به مرور زمان عادت می‌کنیم، اما نه همه‌ی ما!

زمان تقریبی مطالعه: ۲ دقیقه.
عادت می‌کنیم
اگر هوشمندانه عمل ننماییم و تنبلی به خرج دهیم، حتا با بدترین شرایط هم عادت می‌کنیم.

صدای انفجار، صدای آشنایی این شهر است؛ صدای که هروز میهمان گوش‌های ماست. کمتر کسی به این صدا توجه می‌کند؛ دیگر برای ما عادی شده است.

آمار کشته‌شده‌گان و مجروحین در هر انفجار، بعد از چند دقیقه و اکثرا بعد از ثانیه از حافظه‌های ما پاک می‌شود، کمتر کسی به این آمارها توجه می‌کند؛ دیگر برای ما عادی شده است.

پوشش خبریِ حملات انتحاری کمتر مورد توجه است؛ کمتر بیننده‌ و شنونده‌ای به این اخبارها حساسیت نشان می‌دهد؛ دیگر برای ما عادی شده است.

بله؛ بدبختانه، ما عادت کرده‌ایم و برای ما عادی شده است؛ اما نه برای همه‌ای ما!

فکر می‌کنید برای آن مادر سربازی که فرزند جوانش را از دست داده‌است و با هر بار «پدر گفتن» نواسه‌اش به یاد فرزندش می‌افتد، زندگی‌اش عادی می‌شود؛ نه هرگز!

در باره‌ای پدری که دختر ده‌ساله اش را از دست داده و هرازگاهی با مرور بَیگ خودآلود و مرور کتابچه‌ای نقاشی دخترش به یاد او می‌افتد و اشک می‌ریزد چی!؟ او هم با نبود دخترش عادت می‌کند، قطعا نه!

مادر بزرگم ـ او که بعد از گذشت ۴۵ سال، هنوز به دلیل از دست دادن پسر ۱۴‌ساله‌اش بلندبلند گریه می‌کند – راست می‌گفت: «پسرم! بعضی رویدادها است که هرگز عادی نمی شود».

دردآورد است؛ ولی باید گفت: این شهر بی‌روح است؛ زندگی خیلی وقت است که از این شهر رخت بربسته! احساس هم‌دلی دیگر نیست؛ اگر هم هست برای اعلامیه‌های مطبوعاتی است – اعلامیه‌های که همه‌ی مردم حفظ‌ اند. متاسفانه ما در باتلاق هستیم: باتلاقی که در اوج بی‌توجهی ما ذره ذره آمد و حالا دقیقا منطقه‌ی به وسعت افغانستان را در تسلط‌‌ خود دارد. اگر نجنبیم و به این وضع عادت کنیم، فردا اتفاقی خواهد افتاد که زندگی برای ما هیچ وقت عادی نخواهد شد.

0
0

یک کامنت برای “به مرور زمان عادت می‌کنیم، اما نه همه‌ی ما!”

  1. درد من، شما و میلیونها انسان دیگر یکی است، اما این درد را باید درمان کرد. جواب بعضی از سوالات را در عمل باید داد. چرا به فکر حل این تراژیدی علمناک نیستم؟ چرا احساس نمی کنیم، در مسیر یک مرگ تدریجی قرار داریم؟ چرا احساس نمی کنیم که مرگ انسان های این سرزمین نوید مرگ است برای همه ما؟ چرا میسوزیم و میسازیم؟
    این سوزش نتیجه حرارتی است که سالها پیش به نام محصول جهاد مقدس افغانستان وارید این سرزمین گردید. یک تعداد از آدم ها به نام جهاد از شیر جهاد مقدس چنان دوشیدن که امروز خود به شیر دهند ای خوبی تبدیل شده است. این آدم های پسا جهاد یک افغانستانی را به میان آورد که محکوم به سال ها جنگ و تعصب است. دو باره همان پسا جهادیان بود، با تیر های که هر دو صدای الله اکبر را به خود داشت با همدیگر جهاد داشت و هر دو جناح نه بلکه همه جناح ها بر حق بود!؟ پناه میبرم به حقیقت از شر این گونه حقیقت! امروز دیگر شرایط تغییر کرده، امروز ما به شیر تلخی خود را تغذیه می کنیم که از علف برادر کشی حاصل گردیده است. کینه ها به مادر-کینه ها تبدیل گردیده است و نادانی ها به جهل مرکب. و در اخیر این تاریکی متلق به روشنی تبدیل شده که اجازه دیدن حقیقت و عمل کردن به آن را به انسانهای این سرزمین نمی دهند. در عمل ما به سمت انسانیت، افغانیت، برادری و آگاهی حرکت نمکنیم، فقط شعار است که می تواند این خلا را پر بنظر ها نشان دهند.
    در این دنیایی از ناامیدی تنها نیرو فهم و شعور ما است که می تواند مارا دوباره زنده کنند و از این بن بست نجات دهند. این فهم باید انسان محور، صلح طلب، برابری خواه، و شجاعانه باشد.
    تعجب نکن! چه نوشته پراکنده ای را خوانده ی، این نوشته محصول سالها مرگ تدریجی است که در قلم یک انسان نیم دم نوشته شده و یقینا حیاتی ندارد.

    0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *