قدرتِ بی‌انتهایی تغییراتِ تدریجی: حالا احساس آزادی دارم

تخمین زمان مطالعه: ۴ دقیقه.

رویا هستم؛ یک یتیمم.

زمانی که هشت سالم بود آن‌قدر پول گدایی کرده بودم که بتوانم اولین سطل صدفم را بخرم. آن سطل را فروختم و آنقدر پول کسب کردم که بتوانم دو تا سطل بخرم. مدتی طول کشید، اما توانستم به‌اندازه‌ی کافی پول جمع کنم تا برای خودم یک گاری صدف بخرم.

حالا هر روز صبح راه خودم را در کوچه‌ها میروم. از بین ماهی فروش‌ها رد می‌شوم، از بین نانواها. معمولاً سارا را می‌بینم؛ اولین مشتری روزمْ که داره میره به سمت خانه‌ش. بعد از خرید و هنگام خداحافظی، او درحالی‌که لبخند بر لب داره، شانه‌ام را می‌فشاره و با این کارش حس دوست‌داشته شدن را به من می‌بخشه؛ حس ارزشمند بودن را – حسی که انرژی و انگیزه‌یِ کار در کل روز را به من می‌دهد.

حالا، فکر می‌کنم به‌اندازه‌ی پول جمع کرده‌ام تا بتوانم کسب‌وکارم را با راه‌اندازی یک دُکّان/مغازه ادامه دهم. من عاشق پیشرفت تدریجی‌ام و

برای فتح قله‌های موفقیت بیشتر، دوست دارم کارم را همین‌طور ادامه بدم. (تغییرات تدریجی)

رحمت هستم؛ تازه ترک اعتیاد کردم.

زمانی‌که ۱۴سالم بود، موبایل نوکیا، مدل ۱۲۰۸ام را به قیمت ۱۵۰۰؋ (۲۳$ وقت) خریدم. یکی از سرگرمی‌های من تماس گرفتن به شماره‌ی بود که شبکه‌ مخابرات ام‌تی‌ان از طریق آن خدماتش را معرفی می‌کرد. از این طریق با سرویس جی‌پی‌آر‌اِس آشنا شدم. اندکی بعد موبایل سونی اکسپریا اکس۸ خریدم. حالا می‌توانستم از خدماتِ موصوف استفاده کنم.

رفته‌رفته خدمات جی‌پی‌آر‌اس جایگایش به به نسل‌های بعدی؛ یعنی: ۳جی و ۴جی داد و این تغییرات تجربه‌ی استفاده از اینترنت را ساده و سریع‌تر می‌کرد. به مرور شیفته‌ی اینترنت شدم. طول کشید اما چندی پیش خود را غرقِ در فیس‌بوک یافتم. حالا که می‌بینم، شاید شیفته‌ی اینترنت نه؛ بلکه «معتاد فیس‌بوک» عبارتِ بهترِ برای تعریف وضعیت من بوده است.

اگر توصیه‌ی دوستانم – که نامِ تعدادِشان اینجاست – نبود، بعید می‌دانم از حال و روز خود خبردار می‌شدم. در پی این توصیه‌ها، کارم با نصب کردن  اپلیکیشنی اَپ‌بِلاک شروع شد. حالا مجبور بودم از فیس‌بوک بیشتر از ۵ مرتبه در روز استفاده نکنم. به مرور، روند استفاده از فیس‌بوک به یک مرتبه کاهش یافت. این کار طول کشید اما همین هفته‌ی پیش اکانت اصلی فیس‌بوکم را حذف کردم. در واقع، من تازه ترک اعتیاد کردم و

حالا احساس آزادی دارم! (تغییرات تدریجی)

دو دوست هستیم؛ برایان و جو.

سال ۲۰۰۸ بود؛ ما هم بیکار. تصمیم گرفتیم اتاق زیرشیروانی خانه‌ی‌مان را، که با تُشک‌های بادی مجهز بود، تبدیل کنیم به مسافرخانه. خوب. برای اینکه به مسافران حس اقامتگاهِ رسمی القا شود، صبحانه‌ی خانگی را نیز به اقامتگاه کوچک‌مان اضافه کردیم.

برای جذب مشتری، ثبت یک وبسایتِ ساده را برگزیدیم. مدتی گذشت و ما از این طریق موفق به جذب سه مشتری شدیم. راستش ثبت اولین درآمد از یک کسب و کار نوپا احساس عجیبی به آدم می‌دهد. ما خوشحال بودیم، کار ما داشت جواب می‌داد.

از یکی دوستانِ‌مان، که در حوزه آی‌تی تخصص داشت، دعوت کردیم تا وبسایتِ ما را توسعه دهد. این کار بخشی از زیرساخت لازم برای پیشرفتِ کسب و کار ما را به خوبی تأمین می‌کرد. ما شجاعانه تلاش کردیم و قدم‌به‌قدم با پشتکار هوشمندانه کسب و کارِمان را توسعه دادیم.

می‌دانید که، اقامتگاه ما در نخست مجهز به تشک‌های بادی (AirBeds) بود و دارای یک صبحانه‌ی (Breakfast) خانگی. از اینرو، نام آن را گذاشتیم (AirBed & Breakfast) به اختصار Airbnb. طول کشید، اما این اقامتگاهِ کوچکِ ما تبدیل به شرکتی شد که حالا با سرمایه‌ی نزدیک به ۳میلیاد دالر، حدود ۵میلیون اقامتگاه در بیش ۸۱هزار شهر و ۱۹۱ کشور دارد. (+) در واقع،

با این‌کار، ما داریم به میلیون‌ها انسان در سرارِ جهان خدمت‌رسانی می‌کنیم و نیز میلیون‌ها انسان دیگرْ از این طریق صاحب درآمد شدند. (تغییرات تدریجی)

بعد از خواندن این سه داستان، شاید لازم نباشد تا به خود، در مورد قدرتِ شگفت‌انگیز تغییرات تدریجی یادآوری کنیم. تغییراتی که می‌تواند ما را جای رساند که مَلَک راه ندارد و نیز از ما زباله‌ی بسازد که ارزش بازیافت را هم نداشته باشد. البته در این میان حق انتخاب با ماست؛ حالا و همیشه!

54
0

4 کامنت برای “قدرتِ بی‌انتهایی تغییراتِ تدریجی: حالا احساس آزادی دارم”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *