ویژه

چرا تکنامنت راه‌اندازی شد؟

تکنامنت

ما اینترنت را خلق کردیم، اما نحوه‌ی استفاده از آن را نمی‌دانیم!

جمله‌ی بالا منصوب به امریکایی‌هاست؛ آنهایی که در قرن اخیر، در عرصه‌ی تولید علم پیشتاز بوده‌اند.

نه‌تنها جمله‌ی فوق، گفته‌ی دیگری نیز وجود دارد که می‌گوید: «قدرت محاسبه‌ی یک موبایل هوشمند معمولیِ امروز، بیشتر از توان محاسبه‌ی آپولوی ۱۱ است که انسان را به کره ماه رساندْ!»

روزی با یکی از دوستانم – که اینترنت کلب و خدمات توزیع اینترنت دارد – در باره‌ی کمبود (و حتا نبودِ) دانش هم‌وطنان در بخش استفاده‌ از ابزارهای دیجیتال و سهولت‌های تکنالوژی قصه می‌کردیم. او در میانه‌ی گپ‌هایش گفت:

چندی پیش، بورسیه‌ی ترکیه اعلان شده بود، مراجعین زیاد بود. ما آن‌ها را در مقابل ۲۰۰ افغانی به بورسیه ثبت‌نام می‌کردیم. یکی آمد و گفت که لیسانس است و کمپیوتر ساینس خوانده؛ می‌خواهد برای ادامه تحصیل در مقطع ماستری به بورسیه ثبت‌نام کنه.

گفتیم: ۲۰۰ افغانی میشه.

گفت: خیلی زیاد اس! گفتم:

برادر، ما در مقابل هرساعت استفاده از اینترنت، ۴۰ افغانی می‌گیریم. ببین!،

آنجا، در آن کابین، هم کمپیوتر اس‌ و هم اینترنت.

ثبت‌نام نیم‌ساعت زمان می‌بره؛ همه‌ی هزینه‌اش هم بَرِت ۲۰ افغانی تمام میشه.

۲۰۰ افغانی به من نده، در مقابل ۲۰ افغانی، خودت ثبت‌نام کن؛ لیسانس کمپیوترساینس که هم استی!

دوستم توضیح داد که آن مراجعه‌کننده استفاده از کمپیوتر و اینترنت را، در حد ثبت‌نام کردن یک بورسیه هم، بلد نبود؛ کسی که کمپیوتر سانیس خوانده. و گفت که او تنها نیست، من بسیاری‌ها را دیدم که در این عصر، در عصر تسلط اینترنت بر جهان، استفاده‌ی سودمند از آی‌سی‌تی را نمی داند.

•••

بارها گفتم و بد نیست باز هم بگویم که «در آخر، همه‌چیز در خدمت زندگی است.» چه ارائه‌ی نظریات کلانِ اقتصادی و اجتماعی باشد، چی خلق سهولتِ به بزرگیِ اینترنت؛ چی ۱۶ سال یا بیشتر تحصیل باشد، چی ۸ ساعت یا یبشتر کار در روز. همه‌چیز نهایتاً باید به بهبود وضعیت زندگی کمک کنه، و گرنه به پشیزی هم نمی‌ارزه.

اینترنت خلق و عرضه شد. موبایل‌های هوشمند با این‌همه قدرت و امکانات در دستانِ ماست. اَمریکایی‌ها می‌گوید که ما آنطوری که باید، از امکانات تکنالوژی معلوماتی استفاده نمی‌کنیم! در مورد ما افغان‌ها چطور؟

ما همیشه از بقیه‌ی دنیا عقب بوده‌ایم؛ و بدبختانه افتخارات امروزِ ما هم نشان می‌دهد که در آینده، و تا زندگی هست،.. عقب خواهیم بود.

ما نمی‌توانیم، وعُرضه‌اش را نداریم تا چیزی جدیدی به دنیا اضافه کنیم، ای‌گپا که هیچ!، حتا به اندازه‌ی روباهی هم نیستیم که پس‌مانده‌ی غذای شیر را می‌خورد تا نمیرد. ما حتا بلد نیستیم تا از آنچه که دیگران خلق کرده‌اند، به‌نفعِ خود استفاده کنیم.

بیایید انتخاب کنیم،.. یا بمیریم، یا با شرمندگی و از مجبوریت، از آن روباه‌صفتی شروع نماییم!

از آنچه که دیگران خلق کرده‌اند، یاد بگیریم که چگونه به‌نفعِ خود استفاده کنیم، بعدش.. در قدم‌های بعدی، شاید خدا کمک کرد تا ما هم چیزی به دنیا اضافه کنیم؛ البته.. خدا به بی‌عُرضه‌ها هیچ‌وقت کمک نکرده و «نباید هم بکنه!»

من، بعد از این، آنچه را که فکر می‌کنم در جهت استفاده‌ی بهتر از سهولت‌های تکنالوژی معلوماتی به دردِ دوستان می‌خورد، در وبسایت تِکنامنت نشر می‌کنم و خوشحال می‌شوم، پیش‌ازاینکه از بدبختی و بیچارگی بمیریم، شما هم در یادگیری و یاددهی سهیم شوید.

آدرس وبسایت

رد پای ما

رد پای ما

صدای ساعتِ دیواری را در ذهنِ‌تان بیاورید؛
تیک‌تاک،تیک‌تاک،تیک‌تاک،..
تیک‌تاک‌تیک‌تاک،..
تیک‌تاک،..
تیک‌،
تاک‌،..
تی‌ی‌ی‌یک،
تا ا ا ا ا ک…

گویی زمان متوقف،.. و صدای تیک‌تاکِ ساعت ایستا می‌شود. هیچ‌چیزی در آن بیرون، در این دنیای مملو از شلوغی و ازدحام، تمرکز آدم را نمی‌تواند به‌هم بریزد؛ زیرا ما مجذوب و غرق تماشای زیبایی و گیرایی اثری هستیم که هنگام مشاهده‌ی آن، تمامِ روح‌وروانِ‌ما،.. و آنچه در تعریفِ هستیِ‌ماست، تسلیمِ مرغوبیتِ آن اثر شده است.

اما متاسفانه، خلق چنین آثاری به این‌سادگی‌ها نیست. در تمام دنیا، شاید،.. تعدای اندکی‌ست که کارهای‌شان خونمایی می‌کند،
به‌چشم می‌آید،
و در میان انبوهی از تقلید و کاپی‌کاری،
نمادی از اصالت، مجذوبیت و متفاوت‌بودن است.

ما قرار نیست در همه‌چیز اول باشیم – آسمان خراش کشورِ خود؛
همین‌که در شروع،
بلندترین تعمیر قریه و کوچه‌ی خود باشیم هم کافی است؛
ما نمی‌توانیم همه‌چیز فهم باشیم – این اصلاً ممکن نیست؛
همین‌که در شغلِ فعلی خود،
بهتر از متوسط آدم‌های اطراف خود عمل کنیم هم کافی است!

ما،..
در هرجای که کار می‌کنیم،
زندگی می‌نماییم،
درس می‌خوانیم، و حتا
از جایی‌که می‌گذریم،
می‌توانیم، البته اگر بخواهیم،
جای‌پای خود را بگذاریم!

مهم نیست چی‌کاره‌ییم، حتا و اگر یک جاروکش باشیم؛
مهم نیست سطح تأثیرگذاری ما تا چی اندازه بالاست؛
قرار نیست اثری خلق کنیم که هنگام مشاهده‌ی آن، زمان متوقف و صدای تیک‌تاکِ ساعت ایستا شود؛..

همینکه،
وقتی رهگذری می‌گذرد،..
از عُمق دل،..
درحالی‌که از خوشی گلویش سنگین شده، با خود می‌گوید:

روزی در اینجا،..
جاروکشی بوده‌ست که
«کارش را درست انجام می‌داده!»

هم کافیه!

سالی‌که‌گذشت؛ درباره یک‌سال وبلاگ‌نویسی من

بعد از یک سال وبلاگ‌نویسی

از آن روز تا امروز، از روزی که وبسایت شخصی‌ام را ثبت کردم – ۱ دلو/بهمن، دقیقاً یک سال می‌گذرد. در این یک سال، تجربیاتی زیادی داشته‌ام. غم/شادی، غرور/تواضع، یادگیری/فراموشی، توجه/عدم توجه، انتخاب‌کردن/بی‌خیال‌شدن، مبارزه کردن/رها نمودن … و به‌فکرم انبوهی از کلمات و عباراتی دیگر ضرورت است، تا گذشته‌ی یک سالِ من در قالب آنها تشریح شوند. از همه‌ی آنها می‌گذریم و در این نوشته، صرفاً می‌خواهم روی تجربیات و آموخته‌هایم از نوشتن و قدرت و اثر آن چند پاراگرافی بنویسم.

«پانزده سال طول کشید تا بفهمم هیچ استعدادی در نوشتن ندارم، اما کمی دیر بود؛ چون به‌اندازه‌ی کافی معروف شده بودم

نوشتن هم دشوار است و هم آسان و این مسئله به کمک جمله‌ی فوق، از رابرت پنچلی، بهتر قابل توضیح است. پنچلی به این نکته اشاره می‌کند که «نویسندگی آنقدر آسان است که حتا بدون داشتنِ استعدادی، می‌توان در آن مشهور شد؛ و آنقدر هم دشوار است که حتا بعد از پانزده سال نویسندگی، ممکن به این نتیجه برسیم که هنوز هیچ استعدادی در این زمینه‌ی خاص نداریم». منظور پنجلی از این جمله هرچه هست، توضیحی که در زمینه‌ی سادگی نویسندگی داده شد، حتا برای وبلاگ‌نویسِ تازه‌کاری مثل من، که نویسندگی جزءِ کار اصلی‌اش نیست، نیز صدق می‌کند.

نه‌تنها پنچلی، بلکه نویسنده‌ی کتاب مشهور جز از کل، استیو تولتز، نیز به سادگیِ نویسندگی اشاره می‌کند:

«اگر به‌اندازه‌ی یک قبل‌ازظهر فرصت و زمان داشته باشیم تا نگاهی به دنیای اطرافِ‌مان بیاندازیم، بی‌تردید آنقدر ایده و مواد اولیه‌ی برای نوشتن در دست خواهیم داشت، تا تمام عمرِمان را با نویسندگی سپری کنیم

جمله‌ی فوق از استیو تولتز، به این نکته اشاره می‌کند که پیدا کردن ایده برای نوشتن – چیزی که تعدادی از دوستان به دشواری آن اشاره می‌کنند – نیز کاری چندان دشواری نیست. تولتز، شاید اندکی اغراق نموده باشد، اما به‌نظر من، اگر به چند کتابی شبیه به کتابِ برندگان و بازندگان و یا کُتبی که در آنها گفته‌های بزرگان جمع‌آوری گردیده‌اند، در دست داشته باشیم – برای وبلاگ‌نویسی به‌شکل معمول آن – آنقدر ایده جلوی ما خواهد بود که هیچ‌وقت و تا آخر عمر هم، دچار کمبود ایده نشویم.

سمت دیگر مسئله، دشواری نوشتن است، و اینکه چی دلیلی دارد وقت‌ بگذاریم و بنویسیم؟ آیا وبلاگ‌نویسی به‌خودی‌خود سودمند است؟

هرکسی، برای سولات فوق و سوالات مشابهی دیگر، پاسخ خودش را را دارد. اما برای من، نویسندگی در عینِ سادگیِ که توضیح دادم، بسیار دشوار بوده و پیوسته در حال دشوار شدن است. تولید نوشته‌ی که هنگام نوشتن‌اش به‌هیجان نیاییم، اشک‌ نریزیم؛ و بعد از خواندن‌اش، لذت نبریم، غمیگین نشویم، یا شور در ما ایجاد نشود؛ و در یک کلام، شریک احساس نویسنده نشویم و نتوانیم خود را به‌جای او قرار دهیم؛ می‌توان گفت، برای تولید آن نوشته تلاشی قابل توجه انجام نپذیرفته است.

تولید جملات از ترکیب کلمات، و در پی آن، خلق پاراگراف‌ها از کنارِهم چیدنِ جملات کاری ساده‌ی‌ست، اما داشتنِ هنرِ نوشتن واقعاً دشوار است.

وقتی نوشتن کار تخصصی‌ام نیست و حتی فعالیتم در بخش تولید محتوا هم، در زمینه‌ی خاص و در مسیرِ از پیش تعریف‌شده نمی‌باشد، چی دلیلی داریم که همینطوری بنویسیم؟ شاید این سوال را تعدادی از وبلاگ‌نویسان اینطور پاسخ دهند که فعالیتِ نویسندگی‌شان، مسیری می‌شود برای هدایت مخاطبان به سمت کسب‌وکارشان؛ من وبلاگ‌نویسی می‌کنم و از این طریق مخاطبان را به مشتریِ کسب‌وکارم تبدیل می‌کنم. کاری توجیه‌پذیر و در مواردی هم بسیار سودمند است.

اما فعالیت من – لااقل تا حالا – با هدف تبلیغ کسب‌وکارم نبوده؛ و شاید به این دلیل که هنوز کسب‌وکاری ندارم. پس آنچه که باعث شد برای مدت یک‌سال به این کارم ادامه دهم چی بوده است؟ در سه پاراگراف اخیر نوشته توضیح خواهیم داد. اما قبل‌ازآن، بد نیست به آمار و ارقام یک سال وبلاگ‌نویسی‌ام، نگاهی بیاندازیم.

•••

نوشته‌های تولید شده:

حدود ۸۸ هزار کلمه در وبسایت

حدود ۹۱هزار کلمه در پاراگراف

به‌صورت اوسط ۲۰ کلمه در هر ساعت.

•••

خوانده‌شده‌ها و بازدیدها:

تعداد ۳۰،۰۳۴ بازدید از صفحات

به‌تعداد ۱۶،۷۲۴ سِشن (جلسه)

به‌صورت میانگین ۸۲ بازدید صفحه در روز.

•••

درگاه‌های ورود به وبسایت:

به‌صورت مستقیم

از طریق فیس‌بوک (پاراگراف)

روزنوشته‌های محمدرضا شعبانعلی

از طریق وبسایت متمم

۴۵.۳٪ کاربران دایمی بوده‌است و ۵۴.۷٪ آنها جدید.

•••

بازدیدکننده‌ها براساس کشور:

افغانستان (۴۷.۷٪)

ایران (۳۱.۷٪)

و ۲۰.۶٪ از سایر کشورها.

•••

این آمار و ارقام برایم انگیزاننده بوده است. اما عوامل اصلی که باعث می‌شود، تا همچنان به این کارم ادامه دهم، چیزهای دیگری‌ست؛ از جمله:

وبلاگ‌خوانی و مطالعه‌ی نوشته‌های دوستانِ وبلاگ‌نویسم، که از تجربیات و دانش‌شان می‌نویسند، تا حالا، برایم آموزنده و انگیزاننده بوده است. من، در حالی‌که یک دستم در دستِ دوستانم هست، با بسیار علاقه‌مندی در تلاشم تا دستی رهاشده‌یی را بگیرم.

تغییر عادات و تبدیل یک رفتار به عادت، ضرورت به ایجاد، توسعه و تکامل مدل‌ذهنی مرتبط دارد. به‌نظرم نوشتن قدرتمندترین عاملی‌ست که می‌تواند مدل ذهنی‌مان را، در مسیر تعیین‌شده، توسعه و تکامل دهد. من بارها تلاش کردم، تا خود از وضعیت مصرف‌کننده‌ی محتوای شبکه‌های اجتماعی خلاص کنم، نتوانستم، تا اینکه، در باره‌ی اضرار آن به نوشتن آغاز کردم.

نوشتن نیاز خلق می‌کند و به‌گفته‌ی استاد عبدالوکیل خلیلی، یکی از اساتید ما در دانشگاه پولی‌تخنیک کابل، نیازْ مادرِ ایجاد است. دانشِ اندک من از وردپرس، سواد ناچیزم از سهولت‌ها و امکانات دیجیتال و اندک مهارتِ طراحی گرافیک که امروز دارم، اگر نوشتن و وبلاگ‌نویسی‌ نبود، مطمئناً به‌این‌شکل وجود نداشتند. علاوه‌ بر این‌ها، با تعدادی از افراد و بسیاری از وبسایت‌ها و سرویس‌های آنلاین نیز، بنا به نیاز ایجاد شده برای نوشتن، آشنا شده‌ام.

•••

تاریخچه شهر هوشمند – بخش سوم (ازدیاد مفاهیم: شهر دیجیتال، شهر خبره و شهر فراگیر)

شهر دیجیتال، شهر خبره و شهر فراگیر

در نوشته‌ی نخست سلسله‌نوشته‌های شهر هوشمند، از تایخچه و تعریف این مفهوم گفتیم؛ گفتیم که در میان همه‌ی تعریف‌ها و توضیحات، یکی از مهمترین و شاید کاملترین تعریف، تعریفی‌ است که به اسناد شرکت آی‌بی‌ام نسبت داده می‌شود: شهر هوشمند اشاره به «شهر وسیله‌محور، به‌هم‌پیوسته و خِبره» دارد. در ادامه‌ی آن، بعد از توضیحِ هریک از کلمات و عبارات کلیدی، بیان داشتیم که این تعریف از مقاله ویتو آلبینو (۲۰۱۵) برداشته شده است که او خود نیز به مقاله‌ی دیگری از هاریسون و همکارانش منبع می‌دهد (+).

ادامه مطلب “تاریخچه شهر هوشمند – بخش سوم (ازدیاد مفاهیم: شهر دیجیتال، شهر خبره و شهر فراگیر)”

تاریخچه شهر هوشمند – بخش دوم (دام تخنیکی)

تاریخچه شهر هوشمند دام تخنیکی

این نوشته، ادامه نوشته‌ی‌ است که با هدف مرور بر تاریخچه شهر هوشمند، قبلاً در اینجا ثبت شده است. پیشنهاد می‌شود، اول آنرا مطالعه بفرمایید.

•••

اگر بگوییم هیچ مقاله‌ی علمی با قالب ازپیش‌تعریف‌شده را نمی‌توان یافت که بعد از خواندنش مغز ما احساس خستگی نکند، چندان اشتباه نیست. بسیاری اوقات، حتا مطالعه‌ی با دقتِ یک مقاله‌ تا به انتها کاری بسیار طاقت‌فرسا و دشواری‌ست – البته نه برای همه، بلکه برای اکثریت.

ادامه مطلب “تاریخچه شهر هوشمند – بخش دوم (دام تخنیکی)”

تاریخچه شهر هوشمند – بخش نخست (پیدایش مفهوم)

مرور بر تاریخچه شهر هوشمند

نکاتی که پیش از انتشار نوشته‌های مرتبط با #شهرهوشمند قابل یادآوری به نظر می‌رسید، قبلاً در نوشته‌ی مستقل و تحت عنوانِ جداگانه ثبت کرده‌ام. اگر هنوز مطالعه نکرده‌اید، توصیه می‌شود قبل از رفتن به ادامه مطلب، آنرا در اینـجا مطالعه فرمایید.

•••

دهه‌‌ی ۹۰ میلادی را اکثراً شروع دوره‌های مهم تاریخ بشری‌ می‌دانند. از جمله‌ی مهمترین اتفاقات این دوران، سقوط اتحاد جماهیر شوروی، گسترش تسلط نظام لیبرال بر جهان و در پی آن‌ها، پیشرفت‌های چشم‌گیرِ جهانی‌سازی را می‌توان فهرست نمود.

در کنار تغییرات بزرگ سیاسی، اجتماعی و اقتصادیِ آن زمان، که نقاط عطف تاریخ را شکل می‌دادند، نطفه‌ی برخی از مفاهیم کوچک نیز درحال شکل‌گیری بود. یکی از این مفاهیم، مفهوم «شهر هوشمند» می‌باشد.

ادامه مطلب “تاریخچه شهر هوشمند – بخش نخست (پیدایش مفهوم)”

درباره صیاد واقعی؛ ایده‌های کسب‌وکار چگونه به ذهن‌مان می‌رسد؟

صیاد واقعی - یافتن ایده

اجازه دهید برای بار چندم حرفم را با آن جمله‌ی عمیق آغاز نمایم که می‌فرماید: انسان‌های موفقِ امروز، در گذشته‌ی دورتر دو چیز را فهمیده‌اند: از زندگی چی میخواهند و هزینه‌ی رسیدن به خواسته‌شان چیست!

•••

گدایی، هرروزه در ایستگاه مترو گدایی می‌کرد. روزی مدیری شرکتی از کنار او عبور کرد و نظر به جوِ فکری و احساسی که در آن وقت داشت، دلش به حال گدا سوخت و مبلغ ۱۰۰ دلار/دالر را ریخت به کاسه‌ی گدا. مدتی در ایستگاه انتظار قطار را کشید. معلوم بود که قطار دیر می‌رسد. از سرِ بی‌حوصلگی برگشت پیش گدا و یک عدد قلم از مجموعه‌ قلم‌های برداشت که در کاسه گدا انبار شده بود؛ او به قلم ضرورت داشت. اینطوری هم از احساس حقارت و گدا بودنِ گدا کاسته می‌شد و هم مشکل مدیر شرکت حل. بی‌خداحافظی با گدا، مدیر سوار قطار شد و رفت به سمتِ دفتر کارش.

ادامه مطلب “درباره صیاد واقعی؛ ایده‌های کسب‌وکار چگونه به ذهن‌مان می‌رسد؟”