بسیاری از بحث‌های به‌ظاهر بی‌نتیجه هم، در دلِ خود نتیجه‌ی قابل مشاهده دارند.

هرازچندگاهی پیش می‌آید با دوستان‌مان – که در محیط کوچک‌تر زندگی می‌کنیم – روی مسائل به‌ظاهر کوچک، اما مهمِ اخلاقی – رفتاری، به بحث و گفتگو می‌پردازیم.

اکثر اوقات، بحث‌ها زود به سرانجام نمی‌رسد و زمان‌بر می‌شود. در بسیاری مواقع، گفتگو به نتیجه‌ی مطلوب نمی‌انجامد و اندکی مواردی‌ست که طرف‌های گفتگو استدلال‌های منطقی یکدیگر را با کمال میل می‌پذیرند و از همدیگر سپاسگزاری می‌کنند.

همان‌طوری‌که اشاره شد، ظاهراً در بسی موارد، برآیندِ مباحثه زیاد خوشایند نیست و در بسیاری مواقع خسته‌کننده می‌شود. با وجود این، اگر کمی عمیق‌تر مشاهده کنیم، می‌بینیم که تقریبا هیچ بحث و گفتگویی بی نتیجه نیست. حد اقل دست‌آوردی که بهره‌ی‌مان می‌شود، این است که تعصب ما را روی عقیده و دانش‌ِمان کمتر می‌کند و شاید چراغی سوالی را در ذهن‌مان روشن کند، تا در روشناییِ آن، در زمینه‌ی مورد نظر، به تحقیق و کندوکاوی بیشتر بپردازیم – این حداقل دست آورد است.

اما در عدیده‌ی از موارد، محصول گفتگو خوشایند‌تر از این گپ‌هاست. حتی و اگر هم، در هنگام بحث جبهه می‌گیریم و روی موقف خود پافشاری می‌کنیم؛ پیش می‌آید که بعد از گفتگو، با خود می‌اندیشیم و اعتراف می‌کینم که «بله! حق با این آقا بود». اینجاست که در خلوتِ خودمان از او اظهار سپاس و امتنان می‌نماییم.

در اخیر باید اضافه کنم که، ممکن است به دلیل انجام کار نیک – در نخست – کسی از ما سپاسگزاری نکند و شاید نتیجه‌ی زود‌هنگامی هم در کار نباشد. بهتر است در کنار توجه به اینکه، بسی مواردی است که مصرف منابع و سرمایه‌گذاری روی آن توصیه نمی‌شود، اما هستند اهدافی که برای تحقق آن ایستادگی در برابر کاهش انگیزه ارزشمند است.

مدیریت منابع: تامل اندک درباره‌ی موارد برازنده‌ی توجه و چیزهای محکوم به فراموشی

چند وقتی پیش در بخش پیام اختصاصی متمم جمله‌ی را خواندم؛ هرچند ساختار دقیق جمله یادم نیست، اما به احتمال زیاد، سعی داشت چنین مفهومی را به ما یادآوری کند:

ما انسان‌ها دو چیز را نمی‌بینیم:

چیزی را که اصلا در محیط دید ما نیست و چیزی که دائماً در محوطه‌ی دید ماست.

ادامه خواندن “مدیریت منابع: تامل اندک درباره‌ی موارد برازنده‌ی توجه و چیزهای محکوم به فراموشی”

زندگی بازاری هست ۷/۲۴، و ما هم تمام‌وقت در حال خرید و فروش!

زندگی بازاری ۲۴/۷
گویی، ما برای تجارت کردن خلق شدیم – همیشه داریم چیزی را می‌فروشیم و چیزی بدست می‌آوریم.

بگذریم از اینکه:

– بعضی‌ها پول برای خرید اشیا می‌آورند، برخی‌ها اشیا را برای خرید پول؛
– تعدادی زر برای خرید موقف اجتماعی بالاتر پیشکش می‌کنند، تعدادی موقف اجتماعی بالاتر برای خرید زر؛
– عده‌ی ریسک می‌کنند و از روی مجبوریت و شاید هم ندانستگی آبروی خویش را به میدان تبادله می‌آورند، عده‌ی هم مهارت‌های اجتماعی و توانایی‌های مرتبط را برای خرید – بهتر بگویم حفظِ – آبروی از دست رفته؛ ادامه خواندن “زندگی بازاری هست ۷/۲۴، و ما هم تمام‌وقت در حال خرید و فروش!”

یکی از مهمترین ویژگی‌های افراد و کسب و کارهای موفق

کار برای بهبود زندگی دیگران
بسیاری از کسب و کارهای موفق امروز، در نخست ایده‌ای بوده‌است؛ ایده‌ای که صاحبانش، فراتر از کسب درآمد، «باور» به موثریت آن، در جهت بهبود وضعیت موجود و یا به خلق سهولت تازه، در زندگیِ مردم داشتند.

سال‌ها پیش، بخشی از صفحه درباره گوگل را، که در رابطه به اصول بنیادی‌ فعالیت‌اش نوشته بود، خواندم. دقیق یادم نیست، بنظرم حدود ۱۳ اصل بود و با مقدمه‌ی شروع می‌شد که قسمتی آن چنین نوشته بود*: «اصولی که به آنها باورمندیم و هرازچندگاهی برمی‌گردیم اینجا و می‌بینیم که آیا اعتقادِ ما پابرجاست و هنوز مطابق آن عمل می‌کنیم یا بی‌راهه رفته‌ایم.» ادامه خواندن “یکی از مهمترین ویژگی‌های افراد و کسب و کارهای موفق”

دیتا و متادیتا؛ دو بازیگر اصلی از بازیگران عصر دیجیتال

دیتا و متادیتا
کاربران بیشتر به دیتا توجه نشان می‌دهند و کسب و کارها به متادیتا.

نوشته، عکس، ویدیو، احساس، رویداد، خاطره، و … مواردی است که ما، معمولا به صورت روزانه، در شبکه‌های اجتماعی اشتراک‌گذاری می‌کنیم – یا لااقل مشاهده می‌نماییم – و معمولا در مواجهه با آنها، عکس‌العمل نشان میدهیم.

سوال در باره‌ی نحوه‌ی ترتیب پُست‌ها در تایم‌لاینِ پروفایل شخصی، صفحه و یا گروه در شبکه‌های اجتماعی، ممکن مخاطب را متعجب و یا و در مواردی ناراحت کند. زیرا پاسخ سوال در خود سوال موجود است: بر اساس زمان و معمولا از تازه به سابقه.

ادامه خواندن “دیتا و متادیتا؛ دو بازیگر اصلی از بازیگران عصر دیجیتال”