خسارات جنگ مستقیم بالاست؛ استراتژی جدید: چطور است مورچه‌ها با همدیگر بجنگند!؟

جنگ نیابتی چیست؟

جنگ نیابتی

تاریخِ جنگ فیل‌ها و گاومیش‌ها با تاریخِ خلقت دنیا برابری می‌کند. از روزی که زمین خلق شد و هفت آسمان، آنها همیشه با هم در جنگ بودند.a همدیگر را زخم می‌زدند، ناقص می‌کردند و می‌کُشتند – ادامه داشت؛ نسلی پس از نسل و قرنی بعد از قرن.

آنها در میدان‌های متعددی با هم نبرد می‌کردند. میدان‌های که فضای آن پر از گردو خاک و هیاهو و نعره می‌شد و زمینِ آن مملو از صدای غم‌انگیزِ ناله و عزای مورچه‌ها.

مورچه‌های زیادی جان عزیزشان را در این نبردها از دست دادند – بی هیچ دلیلی؛ تعداد زیادی زیر سُم فیل‌ها و گاومیش‌ها، بی‌شماری هم از صدای غُرش آنها.

مورچه همیشه با خود دردِدِل می‌کردند که چرا ما؟! ما که با آنها کاری نکردیم! فیل‌ها و گاومیش‌ها با هم می‌جنگند، درست؛ چرا ما قربانی می‌شویم؟ چرا ما معیوب می‌شویم، بی‌خانمان می‌شویم، چرا دوستان و اقارب ما می‌میرند؟

برای مورچه‌ها، اما همچنان هیچ افقِ روشنِ نمایان نبود، نه از دور نه از نزدیک. اما بدبختانه این فقط شروع داستان بود.

تغییری در راه بود؛ سال‌ها تجربه و قرن‌ها دانش فیل‌ها و گاومیش‌ها را هوشیار ساخته بود. در مقابل از رفتار و کردارِ مورچه‌‌ها چیزی جز حماقت نمود پیدا نمی‌کرد.

استراتژی جدید؛ جنگ نیابتی

روزی یک فیلِ هوشیار، که از جماعت فیل‌ها نمایندگی می‌کرد، پیشنهاد عجیبی را به نماینده گاومیش‌ها مطرح کرد؛ گفت: خسارات جنگِ مستقیم بالاست. می‌شود چاره‌یی دیگر سنجید: مورچه‌ها.. مورچه‌ها!

نماینده گاومیش، با اینکه دست در زنخ داشت، از فیلِ هوشیار پرسید: مورچه‌ها جماعت کاملاً جدا، متفاوت اما متحد است؛ چگونه می‌توان از آنها استفاده نمود. آنها را بین خودشان به جنگ انداخت؟

فیل گفت: با استفاده از حماقت‌شان. به این ترتیب، راندِ بعدی بختیِ مورچه‌ها از راه رسید.

بعد از آن هیچ فیلی با گاومیشی نجنگند. گروه‌های مورچه‌ها بود که به نمایندگی از دو طرفِ جنگ، می‌جنگیدند، زخم می‌خورند، می‌مُردند، یتیم می‌شدند.

حالا فیل‌ها و گاومیش‌ها در دفاتر و خانه‌های آرام، با هوای مرطوب و معتدل‌شان، قهو در دست، لَم‌داده روی کَوچ تماشا می‌کنند که چگونه گروه‌های مورچه‌ها می‌دَرند همدیگر را؛ می‌کشند و محو می‌کنند.

دنیا، حالا میدان نمایش استراتژی و هوشیاری فیل‌ها و گاومیش‌هاست و البته همچنان مملو از خاک و خون، اندوه و ناله و زجر و زخمِ مورچه‌ها.

من که این را نوشتم و تو که این را می‌خوانی – ما مورچه هستیم؛ بی‌تردید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *