از سیستم آموزشی انفرادی تا تخته‌سیاهی به بزرگی بی‌انتها

تخمین زمان مطالعه: ۴ دقیقه.
اگر تخته‌های سیاه نمی‌بود، آموزش چی شکلی بود؟

من، اولین گام‌های کسب سواد را، به کمک پدرم، با یادگیری الفبای عربی برداشتم؛ از روی الفبای که به‌شکل دست‌نویس آماده شده بود. هنگامی که برای نخستین بار رفتم مکتب/مدرسه، داشتم روان‌خوانی قرآن را فرامی‌گرفتم. استاد به تک‌تک شاگردان به صورت جداگانه و با صدای بلند درس می‌داد. شاگردان هم مجبور بودند با صدای بلند درس‌های‌شان را مرور نمایند. اینطوری، صنف/کلاس مملو از صدا می‌شد، و پُرسروصدا بودنِ صنف نشانه‌یی از کیفیت بالای تدریس به حساب می‌آمد.

آن وقت‌ها به تخته‌سیاه ضرورت نبود؛ حضور معلم، کتاب و شاگرد کافی بود.

سیستم آموزشیِ را که تعریف کردم، در قریه‌/روستای ما به سیستم آموزشی قرآن و کتاب مشهور بود. بالاترین سطح تحصیل در این سیستم، کسب سواد خواندن و نوشتن بود. نظر به مشکلات اقتصادی، وضعیت نظام حکومتداری و جَو اجتماعی و فرهنگی موجود، اکثریتِ شاگردان نمی‌توانستند درس‌های‌شان را ادامه بدهند. نسل ما خوش‌شانس بود. بعد از سقوط دوران طالبان، مکاتب دولتی کارشان را از سر گرفتند و ما جذب مکتب شدیم – من از صنف سوم شروع کردم.

صنف‌ها معمولاً ۳۰نفره بود. مثل قبل، چوکی وجود نداشت، فرش اتاق را شاگردان تهیه می‌کردند – از روی نوبت. با آن هم، دو چیز جدید بود: ۱. به همه‌ی ما کتاب‌های یکسان توزیع می‌شد؛ و ۲. تخته‌ی چوبی بزرگ با رنگ سیاه مقابل‌مان، در دیوار صنف، نصب می‌بود؛ تخته‌سیاه.

نخستین بار بود متوجه شدیم که استاد، چگونه به کمک تخته‌سیاه و کتاب‌های یکسان، می‌تواند همزمان به سی شاگرد یا بیشتر تدریس نماید.

در آن زمان، علاوه بر حضور معلم، کتاب و شاگر، وجود تخته‌سیاه نیز الزامی بود.

تخته‌سیاه خوبی‌های زیاد داشت؛ به صنف نظم می‌داد، به جای سروصدا، سکوت و تمرکز را به میان می‌آوُرد؛ هزینه‌های رنگ/جوهر و کاغذ را پایین می‌آورد. مهم‌تر از همه‌شان، به کمک این ابزار ساده و ارزان،‌ یک معلم می‌توانست همزمان به سی شاگرد یا بیشتر درس دهد. (+) اما کاربرد اکثر چیزها، نظر به محیط و شرایط فرق می‌کند و در قریه‌ی ما هم.

یکی از کابردهای عمده‌ی تخته‌سیاه در مکتب/مدرسه ما. کارخانگی/تکلیف رونویس کردن نوشته‌ها، حتا تا مرز ۵۰۰ مرتبه هم بالا می‌رفت.

اکثریتِ‌تان، که دارید این نوشته را می‌خوانید،‌ شاید درس خواندن را با تخته‌سیاه و یا تخته‌های مشابه آن آغاز کرده باشید، و صنف‌های بدون تحته‌سیاه (مثل سیستم قرآن و کتاب ما را) را به سختی بتوانید تصور کنید. قدر زَر را زَرگر داند و قدر تخته‌سیاه را معلمی که در روزگاری مجبور بود به ۳۰ شاگرد یا بیشتر از آن، هر روزه به‌صورت جداگانه درس دهد.

تخته‌سیاه بزرگ می‌شود

تخته‌سیاه اندک‌اندک تکامل پیدا کرد. کمپیوترهای شخصی، پروجکتور و ابزارهای جانبی آن نسل جدید تخته‌سیاه اند، که امر یادگیری را بسیار آسان‌تر از پیش ساخته است.

این نسل تخته‌های سیاه، با اینکه هزینه‌ی تأمین‌اش بالا بود، به قدری بزرگ بود که به آسانی از نوشته پُر نمی‌شد.

ظهور اینترنت تحول بزرگی را ایجاد کرد. هرآنچه را که در این تخته‌سیاهِ بی‌اندازه بزرگ می‌نوشتی، می‌شد در دسترس همه قرار دهی. یک معلم در گوشه‌ دورافتاده‌ی دنیا می‌توانست به هزاران شاگر درس دهد؛ معلمی که هیچ‌وقت نمی‌تواند دقیقاً بفهمد چند شاگرد دارد و شاگرانش کی‌هاست، و همچنان، شاگردانی که شاید هیچ‌وقت معلم شان‌را ملاقات نخواهند کرد.

حالا حضور معلم ضروری نیست. شاگرد است و تحته‌سیاهی به بزرگی بی‌انتها.

اگر از دید تعلیم‌وتربیه/آموزش‌وپروش نگاه کنیم، کمپیوترهای شخصی، موبایل و سایر گجت‌های مشابه، به عنوان تخته‌های سیاهی بی‌اندازه کلان است که محتوای آن را، به کمک اینترنت، می‌توان در دسترس هزاران و حتی میلیون‌ها شاگرد قرار داد. آیا این یک مزیت بزرگ مطلق بوده‌است؟

آیا اختراع تخیه‌سیاه خوب بوده؟ تحول آن چی؟ آیا وجود و توسعه‌ی تخته‌های سیاهی به بزرگی متمم، یودیمی، کورسرا یا ادکس به‌نفع ماست؟ پاسخ این سوال بسیار دشوار است.

با آن‌هم، می‌خواهیم در نوشته‌ی بعدی بلاگ اشاره‌ی به آن داشته باشم.

14
0

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *