دسته‌ها
امید و زندگی

امید؛ چیزی که همیشه به آن ضرورت داریم و حالا بیشتر از همیشه

رستگاری در شاوشنگ هنوز بهترین فیلم تاریخِ سینمای جهان است.

تصویر: نویسنده

هر روز اخبارِ ناگوار می‌شنویم، می‌خوانیم یا می‌بینیم. این سیلِ عظیمِ اخبارِ بد با ما چی می‌کنند؟ چی را از ما می‌گیرند؟

•••

اندی به خاطر جرم مرتکب‌نشده به حبس ابد محکوم شده بود؛ آن هم چند بار. او می‌دانست که نباید در زندان باشد، چون حق‌اش نبود. دوستش، رِد، همیشه به او امید می‌داد و می‌گفت.. امید نه چیزی مهمی، بلکه همه‌چیز است.

شخصیت اندی را می‌توان چنین تعریف کرد: آدمِ سخت‌کوش، صبور و مقاوم. او سختی‌هایی را که در زندان کشید، فقط می‌توان در فیلم‌ها دید و دیگر هیچ‌جای دیگر. من از همه‌ی شخصیتِ اندی خوشم می‌آید، اما آنچه او را خاص می‌ساخت پشتِکارِ توام با استقامت و پایداری بود؛ شخصیت امیدوار در شرایط ناامیدیِ محض.

اندی نه فقط پشکار؛ بلکه، از آنجایی که قبلاً بانکدار بود، هوش مالی فوق‌العاده‌یی داشت. او از مُخ‌اش درست استفاده می‌کرد و به موقع. اندی از این طریق، با رئیس زندان، که یک آدم خشک و فاسد بود، توانست ارتباط برقرار کند. این امتیازِ اندک فرصتی را به او داد که می‌توانست هر هفته یک مکتوب برای ایجاد یک کتابخانه در زندان، به مسئولین مربوطه بفرستد.

اندی ۲ سال و نیم به ارسال مکتوب‌های پرداخت که هیج‌کدام‌شان جواب داده نمی‌شد. در کمال ناباوری، اما روزی او مجموعه‌یی از کتاب‌های خاک‌خورده‌ی را دریافت کرد. از دیدِ یک آدم معمولی، کتاب‌ها باید دور ریخته می‌شد. اندی ولی این کار را نکرد. با همین کتابها او کتاب‌خانه‌یی زندان را بنا نهاد و حالا بیشتر از قبل، هر هفته دو مکتوب ارسال می‌کرد. او نشان داد که پشتکار، استقامت و پایداری حتی اینجا هم جواب می‌دهد.

اندی در میان این خشونتِ بی‌پایان زندان از هنر غافل نبود. او از سنگ‌های نامنظم مهره‌های شطرنج می‌ساخت؛ مهره‌های که از آنها زیبایی و دقت و ظرافت می‌درخشید. زندان خشن و پیش‌پینی ناپذیر بود. اما او نشان داد که در اوضاعِ آشفته هم، آدم می‌تواند به کارهای ظریف، عمیق و نیازمندِ تمرکز و دقت بپردازد. کاری که نتیجه بدهد.

اندی سال‌ها به کندن دیوارِ چندمتری کانریتی/بُتنی زندان پرداخت. او شبانه با وسواسِ زیاد و ایجاد کمترین صدا، دیوار را حفر می‌کرد و فردای آن شب، خاک‌های آنرا در جیبش به ساحه‌ی زندان انتقال می‌داد. درست که چندین سال طول کشید، ولی اندی در این دیوار سخت و سنگی حفره‌یی ایجاد کرد. اندی می‌دانست تجهیزات ندارد، ولی به ایستادگی‌اش باور داشت. حفره راهی را به سمت شبکه‌یی فاضلاب باز می‌کرد.

درست حدس زدید. اندی از طریق نَل/لوله فاضلاب خود را به بیرونِ محوطه‌یی زندان کشید. او ۵۰۰ متر را سینه‌خیز رفت، از میان چَتلی و کثافات رفت، بوی بد را تحمل کرد، خودش عین مواد جاری در فاضلاب شد؛ ولی در نهایت، بیرون از فضای تاریک و خشنِ‌ زندان، یک زندگی آرام و زیبا را از نو شروع کرد. اندی می‌دانست روشنایی آنسوی تاریکی است. برای رسیدن به پاکی، بسیاری اوقات باید از ناپاکی گذشت.

او چی داشت؟ سخت‌کوشی، استقامت و پشتکار؛ و این چیزها از امید تغذیه می‌کرد. درواقع، او امید داشت.

اگر از شما بپرسم بهترین فیلم تاریخِ سینمای جهان از ابتدا تا حالا کدام است؟ خواهید گفت: رستگاری در شاوشنگ (+). داستان رِد و اندی، قصه‌ی تلاش و امید، در این فیلم اتفاق می‌اُفتد.

امید اگر نباشد، هیچ‌چیزی نیست!

•••

من از سال‌ها قبل شدیداً مخالفِ مفکوره‌ی مهاجرت بودم. چرا آدم در وطنِ خود زندگی نکند؟ دوست اینجا.. خانه اینجا.. کوی و مأوایِ یار اینجا..!

یادم می‌آید یک روز با دوستم – که با شوقِ زیاد درباره مهاجرت صحبت می‌کرد، تُند برخورد کردم. او ادامه داد: یا تو دیوانه‌یی یا من. مردم از کشورهای به مراتب بهتر از افغانستان به کشورهای با سطحِ رفاهیتِ بهتر مهاجرت می‌کنند. برای ما که واجب است! او راست می‌گفت!؟

من حالا این متن را از کابل می‌نویسم؛ و دوستم شاید چند کیلومتر دورتر در همین شهر این متن را می‌خواند. او شاهد اتفاقاتِ این روزهاست، من هم. او نیز می‌بیند که شاگردِ بی‌گناهی سرشار از امید و انرژی در نتیجه‌یی انتحاری می‌میرد؛ من نیز. او هم چشمانِ خسته‌ی جوانی را می‌بیند که در انتظار بهبودِ اوضاع بود، مهاجرت نکرد، هرچه آمد جنگ بود و انتحار، بهبود نیامد؛ دوستم این را می‌بیند من هم.

این وطن – افغانستان – زندان شاوشنگ شد. جایی که خیانت پشت کتاب مقدس پنهان است. نظم پشت فساد قایم شده. جایی که فاسدترین‌ها امتیاز بیشتری می‌گیرند و صادق‌ترین‌ها عذابِ بیشتر.

جایی که دیوارها در انتحاری‌ها فرو ریخت. به خاک تبدیل شد، به خاشاک. هنر زیر خاک شد، آروز زیرِ خاشاک. جایی که سایه‌ی جاهلان بلند شد و آفتاب پیشرفت غروب کرد. جایی که قانون بام دارد تا زیر پا شود، اما سقف نداشت تا محدودیت ایجاد کند. این شد و و به این ترتیب..

امیدها مُرد. چشمه‌ها خُشک شد. مخزن‌ها خالی. کجاست تلاش و استقامت؟ کجاست پشتکار؟ این‌ها که خودبه‌خود به وجود نمی‌آیند؛ چشمه می‌خواهند و مخزن تا از آن تغذیه شوند.

نه! امیدها برای همه نمرده! سرچشمه‌ها هنوز زنده‌اند! مخزن‌ها هنوز سرشار! من در کنارِ چشمان خسته‌ی جوان، شور و اشتیاقِ کودکِ ده‌ساله‌یی را هم می‌بینم که امروز منظم‌تر و تازه‌تر از دیروز به مکتب/مدرسه می‌رود. او و هم‌نسلانش اگر مکتب نروند، اوضاع کی خوب خواهد شد؟

من نگاهِ نامطمئن اما امیدوارِ مادری را نیز تماشاگرم که هر صبح با دعا و محبتِ مادرانه یونیفورم را به تنِ دخترش کرده، و با یک لبخند آکنده از عشق راهی کسب دانش می‌کند. آن مادر اگر این کار را نکند، کی کند؟

من تلاش سربازِ را می‌بینم که جان دادنِ دوستش را پیش چشمانش دیده، اما مصمم‌تر از قبل، در مسیرِ بهبودِ محیط و وطن، آنچه را که عهده‌دار شده انجام می‌دهد. آن سرباز جان‌نثاری نکند، کی کند؟

من کلماتِ معلمی را شنیدم که با آگاهی کامل از اوضاع، همچنان سرچشمه‌ها را زنده نگه می‌دارد. او نه‌تنها درس، بلکه امید می‌آموزاند و زندگی. او اگر کاری نکند، کی کند؟

← اخبار منفی را نخوانید، نشر نکنید

داستان زندانِ بدون دیوار را احتمالاً خوانده‌اید. این داستان، به اختصار می‌گوید: منفی‌گرایی می‌تواند کشنده باشد. اخبارِ منفی را نخوانید. نشر نکنید. خبرها هرچه منفی‌تر باشد، برای ناشرانِ آن ارزشِ خبری بیشتر دارد.

اخبار در کسرِ از ثانیه در دسترسِ ما را قرار می‌گیرند. انفوتیک این کار را کرده. کافی است Facebook را باز کنی یا روی اَپِ Google ضربه بزنی؛ همین!‌ در کنارِ این سرعت، الگوریتم‌ها هم پیشرفت کرده؛ این یعنی: هرچه خبر منفی را بیشتر ببینی، دفعه‌ی بعد زودتر می‌بینی و زیادتر.

خاصیتِ عادتِ‌کردن ما انسان‌ها هم بیکار ننشسته. اگر یک ماه اخبار منفی را پیگیری کنیم، عادت می‌کنیم. آن وقت باید پیگیری کنیم. وگرنه ناآرام می‌شویم. گویی چیزی را گم کرده‌ایم. خود را به پیگیری اخبار بد عادت ندهید. از آن‌ها دوری کنید.

← از آدم‌های منفی دوری کنید

همه‌ی ما دوستانی داریم که نسبت به همه‌چیز بدبینند. اگر اَندی رِد را نداشت، بعید می‌دانم از کارِ خسته‌کنِ چندساله‌یی کندنِ دیوار خسته نمی‌شد. دوستانی پیدا کنید که انرژی و امید دارند. نیمه‌یی پُر پیاله را می‌بینند. نمی‌گویم حتماً، بلکه حتی‌الامکان از آدم‌های منفی دور باشید.

داستان‌ها آینده را می‌سازد. آنکه سراسر منفی گپ می‌زند، آینده‌ی خود و شما را نخواهد ساخت؛ بلکه، تخریب خواهد کرد. یا در خوشنانه‌ترین حالت، بی‌ثمر خواهد کرد.

← با اطفال ارتباط بگیرید

اطفال سرچشمه است. اطفال پُر از امید و انرژی است. اطفال رو به آینده است. هر چه زمان می‌گذر، نگاه ما بیشتر به گذشته می‌شود، تا آینده؛ چرا این کار را نکردم، چرا فلان کتاب را نخواندم، چرا برنامه‌نویسی یاد نگرفتم. اما اطفال اینطور نیست. آنها ذهنِ شما را به سمتِ آینده جهت می‌دهد.

بخشِ از زمان روزانه‌تان را به حفظ و مراقبت از گیاهان اختصاص دهید. اگر خانه‌تان باغچه‌یی دارد که خیلی عالی. اگر هم ندارد، تهیه‌ی چند گلدان کاری خوبی است. گل‌ها را پاک کنید، آب دهید، نوازش دهید. هر روز این کار را کنید. لذت خواهید برد.

← یاد بگیرید، یاد دهید

هیچ‌چیز به اندازه یادگیری و یاددهی به آدم انرژی و احساس مفید بودن نمی‌دهد. یادگیری و یاددهی عزت نفس را افزایش می‌دهد. روح را جوان نگه می‌دارد. استرس را کاهش می‌دهد.

یاددهی در این روزها بسیار ساده است. کافی است توجه و تمرکزتان را در اختیار داشته باشید. اپلیکیشن Medium را نصب کنید. چند عنوان مورد علاقه/نیاز خود را انتخاب کنید. لیست مقالات خودشان خواهد آمد. اوضاع خوب خواهد شد. آن وقت به مهارت‌های زیادی ضرورت خواهی داشت. همین حالا شروع کنید.

← مشکلی برگزینید، حل کنید

جایی که مشکلات زیادند، انتخاب یک مشکل راحت است. آدم‌های زیادی از آن طرف دنیا می‌خیزند و می‌آیند تا مشکلی را حل کنند. آن‌ها پی بردند که زندگی بی‌چالش لذت‌بخش نیست. چالشی را انتخاب کنید. آنرا حل کنید. هم به بهبود اوضاع کمک خواهید کرد. هم چیزی نصیب خودتان خواهند شد. حتماً در جایی، در مقفی و در زمانی تو ایستاده‌یی و افتاده‌گانی زیادی وجود دارند. «چو ایستاده‌یی دستِ افتاده گیر.»

← امیددهنده باشید

چی چیزی بهتر از این که دوستی خسته‌یی را شاید کنید. دلِ مرده‌یی را زنده کنید. چهره‌یی پژمرده‌یی را تازه کنید. سرزنده باشید. اوضاع خوب خواهد شد. شما هم در بهبودِ اوضاع نقش داشته باشید. منفعل نباشید. پیشرو باشید.

همچنانی که ملتِ ما امروز به سربازان شجاع ضرورت دارد تا در خط مقدمِ جبهه بجنگد، به شما هم ضرورت خواهند داشت. عطر پخش کنید به جای تعفن. امید پخش کنید به جای یأس. قطعاً دیگران از شما خوشحال خواهند شد. به شما افتخار خواهند کرد.

هیچ کس کامل نیست. هیچ فهرست جامع نیست. آنچه که من گفتم، در مقابلِ آنچه که باید گفته شود، بسیار ناچیز است؛ شاید هم غیردقیق. چی تجربه‌یی ارزشمندی دارید که اینجا شریک کنید تا به دردی دوستی را دوا شود؟

اولین قدم یادگیری و یاددهی را از اینجا بردارید. در نوشته قبلی نسرین سجادی این کار را کرده. آغازگر باشید.

2 دیدگاه دربارهٔ «امید؛ چیزی که همیشه به آن ضرورت داریم و حالا بیشتر از همیشه»

سلام و درود بر جناب آقای علامه‌ی عزیز
اول از همه، تشکر می‌کنم بابت توصیه‌های ارزشمندی که در بعضی از اوقات فراموشمون میشه یا ازشون غافلیم.
دوم اینکه، خیلی خوشحالم بابت تصمیمی که گرفتین و این وبلاگ رو راه‌انداختین.
سوم اینکه، خیلی خوشحالم که تصمیم گرفتین که کشورتون رو بسازید، چون خیلی از دوستان و همزبانان، از جمله خود من، به نوشته‌های شما نیاز تا بتونیم به زندگی نگاه بهتری داشته باشیم.
چهارم اینکه، دوست دارم هر روز از شما چیزهای بیشتری بشنوم، یعنی هر روز یک پست جدید از شما ببینم.
پنجم اینکه، آرزو می‌کنم روزی برسه که دوستان بیشتری در کشور شما داشته باشم و ازتون چیزهای بیشتری یاد بگیرم.

مطلب خیلی مفید.
در ضمن از شخصیت اندی خیلی خوشم می آید. چون در جای که هیچ امیدی نیست، امیدوار است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *