از سیستم آموزشی انفرادی تا تخته‌سیاهی به بزرگی بی‌انتها

اگر تخته‌های سیاه نمی‌بود، آموزش چی شکلی بود؟

من، اولین گام‌های کسب سواد را، به کمک پدرم، با یادگیری الفبای عربی برداشتم؛ از روی الفبای که به‌شکل دست‌نویس آماده شده بود. هنگامی که برای نخستین بار رفتم مکتب/مدرسه، داشتم روان‌خوانی قرآن را فرامی‌گرفتم. استاد به تک‌تک شاگردان به صورت جداگانه و با صدای بلند درس می‌داد. شاگردان هم مجبور بودند با صدای بلند درس‌های‌شان را مرور نمایند. اینطوری، صنف/کلاس مملو از صدا می‌شد، و پُرسروصدا بودنِ صنف نشانه‌یی از کیفیت بالای تدریس به حساب می‌آمد.

آن وقت‌ها به تخته‌سیاه ضرورت نبود؛ حضور معلم، کتاب و شاگرد کافی بود.

سیستم آموزشیِ را که تعریف کردم، در قریه‌/روستای ما به سیستم آموزشی قرآن و کتاب مشهور بود. بالاترین سطح تحصیل در این سیستم، کسب سواد خواندن و نوشتن بود. نظر به مشکلات اقتصادی، وضعیت نظام حکومتداری و جَو اجتماعی و فرهنگی موجود، اکثریتِ شاگردان نمی‌توانستند درس‌های‌شان را ادامه بدهند. نسل ما خوش‌شانس بود. بعد از سقوط دوران طالبان، مکاتب دولتی کارشان را از سر گرفتند و ما جذب مکتب شدیم – من از صنف سوم شروع کردم.

صنف‌ها معمولاً ۳۰نفره بود. مثل قبل، چوکی وجود نداشت، فرش اتاق را شاگردان تهیه می‌کردند – از روی نوبت. با آن هم، دو چیز جدید بود: ۱. به همه‌ی ما کتاب‌های یکسان توزیع می‌شد؛ و ۲. تخته‌ی چوبی بزرگ با رنگ سیاه مقابل‌مان، در دیوار صنف، نصب می‌بود؛ تخته‌سیاه.

نخستین بار بود متوجه شدیم که استاد، چگونه به کمک تخته‌سیاه و کتاب‌های یکسان، می‌تواند همزمان به سی شاگرد یا بیشتر تدریس نماید.

در آن زمان، علاوه بر حضور معلم، کتاب و شاگر، وجود تخته‌سیاه نیز الزامی بود.

تخته‌سیاه خوبی‌های زیاد داشت؛ به صنف نظم می‌داد، به جای سروصدا، سکوت و تمرکز را به میان می‌آوُرد؛ هزینه‌های رنگ/جوهر و کاغذ را پایین می‌آورد. مهم‌تر از همه‌شان، به کمک این ابزار ساده و ارزان،‌ یک معلم می‌توانست همزمان به سی شاگرد یا بیشتر درس دهد. (+) اما کاربرد اکثر چیزها، نظر به محیط و شرایط فرق می‌کند و در قریه‌ی ما هم.

یکی از کابردهای عمده‌ی تخته‌سیاه در مکتب/مدرسه ما. کارخانگی/تکلیف رونویس کردن نوشته‌ها، حتا تا مرز ۵۰۰ مرتبه هم بالا می‌رفت.

اکثریتِ‌تان، که دارید این نوشته را می‌خوانید،‌ شاید درس خواندن را با تخته‌سیاه و یا تخته‌های مشابه آن آغاز کرده باشید، و صنف‌های بدون تحته‌سیاه (مثل سیستم قرآن و کتاب ما را) را به سختی بتوانید تصور کنید. قدر زَر را زَرگر داند و قدر تخته‌سیاه را معلمی که در روزگاری مجبور بود به ۳۰ شاگرد یا بیشتر از آن، هر روزه به‌صورت جداگانه درس دهد.

تخته‌سیاه بزرگ می‌شود

تخته‌سیاه اندک‌اندک تکامل پیدا کرد. کمپیوترهای شخصی، پروجکتور و ابزارهای جانبی آن نسل جدید تخته‌سیاه اند، که امر یادگیری را بسیار آسان‌تر از پیش ساخته است.

این نسل تخته‌های سیاه، با اینکه هزینه‌ی تأمین‌اش بالا بود، به قدری بزرگ بود که به آسانی از نوشته پُر نمی‌شد.

ظهور اینترنت تحول بزرگی را ایجاد کرد. هرآنچه را که در این تخته‌سیاهِ بی‌اندازه بزرگ می‌نوشتی، می‌شد در دسترس همه قرار دهی. یک معلم در گوشه‌ دورافتاده‌ی دنیا می‌توانست به هزاران شاگر درس دهد؛ معلمی که هیچ‌وقت نمی‌تواند دقیقاً بفهمد چند شاگرد دارد و شاگرانش کی‌هاست، و همچنان، شاگردانی که شاید هیچ‌وقت معلم شان‌را ملاقات نخواهند کرد.

حالا حضور معلم ضروری نیست. شاگرد است و تحته‌سیاهی به بزرگی بی‌انتها.

اگر از دید تعلیم‌وتربیه/آموزش‌وپروش نگاه کنیم، کمپیوترهای شخصی، موبایل و سایر گجت‌های مشابه، به عنوان تخته‌های سیاهی بی‌اندازه کلان است که محتوای آن را، به کمک اینترنت، می‌توان در دسترس هزاران و حتی میلیون‌ها شاگرد قرار داد. آیا این یک مزیت بزرگ مطلق بوده‌است؟

آیا اختراع تخیه‌سیاه خوب بوده؟ تحول آن چی؟ آیا وجود و توسعه‌ی تخته‌های سیاهی به بزرگی متمم، یودیمی، کورسرا یا ادکس به‌نفع ماست؟ پاسخ این سوال بسیار دشوار است.

با آن‌هم، می‌خواهیم در نوشته‌ی بعدی بلاگ اشاره‌ی به آن داشته باشم.

سئو برای کاربران: آیا گوگل بهترین نتایج را به ما نشان می‌دهد؟

سئو از نظر کاربر
حقوق معنوی بخشی از مَتِریال‌های استفاده شده در این طرح به Vecteezy برمی‌گردد.

۱. مردم چی ضرویاتی دارند، و کدام بخشی ازین ضروریات را می‌توان از طریق عرضه محتوا (محصول) در سطح وب برآورده ساخت؟

۲. کاربران، با هدفِ رسیدن به محتوای موردِنظرشان، چگونه سوال می‌پرسند؟

۳. این سوالات را از کی/چی می‌پُرسند؟ معمولاً از گوگل.

۴. هنگامی که سوالی از گوگل پرسیده می‌شود، الگوریتم‌های گوگل برای انتخاب و رتبه‌بندی نتایج چگونه عمل می‌کند؟

۵. چی استراتیژی‌ها، تاکتیک‌ها و تیکنیک‌های را به‌کارگیرم تا وبسایت من در سه نتیجه‌ی نخست (یا در صحفه اول) نتایج جستجو قرار گیرد؟

ادامه مطلب “سئو برای کاربران: آیا گوگل بهترین نتایج را به ما نشان می‌دهد؟”

چرا تکنامنت راه‌اندازی شد؟

تکنامنت

ما اینترنت را خلق کردیم، اما نحوه‌ی استفاده از آن را نمی‌دانیم!

جمله‌ی بالا منصوب به امریکایی‌هاست؛ آنهایی که در قرن اخیر، در عرصه‌ی تولید علم پیشتاز بوده‌اند.

ادامه مطلب “چرا تکنامنت راه‌اندازی شد؟”

سالی‌که‌گذشت؛ درباره یک‌سال وبلاگ‌نویسی من

بعد از یک سال وبلاگ‌نویسی

از آن روز تا امروز، از روزی که وبسایت شخصی‌ام را ثبت کردم – ۱ دلو/بهمن، دقیقاً یک سال می‌گذرد. در این یک سال، تجربیاتی زیادی داشته‌ام. غم/شادی، غرور/تواضع، یادگیری/فراموشی، توجه/عدم توجه، انتخاب‌کردن/بی‌خیال‌شدن، مبارزه کردن/رها نمودن … و به‌فکرم انبوهی از کلمات و عباراتی دیگر ضرورت است، تا گذشته‌ی یک سالِ من در قالب آنها تشریح شوند. از همه‌ی آنها می‌گذریم و در این نوشته، صرفاً می‌خواهم روی تجربیات و آموخته‌هایم از نوشتن و قدرت و اثر آن چند پاراگرافی بنویسم.

«پانزده سال طول کشید تا بفهمم هیچ استعدادی در نوشتن ندارم، اما کمی دیر بود؛ چون به‌اندازه‌ی کافی معروف شده بودم

نوشتن هم دشوار است و هم آسان و این مسئله به کمک جمله‌ی فوق، از رابرت پنچلی، بهتر قابل توضیح است. پنچلی به این نکته اشاره می‌کند که «نویسندگی آنقدر آسان است که حتا بدون داشتنِ استعدادی، می‌توان در آن مشهور شد؛ و آنقدر هم دشوار است که حتا بعد از پانزده سال نویسندگی، ممکن به این نتیجه برسیم که هنوز هیچ استعدادی در این زمینه‌ی خاص نداریم». منظور پنجلی از این جمله هرچه هست، توضیحی که در زمینه‌ی سادگی نویسندگی داده شد، حتا برای وبلاگ‌نویسِ تازه‌کاری مثل من، که نویسندگی جزءِ کار اصلی‌اش نیست، نیز صدق می‌کند.

نه‌تنها پنچلی، بلکه نویسنده‌ی کتاب مشهور جز از کل، استیو تولتز، نیز به سادگیِ نویسندگی اشاره می‌کند:

«اگر به‌اندازه‌ی یک قبل‌ازظهر فرصت و زمان داشته باشیم تا نگاهی به دنیای اطرافِ‌مان بیاندازیم، بی‌تردید آنقدر ایده و مواد اولیه‌ی برای نوشتن در دست خواهیم داشت، تا تمام عمرِمان را با نویسندگی سپری کنیم

جمله‌ی فوق از استیو تولتز، به این نکته اشاره می‌کند که پیدا کردن ایده برای نوشتن – چیزی که تعدادی از دوستان به دشواری آن اشاره می‌کنند – نیز کاری چندان دشواری نیست. تولتز، شاید اندکی اغراق نموده باشد، اما به‌نظر من، اگر به چند کتابی شبیه به کتابِ برندگان و بازندگان و یا کُتبی که در آنها گفته‌های بزرگان جمع‌آوری گردیده‌اند، در دست داشته باشیم – برای وبلاگ‌نویسی به‌شکل معمول آن – آنقدر ایده جلوی ما خواهد بود که هیچ‌وقت و تا آخر عمر هم، دچار کمبود ایده نشویم.

سمت دیگر مسئله، دشواری نوشتن است، و اینکه چی دلیلی دارد وقت‌ بگذاریم و بنویسیم؟ آیا وبلاگ‌نویسی به‌خودی‌خود سودمند است؟

هرکسی، برای سولات فوق و سوالات مشابهی دیگر، پاسخ خودش را را دارد. اما برای من، نویسندگی در عینِ سادگیِ که توضیح دادم، بسیار دشوار بوده و پیوسته در حال دشوار شدن است. تولید نوشته‌ی که هنگام نوشتن‌اش به‌هیجان نیاییم، اشک‌ نریزیم؛ و بعد از خواندن‌اش، لذت نبریم، غمیگین نشویم، یا شور در ما ایجاد نشود؛ و در یک کلام، شریک احساس نویسنده نشویم و نتوانیم خود را به‌جای او قرار دهیم؛ می‌توان گفت، برای تولید آن نوشته تلاشی قابل توجه انجام نپذیرفته است.

تولید جملات از ترکیب کلمات، و در پی آن، خلق پاراگراف‌ها از کنارِهم چیدنِ جملات کاری ساده‌ی‌ست، اما داشتنِ هنرِ نوشتن واقعاً دشوار است.

وقتی نوشتن کار تخصصی‌ام نیست و حتی فعالیتم در بخش تولید محتوا هم، در زمینه‌ی خاص و در مسیرِ از پیش تعریف‌شده نمی‌باشد، چی دلیلی داریم که همینطوری بنویسیم؟ شاید این سوال را تعدادی از وبلاگ‌نویسان اینطور پاسخ دهند که فعالیتِ نویسندگی‌شان، مسیری می‌شود برای هدایت مخاطبان به سمت کسب‌وکارشان؛ من وبلاگ‌نویسی می‌کنم و از این طریق مخاطبان را به مشتریِ کسب‌وکارم تبدیل می‌کنم. کاری توجیه‌پذیر و در مواردی هم بسیار سودمند است.

اما فعالیت من – لااقل تا حالا – با هدف تبلیغ کسب‌وکارم نبوده؛ و شاید به این دلیل که هنوز کسب‌وکاری ندارم. پس آنچه که باعث شد برای مدت یک‌سال به این کارم ادامه دهم چی بوده است؟ در سه پاراگراف اخیر نوشته توضیح خواهیم داد. اما قبل‌ازآن، بد نیست به آمار و ارقام یک سال وبلاگ‌نویسی‌ام، نگاهی بیاندازیم.

•••

نوشته‌های تولید شده:

حدود ۸۸ هزار کلمه در وبسایت

حدود ۹۱هزار کلمه در پاراگراف

به‌صورت اوسط ۲۰ کلمه در هر ساعت.

•••

خوانده‌شده‌ها و بازدیدها:

تعداد ۳۰،۰۳۴ بازدید از صفحات

به‌تعداد ۱۶،۷۲۴ سِشن (جلسه)

به‌صورت میانگین ۸۲ بازدید صفحه در روز.

•••

درگاه‌های ورود به وبسایت:

به‌صورت مستقیم

از طریق فیس‌بوک (پاراگراف)

روزنوشته‌های محمدرضا شعبانعلی

از طریق وبسایت متمم

۴۵.۳٪ کاربران دایمی بوده‌است و ۵۴.۷٪ آنها جدید.

•••

بازدیدکننده‌ها براساس کشور:

افغانستان (۴۷.۷٪)

ایران (۳۱.۷٪)

و ۲۰.۶٪ از سایر کشورها.

•••

این آمار و ارقام برایم انگیزاننده بوده است. اما عوامل اصلی که باعث می‌شود، تا همچنان به این کارم ادامه دهم، چیزهای دیگری‌ست؛ از جمله:

وبلاگ‌خوانی و مطالعه‌ی نوشته‌های دوستانِ وبلاگ‌نویسم، که از تجربیات و دانش‌شان می‌نویسند، تا حالا، برایم آموزنده و انگیزاننده بوده است. من، در حالی‌که یک دستم در دستِ دوستانم هست، با بسیار علاقه‌مندی در تلاشم تا دستی رهاشده‌یی را بگیرم.

تغییر عادات و تبدیل یک رفتار به عادت، ضرورت به ایجاد، توسعه و تکامل مدل‌ذهنی مرتبط دارد. به‌نظرم نوشتن قدرتمندترین عاملی‌ست که می‌تواند مدل ذهنی‌مان را، در مسیر تعیین‌شده، توسعه و تکامل دهد. من بارها تلاش کردم، تا خود از وضعیت مصرف‌کننده‌ی محتوای شبکه‌های اجتماعی خلاص کنم، نتوانستم، تا اینکه، در باره‌ی اضرار آن به نوشتن آغاز کردم.

نوشتن نیاز خلق می‌کند و به‌گفته‌ی استاد عبدالوکیل خلیلی، یکی از اساتید ما در دانشگاه پولی‌تخنیک کابل، نیازْ مادرِ ایجاد است. دانشِ اندک من از وردپرس، سواد ناچیزم از سهولت‌ها و امکانات دیجیتال و اندک مهارتِ طراحی گرافیک که امروز دارم، اگر نوشتن و وبلاگ‌نویسی‌ نبود، مطمئناً به‌این‌شکل وجود نداشتند. علاوه‌ بر این‌ها، با تعدادی از افراد و بسیاری از وبسایت‌ها و سرویس‌های آنلاین نیز، بنا به نیاز ایجاد شده برای نوشتن، آشنا شده‌ام.

•••

تاریخچه شهر هوشمند – بخش سوم (ازدیاد مفاهیم: شهر دیجیتال، شهر خبره و شهر فراگیر)

شهر دیجیتال، شهر خبره و شهر فراگیر

در نوشته‌ی نخست سلسله‌نوشته‌های شهر هوشمند، از تایخچه و تعریف این مفهوم گفتیم؛ گفتیم که در میان همه‌ی تعریف‌ها و توضیحات، یکی از مهمترین و شاید کاملترین تعریف، تعریفی‌ است که به اسناد شرکت آی‌بی‌ام نسبت داده می‌شود: شهر هوشمند اشاره به «شهر وسیله‌محور، به‌هم‌پیوسته و خِبره» دارد. در ادامه‌ی آن، بعد از توضیحِ هریک از کلمات و عبارات کلیدی، بیان داشتیم که این تعریف از مقاله ویتو آلبینو (۲۰۱۵) برداشته شده است که او خود نیز به مقاله‌ی دیگری از هاریسون و همکارانش منبع می‌دهد (+).

ادامه مطلب “تاریخچه شهر هوشمند – بخش سوم (ازدیاد مفاهیم: شهر دیجیتال، شهر خبره و شهر فراگیر)”