گوگل‌ایم؛ هر لحظه‌ی از زمان در حال تصمیم‌گیری هستیم – تصمیم‌گیری برای مصرف زمان به‌منظور بهبود زندگی؛ همانطوریکه گوگل تصمیم می‌گیرد، تا در پاسخ به جستجویی‌مان کدام محتوا در در رتبه‌ای بالاتر قرار دهد.

آری. ما از جهاتی شبیه گوگل هستیم؛ اما نه از همه جهات. بهتر است این حقیقت تلخ را بپذیریم که معیارهای تصمیم‌گیری و انتخاب‌های ما – با این مغزِ افتخارآمیز و غرورآفرین‌مان – در مقایسه با گوگل بسیار ضعیف است. شمار آنها کم است و در بعضی مواقع شاید هم اشتباه. الگوریتم‌های ارزش‌دهی معیارهای تصمیم‌گیری‌مان هوشمند نیست، تحت تاثیر احساسات عمل می‌کند، غیر دقیق و نامطمئن است. تصمیم‌های ما بیشتر احساسی است تا منطقی و عقلانی؛ و بی‌تردید پی‌بردن به این نقاط ضعف و کشف این نادانی ارزشمند است.

ما برای بهبود زندگی‌مان تلاش می‌کینم؛ ولیکن برای بهترشدنِ معیارهای انتخاب‌های‌مان و توسعه‌ی الگوریتم‌های تجزیه و تحلیل و ارزش‌دهیِ آنها، اندکی هم وقت و انرژی صرف نمی‌کنیم. واقعیت این است، که زندگی امروزی بیشتر نیازمند تحقیق و توسعه‌ی دانش و مهارت فردی‌ست تا تلاش محض. انتخاب هوشمندانه‌ی معیارها و گزینش الگوریتم‌های سودمند برای ارزش‌دهی این معیارها در هنگام تصمیم‌گیری کاهش چشم‌گیری در مصرف زمان، هزینه و سایر منابع را به ارمغان می‌آورد. شفافیت عینکِ ذهن ما در حین انتخاب‌های‌مان بیشتر بسته به دو عامل ذکرشده است.

در اخیر بهتر است یادآوری شود که ممکن ما هیچ‌وقت به دانایی کامل و تصمیم‌گیری صددرصد منطقی و عقلانی نخواهیم نرسیم. با آن‌هم، ارزشمند است تا سعی کنیم  با توسعه‌ی تصمیم‌گیری هوشمندانه، هوشمندانه‌تر زندگی کنیم.

7
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *