کپی‌رایتینگ چیست و درباره شباهت آن با یادگیری مادام‌العمر

کپی‌رایتینگ چیست

تیترهای روزنامه‌ها، عناوین وبسایت‌های خبری، جملاتی که برای تبلیغات برندها و محصولات استفاده می‌شوند، نام‌های بسته‌های آموزشی عرضه‌شده در سطح وب، تبلیغات تلویزیونی، و موارد مشابه. همه‌شان به نحوی در تلاش‌اند تا مخاطب را به کاری متقاعد سازند که می‌خواهند؛ مثلاً خرید محصول و یا استفاده از سرویسی. هنر (دانشِ) که این فعالیت‌ها تعریف‌‌اش می‌کند، تبلیغ‌نویسی است. کپی‌رایتینگ چیست؟

تولید محتوای که در آن، بتوان با استفاده از سبک و محتوای تبلیغی دیگران، تبلیغ‌ برند خود را تولید کرد؛ طوریکه این تبلیغ صرفاً کپی‌شده نباشد، کپی‌رایتینگ گفته می‌شود.

یک انتخاب کم‌هزینه

دنیا به سرعت در حال تغییر است و نوآوری کارِ دشوار، زمان‌بر و پُرهزینه. به همین دلیل، اکثر شرکت‌های فعال در حوزه‌ی فناوری و صنایعِ نوآوری‌محور، اغلباً بخشی از کارهای‌شان کپی‌رایتینگ است.

در اوایل، هر شرکت تولیدکننده موبایل، تلاش می‌کرد والپیپرهای خودش را داشته باشد، اما – مثلاً – در ورژن‌های اخیر آی‌اواس، آیفون از سامسونگ گلگسی کاپی/کپی گرفته است. فناوری چندین دوربین، حاشیه‌ی باریک، فناوری ضدآب، و موارد مشابه در اسمارت‌فون‌ها نیز به نحوی کُپیِ یکدیگرشان اند. می‌بینیم که شباهت بیش از حد شده است.

کپی‌رایتینگ، معمولاً خلاقیت از نو خلق کردن را ضرورت ندارد، زیاد زمان‌بر نیست، هزینه‌ی چندانی هم ندارد – یک انتخاب خوب؛ اگر بتوان از آن درست استفاده کرد.

ضمناً، کپی‌رایتینگ، محدود به فضای تبلیغ‌نویسی و تولید متون متقاعدکننده نیست. کپی‌رایتینگ را می‌توان چیزی از جنس یادگیری مادام‌العمر دانست (یادگیری مادالعمر چیست؟).

زیرپای قافله نشویم

بلی. مهمترین ویژگی این دنیا تغییرپذیری سریع و گریزناپذیر آن است. اگر سرعت حرکت خود را افزایش ندهیم، به زودی زیرپای موجی از آدم‌ها و ربات‌های که دارند از پشت سرِ ما می‌آیند، خورد و خمیر خواهیم شد و بعد از مدتی، از یک شکلِ بی‌شکل و یا گرد و خاکی بیش باقی نخواهد ماند.

یادگیری مادام‌العمر، درحالی که به یادگیری پیوسته تأکید دارد، به‌فکرم، پیامِ یادگیری از هرچیز و هر رویداد را هم می‌رساند: چطور می‌توان از فیلمی، چیزی یاد گرفت که به درد زندگی می‌خورد؟ چگونه می‌توان با استفاده از توضیحات لیمت/لِمِت/حد در ریاضی، یک مسئله‌ی اجتماعی یا ارتباطی را توضیح داد. به چی شکل می‌شود با استفاده از الگوی استراتیژی‌های مبارزه و سازش بین کشورها، مشکلات کوچک بین دو فرد، دو خانواده یا دو قبیله را مدیریت و حل وفصل کرد.

امتحان و خطا را نباید فقط روی خود انجام دهیم، می‌شود امتحان و خطای دیگران دید و از ‌آنها، چیزی یادگرفت.

با این توضیح، یادگیری مادام‌العمر صرفاً به یادگیریِ – مثلاً – ورژن ۲۰۱۹ مجموعه آفیس محدود نمی‌شود؛ وقتی که ما قبل از آن از ورژن ۲۰۱۶ استفاده می‌کردیم.

یادگیری مادام‌العمر بسیار گسترده است و جنبه‌های مختلف و وسیع را شامل می‌شود؛ از یادگیری استفاده از ورژن جدید یک سافت‌ویر گرفته تا معنابخشی به زندگی؛ از هر چیز، در هر وقت.

این یک نقطه شروع است

کپی‌رایتنیگ و یادگیری مادام‌العمر، مفاهیمی نیست که در چند جمله توضیح اش داد. یادگیری مادام‌العمر بخشی از مفهوم کلان شهر هوشمند نیز هست که ما آنرا در تکنامنت پوشش خواهیم داد. این نوشته، مثل بسیاری از نوشته‌های بلاگ، فقط به این دلیل تولید شده که نقطه شروعی شود برای کسی که شاید دنبال این مفاهیم بوده باشد.

• • •

لینک بالا – که به مبحثِ ویژگی‌‌های انسان تحصیل‌کرده: مسیرِ تبدیل شدن به یک انسان فرهیخته چیست و در این راه، باید به چه نکاتی دقت کنیم؟ ارجاع داده شده – به متمم می‌رود. موضوع یادگیری مادام‌العمر، بخشی از آن مبحث است. آن فایل رایگان نیست. با آن‌هم اگر مثل من خارج از ایران زندگی می‌کنید، به آن آموزش ضرورت دارید و راهی برای خرید آن ندارید، زیر این نوشته کامنت کنید تا به شما (رایگان) کمک کنم.

به یاد داشته باشید که آی‌پی‌‌تان نشان می‌دهد از کجا کامنت کرده‌اید.

از سیستم آموزشی انفرادی تا تخته‌سیاهی به بزرگی بی‌انتها

اگر تخته‌های سیاه نمی‌بود، آموزش چی شکلی بود؟

من، اولین گام‌های کسب سواد را، به کمک پدرم، با یادگیری الفبای عربی برداشتم؛ از روی الفبای که به‌شکل دست‌نویس آماده شده بود. هنگامی که برای نخستین بار رفتم مکتب/مدرسه، داشتم روان‌خوانی قرآن را فرامی‌گرفتم. استاد به تک‌تک شاگردان به صورت جداگانه و با صدای بلند درس می‌داد. شاگردان هم مجبور بودند با صدای بلند درس‌های‌شان را مرور نمایند. اینطوری، صنف/کلاس مملو از صدا می‌شد، و پُرسروصدا بودنِ صنف نشانه‌یی از کیفیت بالای تدریس به حساب می‌آمد.

ادامه مطلب “از سیستم آموزشی انفرادی تا تخته‌سیاهی به بزرگی بی‌انتها”

سئو برای کاربران: آیا گوگل بهترین نتایج را به ما نشان می‌دهد؟

سئو از نظر کاربر
حقوق معنوی بخشی از مَتِریال‌های استفاده شده در این طرح به Vecteezy برمی‌گردد.

۱. مردم چی ضرویاتی دارند، و کدام بخشی ازین ضروریات را می‌توان از طریق عرضه محتوا (محصول) در سطح وب برآورده ساخت؟

۲. کاربران، با هدفِ رسیدن به محتوای موردِنظرشان، چگونه سوال می‌پرسند؟

۳. این سوالات را از کی/چی می‌پُرسند؟ معمولاً از گوگل.

۴. هنگامی که سوالی از گوگل پرسیده می‌شود، الگوریتم‌های گوگل برای انتخاب و رتبه‌بندی نتایج چگونه عمل می‌کند؟

۵. چی استراتیژی‌ها، تاکتیک‌ها و تیکنیک‌های را به‌کارگیرم تا وبسایت من در سه نتیجه‌ی نخست (یا در صحفه اول) نتایج جستجو قرار گیرد؟

ادامه مطلب “سئو برای کاربران: آیا گوگل بهترین نتایج را به ما نشان می‌دهد؟”

چرا تکنامنت راه‌اندازی شد؟

تکنامنت

ما اینترنت را خلق کردیم، اما نحوه‌ی استفاده از آن را نمی‌دانیم!

جمله‌ی بالا منصوب به امریکایی‌هاست؛ آنهایی که در قرن اخیر، در عرصه‌ی تولید علم پیشتاز بوده‌اند.

ادامه مطلب “چرا تکنامنت راه‌اندازی شد؟”

سالی‌که‌گذشت؛ درباره یک‌سال وبلاگ‌نویسی من

بعد از یک سال وبلاگ‌نویسی

از آن روز تا امروز، از روزی که وبسایت شخصی‌ام را ثبت کردم – ۱ دلو/بهمن، دقیقاً یک سال می‌گذرد. در این یک سال، تجربیاتی زیادی داشته‌ام. غم/شادی، غرور/تواضع، یادگیری/فراموشی، توجه/عدم توجه، انتخاب‌کردن/بی‌خیال‌شدن، مبارزه کردن/رها نمودن … و به‌فکرم انبوهی از کلمات و عباراتی دیگر ضرورت است، تا گذشته‌ی یک سالِ من در قالب آنها تشریح شوند. از همه‌ی آنها می‌گذریم و در این نوشته، صرفاً می‌خواهم روی تجربیات و آموخته‌هایم از نوشتن و قدرت و اثر آن چند پاراگرافی بنویسم.

«پانزده سال طول کشید تا بفهمم هیچ استعدادی در نوشتن ندارم، اما کمی دیر بود؛ چون به‌اندازه‌ی کافی معروف شده بودم

نوشتن هم دشوار است و هم آسان و این مسئله به کمک جمله‌ی فوق، از رابرت پنچلی، بهتر قابل توضیح است. پنچلی به این نکته اشاره می‌کند که «نویسندگی آنقدر آسان است که حتا بدون داشتنِ استعدادی، می‌توان در آن مشهور شد؛ و آنقدر هم دشوار است که حتا بعد از پانزده سال نویسندگی، ممکن به این نتیجه برسیم که هنوز هیچ استعدادی در این زمینه‌ی خاص نداریم». منظور پنجلی از این جمله هرچه هست، توضیحی که در زمینه‌ی سادگی نویسندگی داده شد، حتا برای وبلاگ‌نویسِ تازه‌کاری مثل من، که نویسندگی جزءِ کار اصلی‌اش نیست، نیز صدق می‌کند.

نه‌تنها پنچلی، بلکه نویسنده‌ی کتاب مشهور جز از کل، استیو تولتز، نیز به سادگیِ نویسندگی اشاره می‌کند:

«اگر به‌اندازه‌ی یک قبل‌ازظهر فرصت و زمان داشته باشیم تا نگاهی به دنیای اطرافِ‌مان بیاندازیم، بی‌تردید آنقدر ایده و مواد اولیه‌ی برای نوشتن در دست خواهیم داشت، تا تمام عمرِمان را با نویسندگی سپری کنیم

جمله‌ی فوق از استیو تولتز، به این نکته اشاره می‌کند که پیدا کردن ایده برای نوشتن – چیزی که تعدادی از دوستان به دشواری آن اشاره می‌کنند – نیز کاری چندان دشواری نیست. تولتز، شاید اندکی اغراق نموده باشد، اما به‌نظر من، اگر به چند کتابی شبیه به کتابِ برندگان و بازندگان و یا کُتبی که در آنها گفته‌های بزرگان جمع‌آوری گردیده‌اند، در دست داشته باشیم – برای وبلاگ‌نویسی به‌شکل معمول آن – آنقدر ایده جلوی ما خواهد بود که هیچ‌وقت و تا آخر عمر هم، دچار کمبود ایده نشویم.

سمت دیگر مسئله، دشواری نوشتن است، و اینکه چی دلیلی دارد وقت‌ بگذاریم و بنویسیم؟ آیا وبلاگ‌نویسی به‌خودی‌خود سودمند است؟

هرکسی، برای سولات فوق و سوالات مشابهی دیگر، پاسخ خودش را را دارد. اما برای من، نویسندگی در عینِ سادگیِ که توضیح دادم، بسیار دشوار بوده و پیوسته در حال دشوار شدن است. تولید نوشته‌ی که هنگام نوشتن‌اش به‌هیجان نیاییم، اشک‌ نریزیم؛ و بعد از خواندن‌اش، لذت نبریم، غمیگین نشویم، یا شور در ما ایجاد نشود؛ و در یک کلام، شریک احساس نویسنده نشویم و نتوانیم خود را به‌جای او قرار دهیم؛ می‌توان گفت، برای تولید آن نوشته تلاشی قابل توجه انجام نپذیرفته است.

تولید جملات از ترکیب کلمات، و در پی آن، خلق پاراگراف‌ها از کنارِهم چیدنِ جملات کاری ساده‌ی‌ست، اما داشتنِ هنرِ نوشتن واقعاً دشوار است.

وقتی نوشتن کار تخصصی‌ام نیست و حتی فعالیتم در بخش تولید محتوا هم، در زمینه‌ی خاص و در مسیرِ از پیش تعریف‌شده نمی‌باشد، چی دلیلی داریم که همینطوری بنویسیم؟ شاید این سوال را تعدادی از وبلاگ‌نویسان اینطور پاسخ دهند که فعالیتِ نویسندگی‌شان، مسیری می‌شود برای هدایت مخاطبان به سمت کسب‌وکارشان؛ من وبلاگ‌نویسی می‌کنم و از این طریق مخاطبان را به مشتریِ کسب‌وکارم تبدیل می‌کنم. کاری توجیه‌پذیر و در مواردی هم بسیار سودمند است.

اما فعالیت من – لااقل تا حالا – با هدف تبلیغ کسب‌وکارم نبوده؛ و شاید به این دلیل که هنوز کسب‌وکاری ندارم. پس آنچه که باعث شد برای مدت یک‌سال به این کارم ادامه دهم چی بوده است؟ در سه پاراگراف اخیر نوشته توضیح خواهیم داد. اما قبل‌ازآن، بد نیست به آمار و ارقام یک سال وبلاگ‌نویسی‌ام، نگاهی بیاندازیم.

•••

نوشته‌های تولید شده:

حدود ۸۸ هزار کلمه در وبسایت

حدود ۹۱هزار کلمه در پاراگراف

به‌صورت اوسط ۲۰ کلمه در هر ساعت.

•••

خوانده‌شده‌ها و بازدیدها:

تعداد ۳۰،۰۳۴ بازدید از صفحات

به‌تعداد ۱۶،۷۲۴ سِشن (جلسه)

به‌صورت میانگین ۸۲ بازدید صفحه در روز.

•••

درگاه‌های ورود به وبسایت:

به‌صورت مستقیم

از طریق فیس‌بوک (پاراگراف)

روزنوشته‌های محمدرضا شعبانعلی

از طریق وبسایت متمم

۴۵.۳٪ کاربران دایمی بوده‌است و ۵۴.۷٪ آنها جدید.

•••

بازدیدکننده‌ها براساس کشور:

افغانستان (۴۷.۷٪)

ایران (۳۱.۷٪)

و ۲۰.۶٪ از سایر کشورها.

•••

این آمار و ارقام برایم انگیزاننده بوده است. اما عوامل اصلی که باعث می‌شود، تا همچنان به این کارم ادامه دهم، چیزهای دیگری‌ست؛ از جمله:

وبلاگ‌خوانی و مطالعه‌ی نوشته‌های دوستانِ وبلاگ‌نویسم، که از تجربیات و دانش‌شان می‌نویسند، تا حالا، برایم آموزنده و انگیزاننده بوده است. من، در حالی‌که یک دستم در دستِ دوستانم هست، با بسیار علاقه‌مندی در تلاشم تا دستی رهاشده‌یی را بگیرم.

تغییر عادات و تبدیل یک رفتار به عادت، ضرورت به ایجاد، توسعه و تکامل مدل‌ذهنی مرتبط دارد. به‌نظرم نوشتن قدرتمندترین عاملی‌ست که می‌تواند مدل ذهنی‌مان را، در مسیر تعیین‌شده، توسعه و تکامل دهد. من بارها تلاش کردم، تا خود از وضعیت مصرف‌کننده‌ی محتوای شبکه‌های اجتماعی خلاص کنم، نتوانستم، تا اینکه، در باره‌ی اضرار آن به نوشتن آغاز کردم.

نوشتن نیاز خلق می‌کند و به‌گفته‌ی استاد عبدالوکیل خلیلی، یکی از اساتید ما در دانشگاه پولی‌تخنیک کابل، نیازْ مادرِ ایجاد است. دانشِ اندک من از وردپرس، سواد ناچیزم از سهولت‌ها و امکانات دیجیتال و اندک مهارتِ طراحی گرافیک که امروز دارم، اگر نوشتن و وبلاگ‌نویسی‌ نبود، مطمئناً به‌این‌شکل وجود نداشتند. علاوه‌ بر این‌ها، با تعدادی از افراد و بسیاری از وبسایت‌ها و سرویس‌های آنلاین نیز، بنا به نیاز ایجاد شده برای نوشتن، آشنا شده‌ام.

•••