روزهای خاص؛ برای شروع برنامه یا ختم آن؟

روزهای خاص برای شروع برنامه در نظر نگیرید
موفق خواهم شد. انشاءالله. این بار از اول سال شروع می‌کنم.

تطبیق یک برنامه در کار و زندگی، تغییر یک عادتِ بالفعل، کاشت و پرورش یک عادتِ جدید…؛ اکثرِ آدم‌های که خواستند نسخه‌ی بهتری از خود بسازند، هرازچندگاهی به چنین فکرهای رفته‌اند، می‌روند و خواهند رفت.

آدم‌ها، بالخصوص در ابتدا، برنامه‌ی سختگیرانه‌ی برای مدیریت زمان و به‌تبعِ آن کنترل خود می‌سازند. تعهد می‌نمایند که تا آخرین نفس پای آن بیاستند؛ و از این طریق، بتوانند خود را ارتقا دهند و چیزی شوند که می‌خواهند در محیط کار و زندگی باشند؛ یک آدم فهمیده، مورد احترام دیگران، تأثیر گذار در محیط و جهان و یا چیزهای از این قبیل.

برنامه‌ها، تعدادی زیادشان به‌همان بی‌دقتی، سادگی و سبُک‌سرانَگیِ که ساخته می‌شوند، در هنگام تطبیق با شکست روبرو می‌شوند. دلایلی زیاد پُشت این شکست صف بسته‌اند که به مرور، اگر فرصت شد، به آنها خواهیم پرداخت. اما فعلاً اجازه دهید یکی معمول‌ترین‌شان را بازگو کنم.

بی‌دقتی کردم

من پلان منظمی برای مطالعه و توسعه مهارت تنظیم کرده بودم. همه‌چیز با دقت شگفت‌انگیز جابه‌جا شده بود. هیچ‌چیز از قلم نمانده بود. پس، چرا فعلاً در وضعیت شکست قرار گرفته‌ام؟

تحت تأثیر محیط، فرهنگ و مدل ذهنی خود، دلایلی شکست برنامه را در ذهن خود مرور می‌کنیم. آنچه‌که پیش آمد، خوش آمد؛ اولین و ساده‌ترین دلایل – که در نتیجه‌ی اسکن ذهن‌ما از گذشته‌ی تطبیق پلان پیدا می‌شوند – انتخاب می‌نماییم.

وسط هفته؟!؛ مگر می‌شود تطبیقِ پلانی را وسط هفته شروع کرد و به سرمنزل‌مقصود رساند؟! بی‌دقتی کردم. باید در روز اول هفته شروع می‌کردم. برنامه‌‌ی می‌ریزیم؛ با همان اصول و قواعد قبلی؛ اما،

این‌بار از اول هفته شروع می‌کنیم. اندکی نمی‌گذرد که وضعیت قبلی تکرار می‌شود؛ شکست در تطبیق برنامه. بعدش می‌رویم سراغ اول ماه. تعدادی هم به‌اندازه‌ی صبر و حوصله دارند که منتظر اول فصل، اول سال و یا روز خاص می‌مانند. اعتراف کنم که من نیز چنین کاری کرده‌ام.

اگر خوش‌شانس باشیم که خوب؛ وگرنه، راه‌حلی انتخاب اول ماه یا روز خاص برای پیمودنِ موفقانه‌ی یک برنامه، به وضعیت شکست قبلی می‌رسد. نه یک بار بلکه بارها.

روزهای خاص برای شروع برنامه - علت‌های شکست را جستجو کنید.
در هنگام بررسی علت‌های شکست، به اولین دلایل، یا همان دلایل پیش‌پا افتاده، قانع نشوید. تحقیق کنید!

چی کار کنم؟

خود را از قید و بندِ اول‌ها و روزهای خاص خلاص کنید. درست است که عُرف و عنعنات تأثیر دارد، روز نامأنوس داریم، روز خاص هم. بد نیست برنامه‌ی را از اول هفته یا اول سال شروع کرد، یا از روز تولد. ولی، به‌یاد داشته باشیم که اگر هوشیار نباشیم، این کار دو تأثیر عمده دارد:

۱. هنگامی‌که پلان را ساختید، در اولین فرصت، تبطیق آن را شروع کنید. تأخیر در انجام یک پلان، باعث ضیاع وقت می‌شود و نیز، امکان دارد کل برنامه را تحت تأثیر قرار دهید.

۲. علت شکست در تطبیق یک برنامه را به روز شروع آن ربط ندهید. با بهانه‌آوردن به خود جفا نکنید؛ به دنبال علت‌های اصلی بگردید.

روزهای خاص برای شروع برنامه - ازریابی عملکرد
ارزیابی عملکرد (اینجا تطبیق پلان) چیزی‌ است که بسیاری‌ها انجام نمی‌دهند. کاری که در نهایت کمک‌مان می‌کند بفهمیم چرا این برنامه به شکست منتهی شد.

گیر مانده‌ام

خوب شاید پذیرفته باشیم که نمی‌توانیم از قیدوبند روزهای خاص خلاص شویم. گویی در ذره‌ذره‌ی وجود ماست که باید در روزخاصی از زندگی و روزهای اول، کاری را شروع کنیم. درک می‌کنم.

همان‌طوری‌که گفته‌اند: ترک عادت سخت‌ترین کار است؛ ولی جایگزن کردنِ‌شان کاری چندان دشواری نیست. از رو، جای عادت و طرزِ فکر فعلی، عادت و طرزفکر نو بکارید، برایش آب و خاک برسانید، پرورش‌اش دهید.

روزهای خاص را نه برای شروع برنامه‌یی، بلکه برای به‌اتمام رساندنِ آن درنظر گیرید.

در چند کلمه

در نخست و پیش از برنامه‌ریزی، تحقیق کنید؛ خود، زندگی و کاروبارتان را بشناسید. در قدم اول نمانید. همین‌که به اندازه‌ی کافی تحقیق کردید، برنامه بریزید و به‌زودی بروید سراغ تطبیق آن. «هر روز روزِ خداست.» از هر روزی که خواستید تبطبیق برنامه‌ی‌تان را آغاز کنید؛ هرچه زودتر بهتر!

کمی متفاوت عمل کنید! اول هفته، اول ماه یا سال؛ و یا روزهای خاص را برای سنجش عملکردتان درنظر گیرید، نه شروع برنامه‌ی تغییر عادت. در این روزها، خود را ارزیابی کنید؛ در تبطبیق برنامه‌ی را آغاز کرده‌ام، چقدر پیشرفت نموده‌ام؟ ارزیابی عملکرد به ما یادآوری می‌کند که «چی چیزهای را هنکام برنامه‌ریزی از قلم انداخته بودم؟» چی بهتر که این ارزیابی عملکرد را به‌عنوان یک عادت و قاعده‌ی زندگی.


خارج از این بلاگ بخوانید: مجموعه نوشته‌های محمدرضا شعبانعلی در باره برنامه‌ریزی.

مَسترپروژه‌ی به درازای کل زندگی؛ بخش یک و مقدمه

از تولد تا مرگ؛ یک مسترپروژه و تعداد زیاد پروژه‌های دیگر.

۱۶ سال زمان، و در مواقعی هم، بیشتر از آن می‌گذرد؛ تا مهارتی فراگیریم و دانشی بیندوزیم، با این هدف که در دوسوم باقی‌مانده عمرِمان، تکیه‌گاه زندگی شود برای ما و نردبانِ پیشرفت. هنگامی که در شُرُف فراغت هستیم، نگاهی می‌اندازیم به گذشته‌ی ۱۶ سال تحصیل خود، پی می‌بریم که حالا، خوشبختانه، برای خیلی از سوالات جواب داریم:

طول دریا/رود راین چند کیلومتر است، افغانستان و ایران چقدر مرز مشترک دارد، اسم شوهر ملکه الیزابت چیست، کدام فورمول مربوط به پی‌وی‌سی است؛ و سوالاتی مشابه دیگر.

می‌بینیم که واقعاً کار کردیم؛ روزها در مکتب، شب‌ها در خانه. تکالیف/کارخانگی نه تنها خودمان، بلکه خانواده را هم درگیر می‌کرد. پدر که روزها مصروف کار بود، شب‌ها کمک‌مان کرد تا – مثلاً – فورمول آینه‌های محدب را حفظ کنیم و یا نفوس/جمعیت نیپال چند نفر است.

دخترم! ملکوم گلدول گفته که ۱۰هزار ساعت تلاش، آدم را در سرحدی می‌رسانه که با بیل گیتس رقابت کنه! تو می‌توانی.

مرور بر قانون ۱۰هزار ساعت می‌کنیم. می‌بینیم که مدت‌زمانی‌که به کارخانگی تخصیص داده شده، به‌تنهایی ۱۰هزار ساعت می‌شود. شادمانانه، با افتخار و پُر از اعتماد‌به‌نفس به سمتِ زندگی کاری می‌رویم. بیرون از فضای درس و دانشگاه، دنیای کار، تازه متوجه می‌شویم آن‌طوری که انتظار می‌رفت نیست. پیش‌نیازهای جذب‌شدن در کار زیاد است؛ تجربه‌کاری، ولی مهمترین آنهاست. از خود دیگران می‌پرسیم، چطور تجربه‌کاری پیدا کنم، هنگامی‌که نمی‌توانم بدون تجربه‌کاری صاحب کار شوم؟ ۱۶سال تحصیل من اینجا نه، پس کجا به‌درد می‌خورد؟!

اندک‌اندک می‌فهمیم آن سوالاتی را که جواب‌شان را داشتیم، اکثریت‌شان بی‌استفاده است و در زندگی واقعی، گِرِهی از کار ما باز نمی‌کند؛ چی مزیتی دارد که من طول دریای راین را بدانم؛ یا اینکه درازی مرز مشترک افغانستان و ایران چقدر است!

و این مسئله را استخدام‌کننده‌ها پیشتر و بیشتر از ما فهمیده‌اند. به این دلیل است که می‌گویند: تحصیل به‌تنهایی کارساز نیست. باید نشان دهی که می‌توانی کاری را انجام دهی؛ تجربه‌کاری یعنی همین.

هرچه در زندگی پیش می‌رویم، متوجه سوالاتی تازه‌ی می‌شویم و مهمتر از آن، درک می‌کنم که این سوالاتِ تازه، با اینکه از نظرِ ترکیب و ترتیب کلمات یکی‌اند، برای هر کس، جواب خاصی خودش را می‌خواهید؛ نه مثل جواب سوال طول دریای راین.

سوالات زیاد است. بعضی سولات جواب‌های ضرورت دارد که لحظه را تحت تأثیر قرار می‌دهند، برخی‌هایشان روز را، هفته را، ماه را و تعدادی‌هم سال را. در این میان ولی، یک سوال مسترسوال است:

مأموریت من در زندگی چیست؟

این سوال کوتاه بسیار عمیق است و جواب‌اش به سال‌ها مطالعه و تجربه ضرورت دارد؛ از زندگی چی می‌خواهیم؟؛ و هزینه رسیدن به این خواسته چیست؟ کتاب جاده شخصیت از دیوید بروکس اشاره‌ی بهتری به مأموریت زندگی دارد.

تعدادی اندکی در اوایل زندگی، ولی بسیاری‌ها مأموریت زندگی‌شان را در دهه‌ی اول زندگی کاری‌شان می‌یابد.

مأموریت زندگی یک پروژه‌ی یک‌روزه نیست، برای اجرای آن چند ماه زمان کافی نمی‌باشد و یا چند سال؛ بلکه زمانی به طول عمر را می‌طلبد. مأموریت زندگی یک مَسترپروژه است.

در نوشته‌(ها)ی بعدی وبلاگ ادامه می‌دهیم.

گزینه seenشدن و گزارش تحویل پیام‌رسان‌ها

Seenشدن - ۱
گزارش دیده شدن (seen) – یک سهولت‌ِ – به نظرم – زیان‌بار

همه‌آدم‌های که شبکه‌ی فامیلی، قبیله‌یی، دوستی یا کاری را ما می‌سازند، برای ما، به‌یک‌اندازه مهم نیستند. برعلاوه، این میزانِ اهمیت می‌تواند در زمان‌های مختلف متفاوت باشد.

ممکن است امروز من برای تو مهم باشم، فردا نه. تو، امروز شاید در بالاترین اولویتم قرار داشته باشی، فردا شاید در اولویت دوم و یا پایین‌تر. با این حال، بعضی آدم‌ها همیشه برای ما در بالاترین اولویت باقی می‌ماند، باید هم چنین باشد، و هر تلاشی در این رابطه – به‌فکرم – لازمی، اررزشمند، لذت‌بخش و ستودنی است.

گذشتن، فراموش کردن و در نظر نگرفتنِ رفتارِ ناشایسته‌ی آدم‌ها متناسب با دوری رابطه‌شان از ما است. همانطوریکه بیشترین احساس شادی و سپاسگزاری را از نزدیک‌ترین (مهترین) آدم‌های اطراف خود دریافت می‌کنیم؛ معمولاً از آنها زودتر دلخور می‌شویم و نیز، بیشترین بهانه‌ها را برای نزدیک‌ترین‌های آدم‌های شبکه‌ی ارتباطی خود می‌آوریم. این چیزها در سبک زندگی جدید پُررنگ‌تر شده است؛ درحالی‌که در دنیای قدیم متفاوت‌تر بود.

زندگی در دنیای شکار و کشاورزی/زراعت و حتا تا همین چند قرن پیش بسیار ساده بود، و نقش‌های را که یک مرد یا زن می‌توانست عهده‌دار شود بسیار اندک: پدر، مادر، دهقان، خواهر، برادر، چوپان، … ابزار ارتباطی آن زمان هم کم بود و البته دارای سودمندی‌های خودش. کم‌کم صنعت و تکنالوژی به دنیای ما وارد شد.

دنیای پُر از نقش‌ها، ابزارها و امکانات

حالا هر مرد برعلاوه که همسر، برادر، فرزند و پدر است، ده‌ها نقش دیگر هم دارد که ممکن است در طول زمان دچار تغییر هم شود: مدیر، کارمند، موتروان/راننده، مسئول یک گروه اجتماعی، فعال شبکه‌های اجتماعی، نویسنده‌ی وبلاگ و ده‌ها مورد دیگر که تنها بخشی از این نقش‌ها را شامل می‌شود.

در حالی‌که در یک روز معمول زندگی قدیم، این امکان بسیار اندک بود که یک فرد، فردی بیگانه‌یی را ملاقات کند؛ بخش عمده‌ی ارتباطات محدود به همان شبکه‌ی کوچک فامیلی و مردم محل بود که اکثرِشان همدیگر را خوب می‌شناختند. اما در دنیای امروز، تعدد نقش‌ها و پیچیدگی ارتباطات، روابط را پیچیده‌تر از پیش کرده است.

اگر هوشیار نباشیم و اگر مسیرِ تغییر سبکِ زندگی قدیم به جدید را به صورت تدریجی نپیموده باشیم، تعدد نقش‌ها ممکن است از پایداری روابطِ نزدیک (دوستی، عاطفی، …) بکاهد، آنرا کوتاه نماید و شکننده سازد.

نه تنها تعدد نقش‌ها و پیچیدگی ارتباطات، بلکه ابزارها و امکانات تکنالوژیکی نیز به نوبه‌ی خود ضرباتی را به یال‌های روابط وارد می‌کنند، و خواسته یا نخواسته استحکامیت آن را کاهش می‌دهد. تکنالوژیِ که هر روز آپدیت تازه‌ی برای عرضه دارد.

هر آپدیت الزاماً برای ما سودمند نیست

فیس‌بوک حدود هر دو هفته آپدیت جدیدی برای اپلکیشن خود عرضه نموده و هر روز الگوریتم‌های خویش را توسعه می‌هد. توسعه الگوریتم‌ها و آپدیت اپلیکیشن و سرویس فیس‌بوک و سایر سرویس‌های مشابه، در اغلب موارد، پیش از اینکه هم‌جهت با منافع کاربران باشد،‌ در جهت تأمین منافع و گسترش امپراطوری صاحبان آن است.

لحظه‌ی به این سوال بیندیشید: در مَسجنرها،‌ چرا نمی‌توان دریافت گزارش دیده‌شدن پیام (seen) را غیر فعال کرد؟

Seenشدن - ۲
زمانی‌که منافع ما و صاحبان اپلکیشن‌ها و سرویس ها در تضاد واقع می‌شود، منافع کی در اولویت است؟

درست است که من این حق را ندارم تا وضعیت گزارش تحویل پیام را برای مخاطبم غیر فعال نمایم؛ اما در مورد خودم چی؟ من نمی‌خواهم گزارش تحویل و seenشدن پیام را دریافت کنم. چرا گزینه‌ی برای غیرفعال نمودن آن در نظر گرفته نشده است؟

هرچه engagement بیشتر باشد، بهتر

یک بار بروید تنظیمات مَسِنجر فیس‌بوک و تمام نوتیفیکشن‌های آن را غیرفعال نمایید. نمی‌توانید؛ چرا؟ چون در تضاد با پالیسی خلقِ بیشترِ engagement است؛ زیرا حضورتان در فیس‌بوک هرچه بیشتر باشد، تبلیغات بیشتر خواهید دید، و بیشتر به‌نفعِ فیس‌بوک تمام می‌شود. گزارش دیده‌شدن پیام هم، هم‌جهت با این هدف است.

وقتی پیامی ارسال می‌شود، در مرحله‌ی اول گزارش ارسال را با علامت «یک‌تیک» می‌بینیم. در مرحله‌ی دوم منتظر گزارش دیده‌شدنِ پیام هستیم؛ چی وقت یک علامت «یک‌تیک» به «دو تیک» تبدیل می‌شود!

گزارش ارسال پیام درست؛ لااقل یکی (و شاید) تنها مزیت‌اش همین باشد که می‌فهمیم پیام ارسال شده است یا خیر. اما در مورد گزارش seenشدن پیام چی؟ آیا واقعاً به این گزارش ضرورت است؟ چی مزیت دارد؟ اگر هم مزیتی دارد، آیا در کل، وجود چنین سهولت/امکانی برای یک اپلیکیشن چنان ضروری است که حتا امکان غیرفعال نمودنِ آن نیز محدود شده باشد؟

چی به‌نفعِ من (ما) است؟

صاحبان فیس‌بوک،‌ اینستاگرام، توییتر،‌ یوتیوب و سایر سرویس‌های مشابه همیشه تلاش می‌نمایند تا مخاطبان‌شان را هرچه بیشتر درگیر خود (engagement) نمایند؛ تشویق می‌کنند تا هرچه زودتر برگردند به استفاده از سرویس‌شان. این تجارت‌شان است و تجارت بد نیست.

اما در طرف دیگر ما استیم،‌ و بهتر است قبل از استفاده از سرویس و گزینه‌یی – مثلاً همین قابلیت seenشدن و گزارش تحویل پیام، لحظه‌یی – لااقل برای چند ثانیه – با خود بیندیشیم «آیا استفاده از این گزینه واقعاً به‌نفعِ من است؟» شاید در کوتاه‌مدت باشد،‌ اما در میان‌مدت و بلند‌مدت چی؟

محیطی برای زندگی و کار بهترین محیط است؛ در جایی رشد و شکوفایی موج می‌زند که هرکس بتواند به‌نفعِ خودش فکر و اقدام کند.

… و البته، هنگامی که به نفع‌شان فکر می‌کنند توانایی این را داشته باشند تا اثر آن را در چی زمان و چی در مکان گسترده ببینند. آیا داشتن چنین توانایی ممکن است؟

نوشته مرتبط:۱. قدرتِ بی‌انتهایی تغییراتِ تدریجی: حالا احساس آزادی دارم (نکته درباره ترک اعتیاد دیجیتال)؛ و ۲. شرکت‌های بامر چیست؟ (سازکار شبکه‌های اجتماعی).

کپی‌رایتینگ چیست و درباره شباهت آن با یادگیری مادام‌العمر

کپی‌رایتینگ چیست

تیترهای روزنامه‌ها، عناوین وبسایت‌های خبری، جملاتی که برای تبلیغات برندها و محصولات استفاده می‌شوند، نام‌های بسته‌های آموزشی عرضه‌شده در سطح وب، تبلیغات تلویزیونی، و موارد مشابه. همه‌شان به نحوی در تلاش‌اند تا مخاطب را به کاری متقاعد سازند که می‌خواهند؛ مثلاً خرید محصول و یا استفاده از سرویسی. هنر (دانشِ) که این فعالیت‌ها تعریف‌‌اش می‌کند، تبلیغ‌نویسی است. کپی‌رایتینگ چیست؟

ادامه مطلب “کپی‌رایتینگ چیست و درباره شباهت آن با یادگیری مادام‌العمر”

روزی بود که آموزش بدون تخته‌سیاه تصور نمی‌شد؛ اما حالا چطور؟

روزی بود که آموزش بدون تخته‌سیاه تصور نمی‌شد؛ اما حالا چطور؟
اگر تخته‌های سیاه نمی‌بود، آموزش چی شکلی بود؟

من، اولین گام‌های کسب سواد را، به کمک پدرم، با یادگیری الفبای عربی برداشتم؛ از روی الفبای که به‌شکل دست‌نویس آماده شده بود. هنگامی که برای نخستین بار رفتم مکتب/مدرسه، داشتم روان‌خوانی قرآن را فرامی‌گرفتم. استاد به تک‌تک شاگردان به صورت جداگانه و با صدای بلند درس می‌داد. شاگردان هم مجبور بودند با صدای بلند درس‌های‌شان را مرور نمایند. اینطوری، صنف/کلاس مملو از صدا می‌شد، و پُرسروصدا بودنِ صنف نشانه‌یی از کیفیت بالای تدریس به حساب می‌آمد.

ادامه مطلب “روزی بود که آموزش بدون تخته‌سیاه تصور نمی‌شد؛ اما حالا چطور؟”

سئو برای کاربران: آیا گوگل بهترین نتایج را به ما نشان می‌دهد؟

سئو از نظر کاربر
حقوق معنوی بخشی از مَتِریال‌های استفاده شده در این طرح به Vecteezy برمی‌گردد.

۱. مردم چی ضرویاتی دارند، و کدام بخشی ازین ضروریات را می‌توان از طریق عرضه محتوا (محصول) در سطح وب برآورده ساخت؟

۲. کاربران، با هدفِ رسیدن به محتوای موردِنظرشان، چگونه سوال می‌پرسند؟

۳. این سوالات را از کی/چی می‌پُرسند؟ معمولاً از گوگل.

۴. هنگامی که سوالی از گوگل پرسیده می‌شود، الگوریتم‌های گوگل برای انتخاب و رتبه‌بندی نتایج چگونه عمل می‌کند؟

۵. چی استراتیژی‌ها، تاکتیک‌ها و تیکنیک‌های را به‌کارگیرم تا وبسایت من در سه نتیجه‌ی نخست (یا در صحفه اول) نتایج جستجو قرار گیرد؟

ادامه مطلب “سئو برای کاربران: آیا گوگل بهترین نتایج را به ما نشان می‌دهد؟”