وقتی تصمیم‌های ما هزینه‌ای جبران‌ناپذیری به همراه دارد

تخمین زمان مطالعه: ۴ دقیقه.

هزینه‌های جبران ناپذیر تصمیم‌های اشتباهامیر که کمتر از ده‌ سال داشت، در حالیکه به کاکایش اشاره می‌کرد، به دوستِ هم‌سن‌اش حسن گفت: خوشِش آمد؛ داستانِ‌مه. و ادامه داد:

– براوُ گفته؛ براوُ!
– براوُ؟!
– میفامی براوُ به چی معنا؟
– نِه!
– براوُ به ایتالیایی یعنی: آفرین.
– قِصِه‌ت چیست؟
– قصه‌یی یک مرد است که یک پیاله جادویی را مِیافه و یاد می‌گیره که اگه دَ وُ پیاله گریه کنه، اشک‌هایش به مُرواری تبدیل میشه. او بسیار غریب بود؛ فامیدی؟! در آخر قصه سرِ کوهی از مرواری شِشته بود. دَ یک دست‌اش کاردِ خون‌پُر و دَ بغل‌اش جسد زنش.
– او رَ کشته؟!
– آ، حسن.
– که گریه‌اش بیایه و پیسه‌دار شوه!
– آ. بسیار هوشیار استی.

از چهره‌ی حسن معلوم است که او در این هنگام به طرزِ عجیبی اندوهگین می‌شود. از این‌رو، امیر می‌پرسد:

– چی شد؟!
– هیچ امیر آغا. چایِ‌تَه خلاص کدی؟
– [امیر این بار با تأکید می‌پرسد:] چی شد؟
– اجازه میتی دَ باره اِی قصه یک سوال ازِت پرسان کنم؟
– مالوم‌دار!
– چرا باید او مرد زنِ خوده می‌کشت؟!
– بخاطریکه هر دانه‌ اشک‌اش به مرواری تبدیل می‌شد.
– او رَ فامیدوم. مگه چرا به جایی اِی کار یک پیازه پوست نَکنْد؟!

می‌دانید که لازم نیست بگویم ژرفای پیام این داستان تا چی اندازه بالاست. و نیز، حتمن ضروت نمی‌بینید تاکید کنم که: گرفتن تصمیم هوشمندانه و عقلانی تا چی اندازه دشوار است.

ما اینطوری عادت کرده‌ایم که قبل از تصمیم گرفتن زحمت اندیشیدنْ به اندازه‌ای کافی را به خود ندهیم. مغز ما دوست دارد راحت باشد و ما هم دراین زمینه با او از هیچ نوع همکاری دریغ نمی‌کنیم. فقط، هنگامی که سنگ زایده‌ای تصمیمِ اشتباه ما به فرقِ ما فرود آمد، عمق اشتباه در تصمیم‌گیری خود را نه کاملا بلکه قسما درک می‌کنیم. آن وقت است که با ضرب‌المثل «فکرِ که پاسه، پیش نیسته» تقلا می‌کنیم تا احساس گناه خود را کاهش دهیم.

درست است که یکی از پیش‌نیازهای تصمیم‌گیرهای درست، درس گرفتن از تصمیم‌های اشتباه است و از آنجایی‌که  نظر به محدودیتِ عمر که نسل بشر با آن مواجه است، نمی‌شود همه‌چیز را در لابراتوار «امتحان و خطا» قرار داد. پس بهتر است از تجربیات دیگران نیز استفاده کنیم؛ مطالعه‌ی کتاب، دنبال کردن نوشته‌های یک بلاگ، گفتگویی دوستانه، دیدن فیلم و … می‌تواند در این امر به ما یاری رساند.

درس گرفتن از «تصمیم‌های نادرست» به همان اندازه ارزشمند است که یاد گرفتن از «امتحان و خطا». اما و اگر هر یکی از این گزینه‌ها از میزان قابل قبول بالا برود و یا به شکل چشم‌گیر کاهش داشته باشد، پیشرفت ما به سمتِ متعالی‌شدن کند می‌شود.

بیشتر بخوانید – از آنجایی که این نوشته را در دسته‌ای «تصمیم‌گیری» قرار داده‌ام و نوشته‌هایی «در جست‌وجوی عینک شفاف‌تر برای تصمیم‌گیری بهتر» و «ارزش ها؛ برای افراد مختلف متفاوت است!» نیز تگِ «تصمیم‌گیری» را به‌خود خورده است؛ بد نیست نیم‌نگاهی به آنها بیاندازید.

پی‌نوشت ۱: داستان شروع این نوشته از فیلم «The Kite Runner» اقتباس شده است. این فیلم بر مبنای کتابی به همین نام از خالد حسینی، ساخته شده است. این داستان به لهجه فارسی دری کابلی – دقیقا شبیه فیلم – در اینجا آورده شده است – مشاهده در یوتیوب.

پی‌نوشت ۲: به مانند حسن، یکی از دوستانم از روی لطف به من می‌گفت: «از نوشته‌هایت خوشم آمده، اما تو هیچ‌وقت راهکارهایی عملی تجویز نمی‌کنی!»

شاید نقطه‌ضعفی به مانند کمبود دانش، منجبر به این کار شود. با آن‌هم به باور من، قسمت مهم مسئله پی‌بردن به کمبودها و نیازمندی‌های ماست؛ نیاز به توصیه برای افزایش مهارت‌های که برای زندگی در دنیای امروز ضرورت است؛ اهمیت داشتنِ حداقل  توانایی‌ای درکِ رفتار سیستم‌های محیط زندگی و امثالهم. سعی من هم این بوده که اکثر نوشته‌ها هم‌راستا با این اهداف باشد.

هنگامی که خلایی را به صورت جدی در خود احساس کنیم، قطعا می‌توان گفت: پیدا کردن منابع برای پر کردن آن خلا چندان کاری دشواری نخواهد بود.

20
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *