درون جی‌میل؛ چیزی که می‌توان از آن در زندگی روزمره استفاده کرد

تخمین زمان مطالعه: ۷ دقیقه.
درسی از جی‌میل برای زندگی

همه‌ی‌ما، کمابیش در شرایطی قرار گرفته‌ایم که مخاطبان‌مان آدم‌های خشمگینی بودند که صرفاً روایتِ خودشان از داستان را می‌دانستند. آدم‌های که همیشه به درستی روایت‌هاشان مُهر تأیید صددرصد می‌زنند. آنها به مرور یاد گرفته‌اند که ارتباطِ مستقیمی بین بلندی صدا و میزانِ صحتِ استدلال‌شان وجود دارد، و معمولا از این شیوه برای جهت دادنِ طرف مقابل‌شان به سمت سکوتِ تلخ و نیز در اندک مواردی هم برای شعله‌ور کردن درگیری لفظی استفاده می‌کنند.

این نوع اتفاقات، برای‌تان، ممکن در مترو، اتوبوس، سینما، صفِ نانوایی، صف ای‌تی‌ام (عابربانک)، خوابگاه/لیلیه و حتی فیس‌بوک و اینستاگرام و اماکین مشابهی دیگر رُخ داده باشند. اگر هم هنوز برایمان رخ نداده، یا زیاد خوشبختیم و یا آنچه که در ادامه می‌آید به دردِمان نمی‌خورد.

بعد از این نوع اتفاقات، هرکسی روش‌های خودش را دارد تا با ناراحتی کنار بیاید و افکار آزاردهنده، استرس‌زا و وقت‌کُش را از ذهن‌اش بریزد بیرون. اما روش قابل تأملی، به نظر من، وجود دارد که به کمکِ ساختار اینباکس جی‌مِیل (GMail) بهتر قابل تشریح است. چیزی که تحتِ عنوان «درسی از جی‌میل برای زندگی» در ادامه توضیح داده خواهد شد.

همانطوریکه که می‌دانید، جی‌میل یکی از سرویس‌های رایگانی‌ست که امکان ارسال و دریافتِ ایمیل را به کاربرانش می‌دهد. این سرویس در سال ۲۰۰۴ راه‌اندازی شد و برای سال‌ها دارای ساختار ساده بود؛ سارختار شامل چندین پوشه؛ از جمله: صندوق ورودی (اینباکس)، نامه‌های ارسال‌شده، هرزنامه‌ها (اسپم) و حذف‌شده‌ها.

اما در سال‌های اخیر، گوگل اقدام به طبقه‌بندی ایمیل‌های دریافتی نموده است؛ به این معنا که هر ایمیل دریافتیِ غیراسپم را، که قبلاً به صورت یک‌جایی در اینباکس قرار می‌گرفت، با توجه به ساختارشان و یادگیری از رفتار کاربران، در طبقه‌های ازقبل‌ایجادشده قرار می‌دهد. به عبارت دیگر، نسخه‌ی جدید جی‌میل صندوق ورودی را به تب‌های مانندِ اصلی، اجتماعی، تبلیغات و بروزرسانی‌ها دسته‌بندی نموده است. می‌فهمم که اکثریت‌تان این گپ‌های پیش‌پاافتاده را می‌دانید. یادآوری‌اش کردم چون این امکان وجود دارد که تعدادی از مطالعه‌کنندگان وبسایت – که اکثراً از طریق فیس‌بوک میایند اینجا – قبلاً از جی‌میل استفاده نکرده،‌ و با آن آشنایی نداشته باشند.

درسی از جی‌میل برای زندگی

هنگامی که کاربران ایمیل‌های دریافتی را در اینباکس جی‌میل می‌خوانند، با توجه به اهمیت‌شان، ممکن یکی از تصامیم ذیل را بگیرند: اگر ضرورت به ایمیلی دریافت‌شده در آینده تقریباً هیچ باشد، معمولاً آنرا حذف می‌کنند؛ هرگاه، حتا کمترین احتمال نیازمندی به ایمیل رسیده در آینده متصور باشد، اغلباً آنرا آرشیو/آرشیف می‌نمایند؛ و اگر به ایمیل دریافتی در آینده‌ی نزدیک ضرورت می‌شود، اکثراً آنرا در صندوق ورودی نگه می‌دارند.

همه‌ی ما انسان‌ها، در زندگی روزمره، از جهاتی شبیه جی‌مِیل هستیم. مدام و پیوسته، خواسته یا ناخواسته در حال دریافت اطلاعات بیرونی می‌باشیم. سیستم مدیریت توجه‌مان به مرور زمان یادگرفته که بسیاری از رویدادهای بیرونی را به عنوان اسپم درنظر بگیرد. همانطوریکه سرویس جی‌میل آرام و بی‌صدا ایمیل‌های اسپم را فیلتر نموده و برایشان اجازه ورود به اینباکس را نمی‌دهد، این سیستم نیز با هدف خلق و حفظ آرامش درونی از ما در مقابل رویدادهای ناخوشایندِ نامروبط محافظت می‌نماید. وگرنه تعداد و عمقِ این نوع رویدادها در این دنیای پُرهیاهو به اندازه‌ی است که توجه پیوسته به آن منجر به این شود که آدم را در مدت‌زمانی کوتاهی سرخورده نموده و یا به یک انسان مضطرب تبدیل نماید.

با آن‌هم، بسیاری از رویدادها در زندگی وجود دارند که مستقیماً مرتبط با ماست و ناگزیر ما هم به‌عنوان یکی از طرف‌های درگیر واقع می‌شویم. در اینطور مواقع، سیستم فیلترینگ مدیریت توجهِ‌مان راه را برای ورود اتفاقات به ذهنِ‌مان باز می‌گذارد. رویدادهای تازه‌رسیده در اکثر مواقع بدون هیچ اثر بیرونیِ در دیتابیس بیولوژیکی‌ما ثبت و ذخیره می‌شوند و در زمان‌های هم منجر به بروز رفتارهای بیرونی. این پروسه احتمالاً در تمام مدت زندگی وجود دارد و محصول آن چیزی‌ست که معمولاً از آن به نام «تجربه» یاد می‌کنند. ترکیب تجربیات با دانش، و به کمک خیال‌پردازی‌های ما در ترکیبات نهایی چیزی را می‌سازد که اصطلاحاً آنرا «شخصیت» یا «خود» می‌نامند.

در کنار اینکه توصیه می‌شود که بهتر است سیستم فیلترینگ هوشمند داشته باشیم، حرف نهایی‌ما روی مواردی است که به هر حال به اینباکس ذهنِ‌مان راه‌ یافته‌اند و حتا برای اندک‌ زمانی هم مدیریت توجه‌مان را در دست گرفته‌اند.

دیتابیس پاک‌ناشدنی

احتمالاً یکی از نقطه‌ضعف‌ها و شاید هم نقطه‌قوت‌های نسل بشر، نداشتن توانایی حذف عمدی رویدادها (دیتا)ی ذخیره‌شده در ذهن‌شان است. جز در مواردی محدود،‌ مانند تصادف سنگین و استفاده داروی خاص، که گذشته را قسماً یا به کلی فراموش می‌کنیم، تمام رویدادها، البته با میزان قدرت یادآوری و بازیابی مختلف، در ذهن باقی می‌مانند، ضعیف می‌شوند، اما از بین نمی‌روند. بناءً این احتمال وجود دارد که کار ما با عمل حذف کردن پیش نرود. از اینرو، ممکن بهتر باشد بعد از اجرای فیلتر روی اسپم‌ها، از دو سهولتِ دیگر، طبقه‌بندی و آرشیف، استفاده کنیم.

هرچند ذهن‌ِما به صورت پیش‌فرض، دیتای رسیده را، مثلاً از ناخوشایندترین به خوشحال‌کننده‌ترین، طبقه‌بندی و ثبت می‌کند. با آنهم ما حق این انتخاب را داریم تا الگوهای طبقه‌بندی متفاوت و مطلوب خودمان را داشته باشیم. مثلاً یکی از این نوع طبقه‌بندی‌ها می‌تواند این باشد که دلگیری‌های ناشی از رویدادهای محیط کار، باید در دسته «محیط کار» طبقه‌بندی شوند؛ ناراحتی‌های هنگام رانندگی، در دسته‌ «محیط بیرونی»؛ و مسائل مربوط به خانه و فامیل هم، در دسته «خانواده». این کار باعث می‌شود تا اثراتِ ناراحتی‌ها از یک محیط به محیط دیگر منتقل نشوند و با هر مسئله مطابق به فضای شکل‌گیری و توسعه‌ی خودش رفتار شود.

توضیحات پاراگراف قبلی به این معنا نیست که «اگر امروز مسئله‌یی بین من و همکارم منجر به ناراحتی شد، با اینکه این ناراحتی را از دفتر به خانه نبرم، اما همینکه فردا صبح آمدم دفتر،‌ گویی اعتصابِ کلامی کرده‌ام و یا برعکس طوری گپ بزنم که شب گذشته‌اش تمام عالم صرفاً روی سرِ من خراب شده است؛ نه. همانطوریکه از قدیم گفتند: «ببخش اما فراموش نکن!» هر رویدادی که از فایروال مدیریت توجه ما عبور می‌کند؛ اگر به ما مربوط است و اهمیتِ بحث و گفتگو، ارزش درگیر کردن ذهن و تجزیه و تحلیل را دارد؛ باید دسته‌بندی شده، مورد بحث قرار گرفته و آرشیف (بخشیده) شود. بخش فراموش نکن احتمالاً به این نکته اشاره دارد که بهتر است از هر رویدادی چیزی یاد بگیریم.

در دنیایی به شدت رقابتی و به سرعت در حال تغییر امروز، منابعِ ذهنی ما محدودتر از آنی است تا برای مدت طولانی درگیر مسائلی شود که می‌توان با یک گفتگوی ساده و کوتاه حل و فصل کرد، از آن چیزی یاد گرفت و بایگانی نمود.

البته باید توجه داشته باشیم که ما مثل کامپیوتر نیستیم تا بدون اندک انحرافی، الگوریتم‌وار در مسیر و مطابق به قاعده‌ی از پیش تعریف شده عمل کنیم. ما انسانیم و بخش عمده‌ی از تصمیمات و رفتاهاری‌های ما ناخودآگاه و یا در دست احساسات ماست. از اینرو نمی‌شود تمام رویدادها را به صورت تمام و کمال و بی‌عیب و نقص دسته‌بندی کرده، مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم؛ از آن چیزی یاد گرفته و آرشیف‌شان نماییم. اما به نظرم هر تلاشی در این زمینه ارزشمند است و هر گامی در راستای تقویت مدل ذهنیِ مبتنی بر این توضیحات اثربخش خواهد بود. هرچه باشد، هر رویدادی روی شخصیت ما اثر می‌گذارد و مجموعه‌ی از رویدادهاست که خود تصمیم‌گیرنده‌ی ما را شکل می‌دهد.

 •••

پی‌نوشت: آنچه خواندید یک توضیح کارشناسانه نبود، بلکه فکری بود که چند وقتی در ذهنم می‌گشت. خودم چند بار از این روش استفاده کردم؛ از جمله روزی برای حل مشکلی با این عبارت شروع کردم: «بیا عزیز من، روی این مسئله گپ بزنیم، آنر را حل کرده و برای همیشه آرشیف‌اش نماییم.» البته نه با این ترتیبی که اینجا گفتم. اما مهم اینجاست که مشکل ما حل شد.

52
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *